کلاه کهنه آمریکا برای سرهای جدید

سخنان اخیر دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، درباره مشروط کردن هرگونه توافق با ایران به گسترش «پیمان ابراهیم» و پیوستن کشورهای عربی بیشتر به عادی‌سازی روابط با رژیم صهیونیستی، اگرچه فعلاً در حد یک ادعا و موضع‌گیری سیاسی است، اما یک واقعیت مهم را بار دیگر آشکار می‌کند؛ اینکه دولت آمریکا همچنان کشورهای عربی را نه به‌عنوان مجموعه‌ای از ملت‌های مستقل، بلکه به‌عنوان بازاری برای معامله، باج‌گیری سیاسی و تأمین امنیت رژیم صهیونیستی می‌بیند. در این میان، برخی دولت‌های عربی نیز سال‌هاست در مسیری حرکت می‌کنند که نتیجه آن نه امنیت بوده، نه ثبات و نه حفظ منافع ملی؛ بلکه افزایش ناامنی، وابستگی و تبدیل شدن به بخشی از بحران‌های منطقه‌ای است.تجربه سال‌های گذشته پیش روی همه قرار دارد. از زمان آغاز روند عادی‌سازی روابط برخی دولت‌های عربی با رژیم صهیونیستی، بارها این ادعا مطرح شد که سازش با تل‌آویو می‌تواند برای کشورهای عربی «سپر امنیتی» ایجاد کند و آن‌ها را از تهدیدات منطقه‌ای دور نگه دارد. اما واقعیت دقیقاً برعکس بود. نه جنگ‌ها متوقف شد، نه تهدیدها کاهش یافت و نه آمریکا و اسرائیل در لحظات حساس حاضر شدند هزینه‌ای واقعی برای حفاظت از متحدان عرب خود بپردازند. حتی کشورهایی که میلیاردها دلار صرف خرید تسلیحات آمریکایی کردند، باز هم نتوانستند امنیت به دست آورند.کشورهای عربی در سال‌های اخیر هزینه‌های سنگینی پرداخت کرده‌اند؛ از باج‌های مالی و قراردادهای کلان تسلیحاتی گرفته تا ورود به بحران‌های فرسایشی و پذیرش فشارهای سیاسی آمریکا. اما نتیجه چه شد؟ آیا امنیت آن‌ها تضمین شد؟ آیا واشنگتن توانست ثباتی برای منطقه ایجاد کند؟ پاسخ روشن است.
منطقه هر روز ناامن‌تر شد و حتی زیرساخت‌های حیاتی انرژی و تجارت کشورهای عربی در معرض تهدید قرار گرفت. امروز نیز همان جریان سیاسی در آمریکا تلاش می‌کند نسخه‌ای را تجویز کند که بارها شکست خورده است.آنچه خطرناک‌تر به نظر می‌رسد، اصرار برخی سران عرب بر ادامه همین مسیر است؛ مسیری که نه‌تنها افکار عمومی جهان عرب و اسلام را جریحه‌دار کرده، بلکه عملاً به معنای نادیده گرفتن آرمان فلسطین و مشروعیت‌بخشی به اشغالگری است. مسئله فقط یک توافق سیاسی نیست؛ مسئله این است که برخی دولت‌ها تصور می‌کنند با نزدیک شدن به آمریکا و اسرائیل می‌توانند از تهدیدات منطقه‌ای مصون بمانند، درحالی‌که تجربه نشان داده این وابستگی، آن‌ها را بیشتر به «هدف» بحران‌ها تبدیل کرده است.در تمام این سال‌ها، هر زمان آمریکا احساس کرده نیاز به پول، امتیاز یا جنگ جدیدی دارد، متحدان عرب خود را وارد میدان کرده است. یک روز با پروژه «ائتلاف ضدتروریسم»، روز دیگر با جنگ یمن و امروز با گسترش پیمان‌های عادی‌سازی. اما در نهایت، آنچه برای واشنگتن اهمیت دارد، نه امنیت ملت‌های عربی، بلکه حفظ منافع آمریکا و رژیم صهیونیستی است. حتی اظهارات اخیر ترامپ نیز به‌خوبی نشان می‌دهد که او منطقه را صرفاً از دریچه معامله نگاه می‌کند؛ معامله‌ای که در آن کشورهای عربی باید هزینه بدهند، امتیاز بدهند و در مقابل، تنها وعده امنیت دریافت کنند.ترامپ در سال‌های گذشته آشکارا نشان داده که سیاست خارجی را به تجارت شخصی شبیه می‌داند. او بارها کشورهای عربی را «گاو شیرده» خطاب کرد و صراحتاً گفت که بدون حمایت آمریکا دوام نخواهند آورد. اکنون نیز همان نگاه ادامه دارد؛ فشار برای عادی‌سازی بیشتر، هم‌زمان با تهدید، جنگ‌افروزی و تحقیر قواعد بین‌المللی.
آمریکا در سال‌های اخیر نشان داده که نه به قوانین بین‌المللی پایبند است، نه به اصول حقوق بشر و نه حتی به تعهدات سیاسی خود. در مقابل، تحولات جنگ چهل‌روزه نشان داد که مقاومت، برخلاف تبلیغات رسانه‌ای غرب، به معنای نابودی نیست. جهان دید که جمهوری اسلامی ایران، با وجود فشارهای گسترده و حملات همه‌جانبه، توانست معادلات را تغییر دهد و مانع تحقق اهداف واشنگتن و تل‌آویو شود. این تجربه یک پیام مهم برای منطقه داشت؛ اینکه هزینه ایستادگی و حفظ استقلال، بسیار کمتر از هزینه سازش و وابستگی است.
18:15 - 7 خرداد 1405

48٫8k بازدید