قولی از کف تهران برای لس‌آنجلس

تیم ملی فوتبال با بدرقۀ مردم از میدان انقلاب راهی ترکیه و بعد آمریکا شد. این گزارشی حاشیه‌ای از اتفاقات دیشب است. شبی که مردم از ملی‌پوشان قول گرفتند. قول دفاع از ایران در آمریکا.
در این هفتاد و خرده‌ای شب به تجمع مردمی در میدان انقلاب نرفتم. امشب ولی قرار بود بدرقۀ تیم ملی برای جام جهانی انجام شود. به همین خاطر کمی بعد از ساعت ۸:۳۰ شب که آغاز مراسم است با مترو راهی انقلاب شدم.ایستگاه انقلاب آدم‌هایی را دیدم که با قدم‌های محکم انگار به جبهه می‌روند.مشخص بود که زودتر از زمان شروع برنامه به محل رسیده‌ام و جمعیت تازه در حال آمدن بود.اولین چیزی که توجهم را جلب کرد مردی بود که سربندی بر سربسته و ده‌ها پرچم روی دوشش داشت. برای حضار می‌گفت که پرچم ایران، عراق، حزب‌الله لبنان و فلسطین را دارد و هر کدام را که کسی بخواهد به آن‌ها می‌دهد.
بوی قهوه در هوا پیچیده بود. سر را که برگرداندم در ضلع جنوبی میدان، موکبی مردمی را دیدم که قهوه سِرو می‌کرد.راهم را به سمت سکویی که قرار بود اعضای تیم ملی برای مراسم روی آن بروند باز کردم. بالای میدان دیوارنگاره‌ای جدید نصب شده که در یک‌سو مردم و در سوی مقابل تیم ملی را نشان می‌دهد و پسرکی در حال تحویل پرچم ایران به قلعه‌نویی است و بازیکنان تیم ملی نیز همگی سلام نظامی داده‌اند.
در میان جمعیت غالب زنان چادری‌اند اما تک‌و‌توک افراد کم‌حجاب و بی‌حجاب هم در بینشان هست. بعضی سربند بسته‌اند، بعضی چفیه، بعضی هم پرچم به دست دارند. یکی‌شان حواسش هست هر زمان دوربینی بخواهد تصویرش را شکار کند از میدان دیدش پنهان شود. ولی معلوم است که دل در گروی وطن دارد. سردار سلامی یکبار گفته بود: «با همین جوانان به سراغتان می‌آییم».
نمایشگر دارد صدا و تصویر رهبر شهید را پخش می‌کند. زنی میان‌سالِ مانتویی در گوشه‌ای روی جدول نشسته و با هر کلمه‌ای که می‌شنود اشکی می‌ریزد.معمولاً بوی تند یا حجیم سرم را درد می‌آورد. مردی که اسپنددان در دستش است با اسپندی که دودش یک‌سوی میدان انقلاب را مثل روزهای مه‌آلود جنگل‌های شمال کرده، به سمتم می‌آید و به داخل جمعیت می‌رود. ولی سرم درد نمی‌گیرد.
مراسم حالا کمی جدی‌تر شده. مجری روی سِن می‌آید و در حرف‌هایش می‌گوید امروز چهلم سرلشکر موسوی است. می‌گفت: «اگر هزار بار کشته شوم باز هم اگر زنده شدم می‌خواهم برای مردم ایران بجنگم». غمش برایم کهنه نشده.
اتوبوس تیم ملی بالاخره در میان خیل جمعیت از راه می‌رسد. فشار آن‌قدر زیاد است که بازیکنان به‌سختی راهشان را به سمت سکو باز می‌کنند. مأموران هم برایشان تونل درست کرده‌اند تا تردد را روان‌تر کنند.امشب شب ویژه‌ای در میدان انقلاب است و عده‌ای با لباس فوتبالی آمده‌اند. در میان جمعیت یکی پرچم اسپانیا با خودش آورده و در هوا تکانش می‌دهد. کشوری که در بحبوحۀ جنگ سفارتش را در ایران بازگشایی کرد و اجازۀ استفادۀ نظامی از آسمان و خاکش را به آمریکا نداد. گویا آن‌ها علاوه بر زمین فوتبال در دنیای واقعی هم تیکی‌تاکا را بلدند.
حالا همه بازیکنان، کادر فنی و اعضای فدراسیون روی سکوها و رو به مردم ایستاده‌اند. سرود ایران را می‌خوانند. اینجا کسی در دلش زمزمه نمی‌کند. همه بلند می‌خوانند. این مُد جدید پس از جنگ است.
یکی پشت پوستری با دستخط خودش از بازیکنان خواسته بدون هراس و بلند سرود ایران را در آمریکا بخوانند. هر چقدر که فشار باشد. هر چقدر که تهدید باشد.
