جنگ؛ ضربه روانی با ظرفیت رشد پس از آسیب

✍️ از منظر روانشناسی آسیب، جنگ را می‌توان به مثابه «ضربه‌ای نافذ بر پیکره ارگانیسم زنده جامعه» تعریف کرد که هنجارها، احساس امنیت و پیوستگی روانی افراد را در هم می‌شکند. پیامدهای ویرانگر آن -از اختلال استرس پس از سانحه، افسردگی، اضطراب مزمن تا گسست شبکه‌های اجتماعی- به خوبی شناخته شده است؛ اما آنچه در سال‌های اخیر مورد توجه جدی قرار گرفته، پدیده «رشد پس از آسیب» است.بر اساس نظریه تد و کالچ (1996)، رشد پس از آسیب به تغییرات روانشناختی مثبتی اشاره دارد که فرد در نتیجه‌ مبارزه با رویدادهای فوق‌العاده دشوار تجربه می‌کند. این رشد نه به معنای نادیده گرفتن رنج، که در پنج حیطه ظاهر می‌شود:🕊️قدردانی بیشتر از زندگی،🕊️گرم‌تر شدن روابط فردی، 🕊️افزایش احساس توانمندی شخصی،کشف امکانات و مسیرهای جدید،🕊️و تحول معنوی-هویتی.
در بستر جنگ، این پدیده به شکل‌های جمعی نیز بروز می‌کند. جوامعی که از جنگ جان سالم به در برده‌اند، گاه «همبستگی ترومایی» را تجربه می‌کنند: افزایش سرمایه اجتماعی، شکل‌گیری هویت مقاومت، و بازتعریف ارزش‌های ملی-مذهبی. پژوهش‌ها نشان داده که جمعیت‌هایی با شبکه‌های حمایت اجتماعی قوی و نظام معنایی روشن، ظرفیت بیشتری برای تبدیل آسیب به فرصت دارند.بنابراین، جنگ اگرچه زخم‌های عمیق بر روان فردی و جمعی می‌زند، اما می‌تواند کاتالیزوری برای بازسازی معنا، تقویت تاب‌آوری و جهش در سرمایه‌های روانی-اجتماعی باشد. وظیفه جامعه و گروه های مردمی، کمک به فعال‌سازی این ظرفیت‌ها از طریق مداخلات حمایتی و معنوی است.
13:32 - 24 اردیبهشت 1405
گروههای مردمی
تحلیل و نظر

98 بازدید