سپیدپوشِ عاشقی که میان رفاه و شهادت، «خدمت» را برگزید
به او گفتم بابا جان، ما شغل خانوادگی و درآمد چندبرابری داریم، بیا همینجا کار کن؛ اما سجاد با قاطعیت گفت: من جوانم و میخواهم با خدمت به مردم و وطنم، وجدان راحتی داشته باشم. او ماند و در مأموریت زیباشهر، جانش را فدای همین وجدان کرد.
به گزارش خبرگزاری فارس از شیراز، در هیاهوی دنیایی که آدمها را با ترازوی مادیات میسنجند، تماشای روحی بزرگ که از میان جادههای هموار ثروت، راه دشوار و خونین ایثار را برمیگزیند، خیرهکننده است. صحبت از شهید «سجاد چرخنده» است؛ جوانی ۳۶ ساله که سپیدی لباس اورژانس را نه برای معیشت، که برای آرامش وجدان به تن کرد. او که پدری مهربان برای دخترک ۶ سالهاش بود، در تاریخ پروازش، در حالی که در شهرک زیباشهرِ شیراز مشغول انجام وظیفه و امدادرسانی بود، بر اثر شدت موج انفجار به آسمان پرکشید تا نامش در جرگهی شهدای جانبرکف خدمت ثبت شود. امروز در گفتگویی صمیمی با قربان چرخنده، پدر صبور و استوار این شهید، به بازخوانی زندگی و منش انسانی این قهرمان بیادعا میپردازیم.انتخابی فراتر از محاسبات مادیپدر شهید با صدایی که آمیختهای از فخر و دلتنگی است، از نخستین جرقههای این ایثار گفت: ما در شهر خودمان، فسارود داراب، کسب و کار خانوادگی پررونقی داشتیم؛ درآمدمان چندین برابر حقوق دولتی بود. بارها به سجاد گفتم: بابا جان! ما که نیاز مالی نداریم، بیا کنار خودم در همین مجموعه کار کن. اما پاسخ او همیشه یک جمله بود و میگفت، بابا، من جوانم و باید به این مردم و کشور خدمت کنم. میخواهم وقتی شب سرم را روی بالش میگذارم، وجدانم پیش خدا راضی باشد.او ادامه داد: سجاد با همین نیت پاک، آستین همت بالا زد و با پشتکار فراوان در فوریتهای پزشکی پذیرفته شد تا ناجی جان انسانها باشد.
نخبهای در خط مقدم امدادسجاد چرخنده تنها یک تکنیسین اورژانس نبود؛ او نماد تخصص و تعهد بود. در طول سال ها خدمت خالصانه، ۱۲ لوح تقدیر بابت رشادتهایش دریافت کرد که آخرین آن مدالی افتخارآمیز از سوی رئیس اورژانس کل کشور بود. در بازهای که مأموریتهای سنگین ۲۴ روزه بر دوش سیستم درمان بود، او ۳۰ مأموریت سخت را با موفقیت پشت سر گذاشت. پدر درخصوص شغل او بیشتر توضیح داد: او هر روز فاصلهی ۱۷۵ کیلومتری بین محل سکونتش در جهرم تا محل کارش در شیراز را با عشق طی میکرد تا حتی یک ثانیه در نجات جان یک هموطن تأخیر نداشته باشد.
نشانهای ملکوتی در دو شهر دورافتادهروایت پدر شهید به نقطهای رسید که اشک را در چشم هر شنوندهای مینشاند. او از حادثهای عجیب پس از شهادت سجاد پرده برداشت و گفت: یک روز در حالی که ما سر مزارش بیتابی میکردیم، دخترم از خانه تماس گرفت و گفت: بابا! پرندهای غریب داخل خانه آمده، درست کنار عکس سجاد نشسته و گویی با او نجوا میکند. جالب اینجا بود که همزمان در شهر جهرم ،۱۵۰ کیلومتر دورتر، پرندهای دقیقاً با همان شکل و رنگ، روی سر همسر شهید نشسته بود و هرچه تلاش میکردند، پرواز نمیکرد.وی افزود: ما این را به فال نیک میگیریم این یعنی سجاد زنده است و میخواست همزمان به همه ما پیام بدهد که آرام باشید، من جایم خوب است.
حادثه تروریستی زیباشهر؛ آخرین مأموریتغروب آن روز حادثه در زیباشهر، ساعت ۸ شب، آخرین تماسها برقرار شد. موج شدید انفجار، پیکر جوان رشید دارابی را هدف قرار داده بود. پدر گفت: زمانی که حمله انجام شده بود اول به ما گفتند فقط دستش با شیشه بریده؛ نمیخواستند در آن راه طولانی نگران شویم. اما شدت آسیب به سلولها و خونریزی داخلی ناشی از موج انفجار چنان بود که نیمهشب، روح بزرگش از قفس تن رها شد. او رفت تا دختر ۶ سالهاش از این پس با افتخار نام پدر شهید بزرگ شود.
پایانی با طعم شهادتپدر شهید چرخنده در پایان، با صلابتی که یادآور کوههای استوار است، پیامی صریح به دشمنان این مرز و بوم گفت: آنها که ناجوانمردانه جوانان ما را پرپر میکنند، بدانند که کور خواندهاند. اگر همین امروز جنگ شود، با همین ۶۸ سال سن، نارنجک به کمر میبندم و تا جان دارم از این خاک دفاع میکنم. خون تک پسر من و امثال او، ریشهی این انقلاب را آبیاری کرده و آرزوی پیروزی بر این ملت را به گور خواهید برد.#شهادت#جنگ #سجاد_چرخنده#تکنسین_اورژانس 10:21 - 20 مارس 2026