«ایرانی باغیرت» شعار اولی است که می‌دهند. بعد از آن قلعه‌نویی را به سبک استادیومی تشویق می‌کنند. او هم مقابل جمعیت تعظیم می‌کند. تعظیم هم دارد. فکر کن در سرما و گرما، در بادوباران این جمعیت بیش از ۷۰ شب به خیابان رفته‌اند. از دور که نگاه کنی فکر می‌کنی همه جمعیت یک‌دست و یک‌جور هستند. در میانشان که بروی می‌فهمی هر کدام نمایندۀ قشر متفاوتی از ایران بزرگ‌اند.
خانوادۀ شهید امیرحسین محمدزاده به روی صحنه می‌آیند. نوجوان فوتبالیستی که در جنگ شهید شده. پیراهن تیم ملی که امضا شده تقدیم مادر شهید می‌شود. شعار «مرگ بر آمریکا» است که در میان مردم دور میدان می‌پیچد.چشممان به جمال پیراهن تیم ملی هم در دست تاج و قلعه‌نویی روشن می‌شود. طراحی‌اش متعارف و تکراری به نظر می‌رسید
پرواز همای قرار است خوانندۀ آهنگ رسمی تیم ملی در جام جهانی باشد. او هم چنددقیقه‌ای آمد و آهنگ را خواند. «ایران ای ایران، نامت جاویدان». زنگ خوبی برای گوش دارد اما اینکه به درد جام جهانی بخورد حرف دیگری است.
حسین طاهری،‌ مداح که این شب‌ها در میدان انقلاب است، شعری را می‌خواند که گویا هر شب می‌خوانده. واکنش مردم این را نشان می‌دهد. این همه‌شب مردم را آبدیده کرده. هم شعارها را حفظ‌اند. هم شعرها را می‌خوانند و هم می‌دانند و می‌گویند که «میدان با شما، خیابان با ما». چراغ موبایل‌هایشان سوسو می‌زند. بیش از ۲ ماه است که شب‌ها در خیابان‌ها ستاره‌ها به‌جای آسمان روی زمین‌اند.
طاهری تیم ملی را به لانچرها تشبیه می‌‎کند و از بازیکنان می‌خواهد در آمریکا مدافع ایران باشند. این را که می‌گوید محمد رستمی،‌ جانبازی که دم یک لانچر پایش را جا گذاشته، پشت میکروفن می‌رود و در حد چند جمله حرف می‌زند. «سربازان ایران با دیدن جمعیت مردم در خیابان‌ها دلشان گرم می‌شود». با شنیدن این حرف‌ها اشکی از چشم پیرمردی که کمی جلوتر از من ایستاده، گرد روزگار موهایش را سپید کرده و چین‌وچروک مثل شاخه‌های رود کارون بر صورتش نقش بسته، پایین می‌لغزد. من اما جلوی جانباز رستمی خجالت‌زده می‌شوم. می‌خواهم احساس بازیکنان تیم ملی را بدانم. آن‌ها که با پایشان به توپ ضربه می‌زنند،‌ کسی را جلوی چشمشان می‌بینند که پایش را در جنگ جا گذاشته.
سردار موسوی، فرماندۀ هوافضا هم برای تیم ملی پیام فرستاده. او گفته تیم باشیم می‌بَریم. و ما یک تیمیم. این را همه در میدان انقلاب می‌دانند.حاج‌صفی، مدافع کهنه‌کار ایران به نمایندگی از همه میثاق نامه تیم ملی را می‌‎خواند: «قول می‌دهیم تا پای جان برای موفقیت و سربلندی ایران در جام جهانی تلاش کنیم». با این فشار همه‌‍جانبۀ آمریکا که حتی باعث شده تا رقبای تدارکاتی از بازی با تیم ملی منصرف شوند، این قول دل را قرص می‌کند. لااقل اگر ۴ سال پیش در قطر بازیکنان نمی‌دانستند با چه طرف‌اند حالا می‌دانند.
مراسم روبه‌پایان است. بازیکنان از زیر قرآن رد می‌شوند تا به اتوبوسشان برگردند. فشار جمعیت همچنان زیاد است و تردد سخت. به هر دشواری شده راهشان را باز می‌کنند. مردم برایشان دست تکان می‌دهند و شعار می‌دهند: دست خدا، دست علی یارتون.
یاد یکی از فصل‌های کتاب فوتبال علیه دشمن سایمون کوپر افتاده‌ام. «فوتبال جنگ است». حالا برای ما به معنای واقعی کلمه صحت دارد.من هم به خانه برمی‌گردم. جوانی روی پله‌برقی مترو زیر لبش نوحه‌ای می‌خواند: «عملیات آغاز شد، رمز مبارک، یا علی است».#میدان_انقلاب#جام_جهانی#تیم_ملی
14:35 - 24 اردیبهشت 1405

0 بازدید