پرواز نخبه ۲۴ ساله، دفاعی در مسیر جهاد علمی
همسر شهید محمدحسین قلعهنویی گفت: «آقامحمدحسین در بخش علوم، تحقیقات و فناوری سپاه فعالیت میکرد و حوزه کاریاش به بخشهای فنی و تخصصی تجهیزات دفاعی، از پهپاد و موشک تا سامانههای زیرسطحی، مربوط میشد؛ او برای انجام مأموریتی تخصصی به بندرعباس اعزام شد و در همان مسیر به شهادت رسید.»
خبرگزاری فارس ـ قم: بعضی انسانها پیش از آنکه در میدان جهاد به شهادت برسند، سالها در مسیر علم، اخلاق، خدمت و معنویت زندگی کردهاند؛ جوانانی که پیشرفت را نه در پی تجمل و نام، بلکه در راه گرهگشایی از مسائل جامعه و اعتلای کشورشان جستوجو میکردند.شهید محمدحسین قلعهنویی سال ۱۳۸۰ در شهرستان مرودشت استان فارس متولد شد. او تحصیلات دانشگاهی خود را در رشته کارشناسی زیستشناسی سلولی و مولکولی به پایان رساند؛ جوانی بااستعداد و پرتلاش که قصد داشت در آزمون کارشناسی ارشد شرکت کند، اما سرنوشت او در مسیری دیگر رقم خورد.او در ۱۵ اسفند ۱۴۰۴، در جریان یک مأموریت جهاد علمی در بندرعباس، به همراه هفت تن از همکاران نخبهاش به شهادت رسید و در سن ۲۴ سالگی آسمانی شد؛ پیکر مطهرش در گلزار شهدای علیبنجعفر(ع) قم به خاک سپرده شد.
پیوندی در حریم جمکرانهمسر صبور شهید محمدحسین قلعهنویی، ماجرای آغاز آشناییشان را اینگونه روایت میکند: «آشنایی ما به شکلی کاملاً سنتی و با واسطه خانوادهها شکل گرفت، اما من همیشه باور داشتهام که واسطه اصلی این پیوند، عنایت امام زمان(عج) بود؛ ما برای بدرقه پدرم که عازم کربلا بودند به مسجد مقدس جمکران رفته بودیم که در همانجا خواهر بزرگتر آقامحمدحسین من را دیدند و مقدمات آشنایی فراهم شد.»او از روزهای ابتدایی زندگی مشترکشان میگوید: «در ۴ اسفند ۱۴۰۱ نامزد کردیم؛ آن زمان من ۱۷ ساله بودم و آقامحمدحسین ۲۱ سال داشتند. شروع زندگی مشترکمان پر از آرامش بود؛ خاطرم هست اولین باری که وارد خانه جدیدمان شدیم، با هم آیتالکرسی خواندیم و قدم به خانه گذاشتیم؛ لحظهای ساده اما پر از آرامش و امید که همیشه در ذهنم زنده است.»
اخلاق، تواضع و مردمداریهمسر شهید از خلقوخوی مهربان و توجه محمدحسین به اطرافیان یاد میکند: «در طول سه سال زندگی مشترکمان ندیدم کسی از دستش رنجیده یا دلخور شود؛ همیشه هوای همه را داشت؛ نسبت به خانواده، بستگان و همسایهها احساس مسئولیت میکرد و هر کمکی از دستش برمیآمد دریغ نمیکرد.»وی ادامه داد: «احترام زیادی برای پدر و مادرش قائل بود و در تمام تصمیمهای مهم زندگی توکل عمیقی به خداوند داشت. اهل مطالعه و یادگیری بود، اما در عین حال زندگی بسیار سادهای داشت و اهل تکلف و جلب توجه نبود. به ورزش، بهویژه کراسفیت و کوهنوردی علاقه داشت و روحیهای منظم و خستگیناپذیر داشت.»آرزوی پدری و محبت به کودکانهمسر شهید درباره علاقه او به خانواده و کودکان میگوید: «محمدحسین علاقه فوقالعادهای به بچهها داشت و هر زمان کودکی را میدید، با محبت و صبوری با او ارتباط برقرار میکرد. هر دوی ما علاقه زیادی به داشتن فرزند داشتیم، اما قسمت نشد صاحب فرزندی شویم؛ مطمئنم اگر فرصت مییافت، پدری بسیار مهربان و دلسوز میشد.»جهاد علمی برای اعتلای ایراناین همسر شهید دغدغههای همسرش برای آینده کشور را اینگونه شرح میدهد: «یکی از بزرگترین دغدغههای آقامحمدحسین، پیشرفت کشور و بهکارگیری توان علمی جوانان و نخبگان بود. علم را فقط برای پیشرفت شخصی نمیدید، بلکه دوست داشت در رشته تحصیلیاش گامی مؤثر برای سربلندی کشور بردارد و در راه این تعهد و رسالت علمی از هیچ تلاشی فروگذار نمیکرد.»
