سپیدپوشان حماسهساز
جهان به ناگاه در برابر دشمنی نامرئی زانو زد، ایران صحنه حماسهای دیگر شد، حماسهای بیپرچم، بیسلاح و بیسنگر. قهرمانانی برخاستند که نه لباس رزم به تن داشتند و نه در میدان جنگ گلولهای شلیک کردند، اما در نبردی بیامان با مرگ، از جان خویش گذشتند تا جان دیگران بماند. آنان سفیدپوشان حماسهساز بودند. پرستارانی که در سنگر خدمت، شرافت حرفه و ایمان انسانی را به بلندای یک تاریخ معنا کردند.یادداشت چند خطی صاحب این قلم، نه مرثیه و مدیحه نیست. روایت احترام است. تحلیلی بر انسانهایی که در میان بحران، معنای وطندوستی و ایثار را بازتعریف کردند. آنان که در روزهایی که بیم و ترس بر شهرها سایه انداخت، به جای پناه گرفتن در خانه، چراغ امید بیماران شدند.در هر بحران، نخستین چیزی که میلرزد، تعادل روانی انسانهاست. اما پرستاران ایرانی، درست در زمانی که جهان در شوک فرو رفته بود، در بیمارستانها با آرامشی از جنس ایمان ایستادند. آنان نه فقط مراقب بیماران، که نگهبان روح ملت بودند. چهرههایی که زیر ماسک پنهان میشد، اما نگاهشان اطمینان میبخشید که «ما هستیم.»پرستاری در دوران کرونا فقط یک شغل نبود، آزمونی از انسانیت بود. در روزهایی که کمبود تجهیزات، فشار روانی و ساعتهای بیپایان کار، مرز توان جسمی را در هم میشکست، آنان همچنان میماندند. ماندنی از سر عشق، نه اجبار. بسیاری از آنان، خود بیمار شدند، اما تا آخرین لحظه، وظیفه را بر آسایش خویش ترجیح دادند.شاید کمتر کسی فهم کند که در آن شبها، وقتی ضربان بیماران خاموش میشد، چه بار سنگینی بر دل سفیدپوشان مینشست. آنان هر روز با مرگ روبهرو بودند و امید تزریق میکردند، امیدی که نه در داروخانه بود، نه در آزمایشگاه، بلکه در باور و لبخندشان متجلی میشد.
در تاریخ هر ملت، لحظههایی هست که قهرمانانش از میان مردم برمیخیزند، نه از میان فرمانها. پرستاران دوران کرونا، قهرمانانی بودند که کسی برایشان طبل نزد، اما صدایشان در وجدان جامعه طنین انداخت. آنان در خط مقدم ایستادند، بیآنکه سنگری جز تعهد حرفهای داشته باشند.در حالی که بسیاری از کشورها، در برابر بحران، ساختارهای درمانیشان فروپاشید، پرستاران ایران با کمترین امکانات، سنگر به سنگر جنگیدند. این جنگ، جنگی بود بینقشه، بیسلاح، بیپشتیبان اما پر از ایمان. پرستاران با ماسکهای چندروزه، گانهای ساده و حقوقی که گاه حتی پاسخگوی معیشت نبود، قامت برافراشتند.آنان نشان دادند که عشق به مردم، از جنس شعار نیست. عشق، یعنی ماندن در جایی که دیگران میترسند بمانند. عشق، یعنی انتخابِ رنج آگاهانه برای نجات دیگری و این عشق، در دل هر پرستار ایرانی جاری بود. عشقی که نه در تریبونها، بلکه در سکوت بخشهای مراقبت ویژه فریاد میزد.در کشوری که درآمد پرستار، با حجم مسئولیتش همسنگ نیست، ماندن در این مسیر، خود یک نوع شهادت مدنی است. بسیاری از آنان، در سکوت، در حالی که حقوقشان به تأخیر افتاده بود یا اضافهکاریهایشان پرداخت نمیشد، همچنان مانده بودند. نه از سر سادهدلی، بلکه از سر ایمان به کاری که معنا داشت.پرستاری، شغلی است که در بحرانها، بیش از همیشه به چشم میآید، اما پس از آرامش، دوباره در سایه میرود و این همان جایی است که باید به آن اندیشید که چرا قهرمانان ما فقط در زمان فاجعه دیده میشوند؟ چرا ارزش جان و جانبخشی، در تراز عدالت اجتماعی گم میشود؟
