یک جهاد زنانه کنج حرم شاهچراغ(ع)

بانویی با قامت استوار و با وقاری مثال‌زدنی، مقابل میز ایستاده بود و النگوهای طلا را از دست می‌کشید. نگاهش، نگاه کسی نبود که چیزی را از دست می‌دهد؛ نگاهش، نگاه کسی بود که چیزی را خریداری می‌کند. وقتی مسوول میز، نام و مشخصات را نوشت، صدای آرام و لرزانش در گوشم نشست "اگر امروز این طلاها را اهدا نکنم، فردا مجبورم فرزندم یا کشورم را اهدا کنم، این طلاهای ناقابل را الان می‌دهم تا در آینده مجبور نشوم کشورم را به دشمن بدهم."
به گزارش خبرگزاری فارس از شیراز، هوای شیراز در این روز بهاری چنان دلپذیر است که گویی زمین هم برای استقبال از زائران لبخند می‌زند. قدم به حرم حضرت احمد بن موسی (ع) گذاشتم؛ همان‌جا که آرامش با سنگینی ابهت معماری این حرم، هر بیننده‌ای را به وجد می‌آورد. ابتدا به سوی ضریح رفتم؛ میان آن همه نور و آینه‌کاری، حسی از تسلیم و سکوت مطلق در وجودم جاری شد. انگار زمان ایستاده بود تا قلب زائر، دوباره تپیدن را بیاموزد.پس از زیارت و عرض ادب به ساحت مقدس، در نزدیکی آن فضای پرهیبت ضریح، توجهم به موضوعی جلب شد. تجمعی کوچک در گوشه‌ای از صحن، میزی برپا بود که برخلاف آرامش حاکم بر صحن، نوعی از تپش و تکاپو در آن موج می‌زد. کنجکاوی مرا به سمت آن میز کشاند. بنری کوچک خبر از ستاد مردمی پشتیبانی از جنگ می‌داد؛ ستادی که مستقیم از دل تولیت حرم و با تکیه بر ایثار مردم، از ابتدای آغاز جنگ رمضان، به جبهه مقاومت جان می‌بخشید.نزدیک‌تر که شدم، ضربان قلب روایت بالا رفت. صحنه‌ای دیدم که از هر درام سینمایی تکان‌دهنده‌تر بود.
از النگوی طلا تا سپرِ امنیتبانویی با قامت استوار و با وقاری مثال‌زدنی، مقابل میز ایستاده بود و النگوهای طلا را از دست می‌کشید. نگاهش، نگاه کسی نبود که چیزی را از دست می‌دهد؛ نگاهش، نگاه کسی بود که چیزی را خریداری می‌کند. وقتی مسوول میز، نام و مشخصات را نوشت، صدای آرام و لرزانش در گوشم نشست: اگه امروز این طلاها رو اهدا نکنم، فردا مجبورم فرزندم یا کشورم رو اهدا کنم، این طلا های ناقابل رو الان میدم تا در آینده مجبور نشوم کشورم را به دشمن بدهم.سلسله‌ی این ایثارها تمام نمی‌شد. در آن میز، داستان‌های کوتاه اما عمیق، یکی پس از دیگری رقم می‌خورد. چند دقیقه بعد، خانم بازنشسته‌ای به سمت میز آمد؛ او معلمی مهربان بود که حالا پس از سال‌ها خدمت در سنگر آموزش، آمده بود تا درس جهاد بدهد. پس از کمی مکث، ابتدا پنج النگویی که در دست داشت را بخشید، اما لحظاتی بعد با نگاهی مصمم‌تر، دو النگوی باقی‌مانده را هم روی میز گذاشت؛ انگار می‌خواست تمام آنچه دارد را در این لحظه حساس، به امانتِ وطن بسپارد.
جهادی به وسعت قلبِ زنانانگار این جهاد زنانه تمامی نداشت؛ دختری جوان گوشواره ساده‌اش را بخشید و زنی دیگر تمام موجودی حساب بانکی‌اش، تنها هشتاد هزار تومانی که داشت را به جبهه مقاومت سپرد؛ گویی می‌خواست بگوید: هر چه هست، مال توست ای وطن. اینجا بود که فهمیدم جهاد اندازه ندارد، بلکه به وسعت قلب است؛ و اگر از نوع زنانه باشد و جهاد طلایی نام بگیرد، خاص‌تر می‌شود.
دفتری که با صلوات، امنیت می‌نویسداما روایت جهاد تنها به اهدای طلا محدود نمی‌شد، بلکه در این آستان مقدس، رنگ‌های دیگری نیز به خود گرفته بود. وقتی به سمت بخش کفش‌داری رفتم، دیدم خانم خادم کفشداری با همان لبخند گرم و لهجه شیرین شیرازی، مشغول خدمت است. وقتی کفش‌هایم را از او خواستم، با مهربانی گفت: زیارتت قبول دخترم، عاقبت بخیر بشی ان‌شاءالله.اما وقتی نگاهش را از من گرفت، متوجه شدم که او تنها یک خادم ساده نیست؛ او نگهبان یک عهد است. کنار جای کفش‌ها، دفتری را روی میز گذاشته بود که با جداول منظم، پذیرای نیت‌های بی‌پایان بود. هر کسی که از آنجا می‌گذشت، با تعدادی ذکر، سهم خود را از جهاد ادا می‌کرد. می‌دیدم که زنان، با هر نیت و هر ظرفیتی، تعداد صلوات‌هایشان را در آن دفتر می‌نوشتند تا به نذر امنیت کشور، وفادار بمانند.هر بانویی در این صحن، به فراخور وسع خود، سهمش را از امنیت کشور ادا می‌کرد. خانمی با طلا سپر مقاومت را صیقل می‌داد، خانم دیگری با ذکر صلوات، دعایش را بدرقه راه رزمندگان می‌کرد و دیگری با لبخندی که به زائران می‌زد، آرامش می‌بخشید.
تاریخ‌سازی با دستانِ ظریف مادرانهآن روز فهمیدم که در حرم شاهچراغ (ع)، جهاد، یک مفهوم تک‌بعدی نیست. جهاد، هم در درآوردن حلقه‌ی طلا از دست یک مادر است، و هم در نوشتن نام یک صلوات در دفتر یک خادمه. در آن صحن، زنان شیرازی ثابت کردند که نتنها حافظان حریم خانواده، که دژهای مستحکم پشتیبانی از مقاومت هستند، این زنان، در کنج دنج زیارت، نه با شمشیر، که با ایثار دارایی دنیوی‌شان دارند تاریخ تازه ‌ای می‌سازند؛ تاریخی که درآن طلاهای فداشده از دستان ظریف مادران به گلوله های آزادی و امنیت برای فرزندان این خاک بدل شده است. شاهچراغ(ع) شاهد بود ‌که چگونه این زنان با ایمان راسخشان، بهار ایران را در اوج سردی جنگ، سرسبز و زنده نگه داشته‌اند.#جهاد#شاهچراغ#طلا#مادر#وطن
11:13 - 4 اردیبهشت 1405
جامعه
استان ها
فارس