مأموریتی تخصصی در مسیر جهاد علمیهمسر شهید محمدحسین قلعهنویی درباره فعالیتهای کاری او میگوید: «آقامحمدحسین در بخش علوم، تحقیقات و فناوری سپاه فعالیت میکردند و محل کار اصلیشان تهران بود. حوزه کاریشان بیشتر در بخشهای فنی و تخصصی تجهیزات دفاعی بود؛ از جمله در زمینه پهپاد، موشک و تجهیزات مرتبط با سامانههای زیرسطحی فعالیت داشتند و کارشان بیشتر به بخش فنی و اتصال قطعات مربوط میشد.»وی ادامه میدهد: «در آن مأموریت برای انجام یک کار تخصصی به بندرعباس اعزام شدند و علاوه بر مأموریت کاری، مسئولیت انتقال و رساندن تعدادی محموله را هم بر عهده داشتند.»شهادت نوش جانشهمسر شهید گفت: «آن روز که خبر شهادت حضرت آقا را اعلام کردند، آقامحمدحسین سر کار بود. به دلیل شرایط کاری، معمولاً ۱۸ روز در مأموریت و محل کار بودند و ۱۲ روز به خانه میآمدند. من از سحر همان روز که خبر شهادت را شنیدم، خیلی حالم بد شد و واقعاً نمیتوانم آن حال و نگرانی را با کلمات توصیف کنم.»به آقامحمدحسین پیام دادم و گفتم:«"دیدی چی شد؟ چه بلایی سرمون اومد؟" از طرفی به خاطر شرایط پیشآمده نگران خودش هم بودم و از او پرسیدم: "کی میای؟" جواب داد:" زود میام پیشت، انشاءالله خود آقا صاحبالزمان(عج) صاحبمون، هوامون رو داره".»همسرشهید با بغض ادامه میدهد: «بهش گفتم "کاش توی این لحظه سخت کنارم بودی" گفت" امامِ حی و حاضر رو داریم؛ سلاله رسولالله(ص) زنده است، ما رو میبینه و هوامون رو داره، غم نداریم.»همسر شهید با لبخند و حسرت میگوید: «بعد با همان آرامشی که همیشه داشت، درباره رهبر گفت" آقا سرباز بود، سربازیش رو کرد و رفت؛ شهادت نوش جانش".»ولایتمداری برای محمدحسین فقط در حد حرف نبود و در زندگیاش هم خودش را نشان میداد.
نشانههای پرواز و وصیتی سادههمسر شهید به دگرگونی روحی محمدحسین در هفتههای نزدیک به شهادت اشاره میکند و میگوید: «حدود یک ماه پیش از شهادت، در روز ولادت حضرت رقیه(س) تماس گرفت و گفت به نیت شهادتش گلسر تهیه کنم و با خواندن سوره کوثر به دختران کوچک هدیه بدهم، یک هفته قبل از اعزام به بندرعباس نیز وصیتنامهاش را برایم فرستاد و در آن تأکید کرده بود که به نیت امام حسن مجتبی(ع) مزارش ساده و بدون تکلف باشد؛ جالب اینکه خبر شهادتش دقیقاً همزمان با میلاد امام حسن مجتبی(ع) به ما رسید.»
آخرین تماس و لحظه دریافت خبرهمسر شهید از دلشورههای پیش از حادثه و آخرین گفتوگویشان روایت میکند: «از دو روز قبل دلهره عجیبی داشتم، شب قبل از شهادت دعا خواندم و صدقه دادم، حوالی ساعت یک بامداد تماس گرفت و گفت:" حالم خوبه"، بعد سفارشهایی درباره ادای امانت و حقالناس کرد و گفت "خدا نگهدارت باشه"؛ احساس کردم لحن کلامش نشانه ای از رفتن است.»وی افزود: «صبح که خبر شهادت را آوردند، آرامش و صبری در دلم احساس کردم که میدانم تنها لطف و عنایت خداوند بود تا توان رویارویی با این اتفاق بزرگ را داشته باشم.»
وداعی آرام و حضوری ماندگارهمسر شهید درباره لحظات وداع و روزهای پس از شهادت میگوید: «مراسم وداع حالوهوای عجیبی داشت؛ در کنار تمام تلخی و دلتنگی، آرامش زیادی در آن لحظه احساس میکردم، اینکه توانستم یک بار دیگر همسرم را ببینم، برایم خیلی آرامشبخش بود و حالم را بهتر کرد؛ اما خدا خودش به من صبری داده بود تا بتوانم این داغ سنگین را تحمل کنم.»وی در پایان افزود: «در لحظه وداع با پیکر پاکش، با وجود تمام داغ و دلتنگی، آرامشی معنوی وجودم را فرا گرفت. امروز هم حضور معنوی او را در تمام ابعاد زندگیام احساس میکنم، در روزهای دلتنگی با قرائت قرآن، زیارت عاشورا و زیارت آلیاسین آرامش میگیرم و یاد و نامش را گرامی میدارم.»#شهید_محمدحسین_قلعهنویی#همسر_شهید#جنگ_رمضان#مرگ_بر_آمریکا 10:43 - 8 شهریور 1405