دستمزد پرستار، فقط رقم حساب بانکی نیست، حاصل خستگیهای بیپایان، اشکهای پنهان و لحظاتی است که میان زندگی و مرگ قدم میزنند. آنان اگرچه خواهان تجلیلاند، اما پیش از آن، خواهان عدالتاند. عدالت در دیده شدن، در شنیده شدن و در قدر دانستن.پرستاران دوران کرونا ثابت کردند که عشق هنوز میتواند نجاتبخش باشد، عشقی نه از نوع شاعرانه، بلکه از نوع مسئولانه. عشق به انسان، به حرفه، به زندگی، به خدا. آنان در اوج فرسودگی، در اوج کمبود، در اوج اندوه، لبخند زدند تا دیگران نترسند.در جامعهای که گاه ارزشها زیر غبار منافع گم میشود، پرستاران به ما یادآوری کردند که هنوز میتوان درست زیست. آنان نشان دادند که قهرمان بودن لزوما نیازمند میدان جنگ نیست، کافی است در هر موقعیت، بهترین نسخه خودت باشی.این عشق بیادعا، سرمایهای است که هیچ نظام درمانی با پول نمیتواند بخرد. آنان روح نظام سلامت کشور را حفظ کردند. هر لبخند آنان، پادزهر ترس بود، هر لمس دستشان، مرهم جان.در روایتهای رسمی، از پرستاران به عنوان مدافعان سلامت یاد میشود. اما آنان فقط مدافع نبودند، مهاجمان عشق بودند. به دل مرگ زدند تا زندگی بازگردد. به دل بحران زدند تا امید بماند. آنان نشان دادند که ایمان، فقط در نیایش نیست، در عمل است.در هر اتاق بیمارستان، در هر نوار صدای ونتیلاتور، در هر نگاه بیمار، رد پای ایمان سفیدپوشان پیداست. آنان به خدا نزدیکتر از هر زمانی بودند. چون در میان ترس و تردید، دست بر زخم انسان گذاشتند و گفتند: «شفا از اوست، ما واسطهایم.»این واسطهگری میان زمین و آسمان، جایگاه کوچکی نیست. آنان در لحظاتی که خانوادهها از ترس جدا شده بودند، خود بدل به خانواده بیماران شدند. در بیمارستانها، مهربانی را از نو معنا کردند.
کرونا رفت، اما آزمون وجدان ما هنوز تمام نشده است. جامعهای که پرستارانش را فراموش کند، در آیندهای نهچندان دور، از درون تهی خواهد شد. آنان در سختترین روزها پشت ما ایستادند. امروز، نوبت ماست که پشتشان بایستیم.باید صدای آنان را شنید، نه فقط در مراسمها، بلکه در سیاستگذاریها، در حقوق و مزایا، در تصمیمهای اجرایی. پرستاری، ستون پنهان نظام سلامت است. بیاعتنایی به آن، بیاعتنایی به ریشههای حیات اجتماعی است.کرونا، تنها بیماری جسمی نبود، بحران اعتماد، ترس و تزلزل بود و این، پرستاران ما بودند که در این بحران، ستون اعتماد را حفظ کردند. آنان به مردم آموختند که در سختترین شرایط، میتوان ایستاد، نفس کشید و امید داشت.حماسه همیشه با خون نوشته نمیشود. گاهی با عرق، با اشک، با خستگی و با لبخندی که از زیر ماسک بیرون نمیآید. پرستاران، قهرمانان همین نوع حماسهاند. آنان جنگیدند، اما سلاحشان تبسنج و سرم بود. آنان شهید شدند، بیآنکه نامشان بر دیوارها نوشته شود.اگر روزی تاریخ بخواهد از دوران کرونا در ایران روایت کند، باید بنویسد: «در زمانی که مرگ سایه افکند، عدهای ماندند، تا دیگران بمانند.» و آن «عده»، همین سفیدپوشان حماسهساز بودند.
17:58 - 5 آبان 1404