عکسی که آخرین لبخند شد
همسر شهید حاج مجید پرتویان میگوید: «یک شب قبل از شهادتش همراه خانواده به مسجد جمکران رفتیم و به خواسته خودش یک عکس خانوادگی گرفتیم؛ آن زمان نمیدانستیم این عکس، آخرین تصویر ما کنار اوست.»
خبرگزاری فارس_قم: رضایی، همسر شهید، با بغضی فروخورده و نگاهی که گاه در میان خاطرات دور گم میشود، از سالهای زندگی در کنار مردی سخن میگوید که برای خانوادهاش تکیهگاه بود و برای اطرافیانش نماد صبر و مسئولیت.آغازِ قصهی ما؛ در سایهی سادگیطاهره رضایی با لبخندی آرام که ردّ سالهای دور در آن پیداست، از نخستین روزهای زندگی مشترکشان یاد میکند و میگوید:«زندگی مشترک ما از سال ۱۳۷۰ آغاز شد؛ سالهایی که شاید امکانات زیادی نداشتیم، اما آرامش و سادگی در خانهمان جاری بود؛ ما زندگیمان را با امید و توکل شروع کردیم و خداوند دو پسر به ما هدیه داد؛ محمدحسین و علیرضا که امروز بزرگ شدهاند و هر کدام یادآور بخشی از وجود پدرشان هستند.»چشمانش لحظهای برق میزند و انگار در میان خاطرات سالهای گذشته قدم میزند؛ سپس ادامه میدهد:«مجید نگاه متفاوتی به زندگی داشت، او ایران را فقط یک سرزمین نمیدید؛ معتقد بود این کشور، سرزمین امام زمان(عج) است و خدمت به مردم، در واقع خدمت به آن حضرت است، همین نگاه باعث میشد با انگیزهای مضاعف کار کند و هیچوقت از مسئولیتهایی که برعهده داشت خسته نشود.»او مکثی کوتاه میکند، گویی تصویری از سالهای مشترکشان در ذهنش مرور میشود و بعد میگوید:«در تمام سالهایی که در کنار او زندگی کردم، همیشه احساس میکردم هدفی بزرگتر از زندگی روزمره در ذهنش دارد، خدمت برایش فقط یک وظیفه اداری نبود؛ نوعی باور قلبی بود که در رفتار و تصمیمهایش دیده میشد.»
پاسداری که بازنشستگی نمیشناختبا یادآوری سالهای فعالیت همسرش، لحنی آمیخته با غرور و دلتنگی در صدایش پیدا میشود و میگوید:«با اینکه ۹ سال از بازنشستگیاش گذشته بود، اما روحیهاش اجازه نمیداد از کار و فعالیت فاصله بگیرد، همیشه میگفت: "انسان تا زمانی که توان دارد باید مفید باشد و تجربیاتش را در اختیار دیگران بگذارد.»در ادامه، از سالهای طولانی خدمت او یاد میکند و میافزاید:«او بیش از ۳۰ سال از عمرش را در مسیر خدمت گذراند؛ سالهایی که بسیاری از آنها با سختی و مسئولیتهای سنگین همراه بود؛ در دوران دفاع مقدس هم حضور داشت و جانباز شد، اما هیچوقت از آن سختیها حرفی نمیزد،بیشتر تلاش میکرد دیگران را دلگرم کند.»نگاهش را لحظهای پایین میاندازد و سپس آرام ادامه میدهد:«همیشه تأکید میکرد که ما باید زمینهساز ظهور باشیم و در این مسیر کوتاهی نکنیم، میگفت:" هر کسی در هر جایگاهی که قرار دارد میتواند قدمی برای بهتر شدن جامعه بردارد". وقتی امروز به زندگیاش نگاه میکنم، میبینم تمام فعالیتهایش دقیقاً همین معنا را داشت؛ گویی خودش را برای مسئولیتی بزرگتر آماده میکرد.»