4 بازنشر4 واکنش
118٫3k بازدید




4 پاسخ

تصویر نمایه‌ی ‌عباس گودرزی کاریکاتوریست‌
@goodarziart4 اردیبهشت 1405
در پاسخ به

کاریکاتور | ایران قوی

قدرت نظامی ایران از جنگ تحمیلی اول که هشت سال طول کشید و ایران از آن سربلند پیرون آمد نسبت به جنگ تحمیلی سوم قابل مقایسه نیست. الآن ایران بسیار قوی تر و مقتدر تر شده و انشاالله در این جنگ هم پیروز است.طراح: عباس گودرزی

نمایش گزارش


@Dayan114 اردیبهشت 1405
در پاسخ به
خانم صبا بنگی ممنون از این داستانا،لطفا پیگیر پویش بشین برای جمع اوری طلابرای کمک مالی برای جوانانی که وام ازدواجشو نتونستن بخاطر مافیا بانک بانک بگیرن مجبور شدن غیرقانونی بفروشن

تصویر نمایه‌ی ‌بورس ایران‌
@Burse994 اردیبهشت 1405
در پاسخ به و
ر
ربانی

@user177525497140  •  4 اردیبهشت 1405

درخواست توقف چسباندن برچسب‌های لوله‌بازکنی روی در و دیوار خانه‌ها
مطالبه

درخواست توقف چسباندن برچسب‌های لوله‌بازکنی روی در و دیوار خانه‌ها

سال‌هاست که معضل چسباندن آگهی‌های متعدد لوله‌بازکنی و تبلیغات مشابه روی در و دیوار خانه‌ها، تابلوها و فضاهای عمومی شهر، چهره‌ی شهرهای ما را نازیبا و مخدوش کرده است. این برچسب‌ها نه‌تنها ظاهر شهر را مخرب می‌کنند، بلکه چسب قوی آن‌ها هنگام جدا کردن، به رنگ و پوشش دیوارها آسیب جدی می‌زند و هزینه و ناراحتی بسیاری برای شهروندان ایجاد می‌کند. بخش قابل‌توجهی از این آگهی‌ها فاقد هرگونه مجوز معتبر هستند و انتشار بدون‌ضابطه‌ی آن‌ها به الگویی ناهنجار در سطح شهر تبدیل شده است. اگر هر صنف و شغلی بخواهد از همین روش استفاده کند، عملاً هیچ‌گونه نظم و استانداردی برای محیط شهری باقی نخواهد ماند. با وجود قوانین محدود در این زمینه، سازوکارهای موجود بازدارندگی لازم را ندارند و عملاً هیچ اثر ملموسی بر کاهش این پدیده دیده نمی‌شود. از این‌رو، ما امضاکنندگان این پویش خواستار تدوین و اجرای قانونی مشخص، روشن و «واقعاً بازدارنده» هستیم که شامل موارد زیر باشد: 1. ابطال و مصادره‌ی شماره تماس درج‌شده در آگهی‌هایی که بدون مجوز و با چسباندن روی دیوارهای شهر منتشر می‌شوند. 2. محرومیت صاحب شماره تماس (بر اساس کد ملی ثبت‌شده) از خرید شماره‌های جدید تا مدت معین. 3. اجرای این فرآیند تنها بر اساس ارائه‌ی عکس آگهی‌ها، بدون نیاز به شکایات پیچیده، فرایندهای دادگاهی یا پیگیری‌های زمان‌بر و ناکارآمد. هدف از این مطالبه برخورد سلبی با یک صنف نیست؛ بلکه ایجاد یک چارچوب قانونی مؤثر برای حفظ زیبایی شهری، حمایت از حقوق مالکیت شهروندان و جلوگیری از گسترش تبلیغات بی‌ضابطه است. از مسئولان محترم تقاضا داریم با درنظرگرفتن تجربه‌ی موفق بسیاری از شهرهای دنیا، سازوکاری ساده، سریع و قاطع تصویب و اجرا کنند تا این معضل سال‌ها از فضای شهری ما ریشه‌کن شود. امید است با حمایت شما شهروندان، این درخواست به مرحله‌ی اجرا برسد و محیط زندگی همه‌ی ما زیباتر، سالم‌تر و قانونمندتر شود.

قوه قضاییه، وزارت ارتباطات و فناووری اطلاعات، وزارت راه و شهرداری

100
گزارش از مطالبه
1000
پیگیری از مسئول مربوطه