سکوت مذاکراتی؛ مهلت بازسازی یا دامی برای فروپاشی مقاومت
از منظر روانشناسی جنگ، وقفه در جنگ به بهانه پذیرش شروط و تلاش برای توافق با دشمنی که بقای خود را در نابودی تو تعریف کرده، همواره حاوی دو خوانش متضاد است:از یک سو، «مهلت تاکتیکی» برای بازسازی توان نظامی و همافزایی نیروها؛ از سوی دیگر، «دام استراتژیک» برای ایجاد شکاف میان جبهه متحدین و تضعیف پشت جبهه.دشمن صهیونیستی که ماهیتاً به «بقای امنیتی» خود وابسته است، هرگز آتشبس را به عنوان پایان درگیری ندانسته، بلکه به عنوان «تنفس برای طراحی مرحله بعدی» تعریف میکند. پژوهشهای روانشناسی سیاسی نشان میدهد که رژیمهای مبتنی بر نظریه «تهدید وجودی»، از هر توافقی به عنوان سکویی برای شبیخون بعدی استفاده میکنند. تجربه هشت سال دفاع مقدس و نقض مکرر آتشبس توسط رژیم بعث عراق، گواه این مدعاست.
به نظرمی رسد نکته ظریفتر، «حیله پشت پرده مذاکره» باشد. دشمن با ایجاد فضای دیپلماتیک، تلاش میکند چند هدف را دنبال کند: نخست، خستهسازی افکار عمومی داخلی جبهه مقاومت؛ دوم، زمینه سازی برای تضعیف هرچه بیشتر نظام؛ و سوم، مهمترین هدف، «خالی کردن پشت جبهه» از پشتیبانی مردمی و سیاسی.این همان «مکر نخنما»یی است که در جنگهای نیابتی مدرن، با عنوان «استراتژی فرسایش از طریق مذاکره» شناخته میشود.لبنان مظلوم امروز، بیش از هر زمان دیگر، قربانی روزهای به سکوت سپری شده است. حزبالله و جبهه مقاومت، در حالی که با تمام توان در برابر تجاوز ایستاده بوده و هستند، با فشار برای «آتشبس زودهنگام» مواجه شدند؛ آتشبسی که به دشمن فرصت بازسازی، جابجایی نیرو و طراحی ضربات بعدی را میداد. پیوستن به متحد همیشگی، نه به معنای جنگطلبی کور، بلکه به معنای درک این حقیقت است:با دشمنی که قسم خورده تا نابودی شما، عقبنشینی نمیکند، «توافقِ بدون بازدارندگی» چیزی جز امضای سند تسلیم نیست.لبنان مظلوم، همچنان در انتظار آن است که جبهه مقاومت، حیله مذاکره را بشناسد و سکوت را با موشکهای آماده باش بشکند.
04:44 - 10 خرداد 1405