صبر و سادگی؛ میراثِ یک مردوقتی صحبت از اخلاق و منش همسرش میشود، لبخندی همراه با احترام در چهرهاش نقش میبندد و میگوید:شهید پرتویان به نماز اول وقت اهمیت زیادی میداد، اگر در خانه بود حتماً برای نماز به مسجد میرفت و تلاش میکرد نماز جماعت را از دست ندهد، این موضوع برایش یک اصل مهم در زندگی بود.»او با یادآوری ویژگیهای اخلاقی او ادامه میدهد:«یکی از ویژگیهایی که همه اطرافیان درباره او میگفتند، صبر و آرامش خاصش بود. حتی در سختترین شرایط هم سعی میکرد آرامش خود را حفظ کند و به دیگران امید بدهد.»اندکی مکث میکند و سپس با لحنی آرامتر میگوید:« مجید همیشه روایتی را در زندگیاش تکرار میکرد که میگفت:"برای دنیا طوری زندگی کن که گویا همیشه زندهای و برای آخرتت طوری باش که انگار فردا از دنیا میروی". این جمله برایش فقط یک روایت نبود؛ در عمل هم به آن پایبند بود.»پس از لحظهای سکوت، با نگاهی عمیق ادامه میدهد:«بعد از شهادتش تازه متوجه شدم بسیاری از چیزهایی که در زندگی به ما یاد داده بود، چقدر ارزشمند است، او ساده زندگی میکرد و تلاش میکرد ما هم اسیر وابستگیهای دنیوی نشویم، حالا همان سادگی و همان باورها برای من و فرزندانم به نوعی میراث معنوی تبدیل شده است.»
آخرین قاب؛ سکوتِ سنگینِ یک دیداربا یادآوری آخرین دیدار، صدایش اندکی میلرزد و میگوید:«یک شب قبل از شهادتش، همراه خانواده به مسجد مقدس جمکران رفته بودیم، حال و هوای خاصی داشت و انگار دلش آرامتر از همیشه بود.»چند لحظه سکوت میکند؛ گویی تصویر آن شب در ذهنش زنده شده است، سپس ادامه میدهد:«به خواسته خودش یک عکس خانوادگی گرفتیم؛ آن لحظه تصور نمیکردیم که این عکس، آخرین تصویر ما در کنار او باشد، حالا هر بار که به آن عکس نگاه میکنم، احساس میکنم لبخندش هنوز در خانه حضور دارد.»او در ادامه، با لحنی آرام اما محکم میگوید:«این شهید والامقام در عید غدیر امسال و در سن ۵۷ سالگی، در پی اصابت موشک به محل کارش در جنگ دوازدهروزه به درجه رفیع شهادت نائل شد؛ پیکر مطهرش نیز در مسجد مقدس جمکران، همان جایی که به آن علاقه داشت و بارها برای دعا و مناجات به آنجا میرفت، به خاک سپرده شد.»
میراثی برای فردای جواناندر پایان گفتوگو، نگاهش رنگی از امید میگیرد و خطاب به نسل جوان میگوید:«به جوانان توصیه میکنم که راه شهدا را فراموش نکنند؛ شناختن زندگی شهدا و مطالعه وصیتنامههای آنها میتواند مسیر روشنی پیش پای انسان قرار دهد.»او ادامه میدهد:«اگر جوانان با سیره شهدا آشنا شوند، میتوانند حضور معنوی آنها را در زندگی خود احساس کنند؛ این آشنایی باعث میشود انسان در مسیر درست قدم بردارد و از ارزشهایی که شهدا برای آنها جان دادند، غافل نشود.»و در پایان، با صدایی که هنوز رنگ دلتنگی در آن پیداست، میگوید:«صبر تنها چیزی است که در این روزهای دلتنگی به من و فرزندانم قوت میدهد، امیدوارم نسلهای آینده ادامهدهنده راه شهدا باشند و روزی با ظهور حضرت مهدی(عج)، همه این فراقها به پایان برسد.»#همسر_شهید#جنگ_دوازده_روزه#شهید_مجید_پرتویان#مرگ_بر_آمریکا #مرگ_بر_اسرائیل 12:59 - 9 تیر 1405