«علیالاصول...» علیالاصول، یکی تنگه را رها کردهستمیان معرکه بر ترس، اقتدا کردهستعلیالاصول یکی برخلاف رأیِ ولیبرای وعدهٔ دشمن، حساب وا کردهستعلیالاصول، یکی وقت رزم در میدانبه اجتهاد خود اینگونه پابهپا کردهستعلیالاصول، یکی پشت پا زده به اصولیکی به جادهٔ خاکی زده، جفا کردهستاگرچه از سر دلسوزی است و حسن نظر... در این نبرد، کم آورده و خطا کردهستچه سود میبَرد آنکس که دور از این مردمبر این معامله اصرارِ نابجا کردهست؟! چه حاصل است از این نامه با چنین گرگیکه نانوشته دریدهست و نقضها کردهست... و جنگ راه خطیریست، مرد میطلبد... و جنگ، جوهر افراد برملا کردهست... و صلح نیست از این رستخیز، راه گریزچنانکه عافیت اندیش، ادعا کردهستعلی الاصول، امام شهید، خامنهایبرای مردم ما روز و شب دعا کردهستعلیالاصول، همین بعثت خیابانیبرای دیدن خورشید، کوچه وا کردهستعلی الاصول، خداوندِ مردم مبعوثشگفتمعجزهای گاه با عصا کردهستعصای معجزه، امروز نیست جز فریادعصای معجزه عشق است و کارها کردهستمیلاد عرفان پور