صفحه را باز میکنم، اما گویی به خاک دیگری قدم گذاشتهام. کلمات، غریبهاند. بوی زمین خیس و نان گرم در میان این تیترها نیست. اینجا نه از صدای گریهی ناتوانها خبری هست و نه از آه پنهانی پدری که کمرش زیر بار سنگین روزگار خم شده است. کلمات، از ما دورند. #فقر چشمها به افقهای دور دوخته شده؛ به بازیهای شطرنج بزرگ در جبهههای دوردست. آمریکا، چین و بازیهای قدرت، تنها ستارههای درخشان این آسمان مصنوعیاند. اما در میان این هیاهوی بینالمللی، چرا سایهی سایهی دردهای ما، از زیر نور این تیترها، به تاریکی میرود؟ #صدای_آزادی در این قلمرو، فقر، یک کلمهی ناخواندنی است. فشار روانی که مثل مه غلیظ، شهر را در بر گرفته، در اینجا رنگ ندارد. قطعی نت، همان تار باریک اتصال ما به جهان، در اینجا چون یک حادثهی بیاهمیت گذری است؛ اما برای ما، یعنی قطع نفس در میانهی یک فریاد بیصدا.#اینترنت انگار این کلمات، متعلق به دیاری دیگرند؛ به جایی که مردمش، تنها در میان اخبار، به دنبال خودشان میگردند. ما در خانهی خودیم، اما در اخبار، بیگانهایم. این خبرگزاری، جغرافیای روح ما را نمیشناسد؛ او فقط جغرافیای قدرت را میخواند، در حالی که ما، در جستجوی معنای زندگی، در غبار سکوت، گم شدهایم.
14:59 - 21 اردیبهشت 1405