از چادرِ منیژه و شیرین شاهنامه؛ تا برهنگیِ لیبرال؛ سقوط یک تمدن

چادر؛ پوششی کهن و نماد هویتِ زنِ ایرانی، در آیینه ی شاهنامهچادر، نه یک پوششِ تحمیلیِ پسااسلامی، که ریشه در ژرفایِ فرهنگ و هویتِ زنِ ایرانی دارد. واژه شناسی، این پوشش را به ایرانِ باستان و ریشه هایِ سانسکریتِ و پرتو هند و ایرانی «چَتَر» (به معنای پوشش و سایبان) بازمیگرداند و متونِ پهلوی و گزارشهایِ مورخانی چون پلوتارک، حضورِ آن را در دورانِ هخامنشی و اشکانییان و ساسانی تأیید میکنند. چادر، از دلِ تاریخِ این سرزمین برخاسته، نه از متنِ شریعتِ وارداتی.شاهنامهٔ فردوسی، این گنجینهٔ هویتِ ملی، چادر را نه به عنوانِ یک پارچه، که بهعنوانِ نمادِ عفت، کیان و پاکدامنیِ زنِ ایرانی به تصویر میکشد. در داستان بیژن و منیژه، هنگامی که افراسیاب، منیژه را به سختی تنبیه میکند، دستور میدهد تا او را تنها با یک چادر، به کنار چاه زندان بیژن ببرند. فردوسی در این لحظه ی سخت، از منیژه چنین روایت میکند:منیژه برهنه به یک چادرا / برهنه دو پای و گشاده سرااین صحنه نشان میدهد که چادر، حتی در سختترین لحظات اسارت، آخرین پوشش و نمادِ عفتِ زنِ ایرانی باقی میماند و از او در برابرِ ذلتِ برهنگی محافظت میکند. منیژه، با وجود آوارگی و تحقیر، با حفظِ عفتِ خود، شبها بر سر چاه مویه میکند و روزها به دنبال غذا برای بیژن میگردد. او که خود را دختری از خاندانِ پادشاهیِ توران معرفی میکند، با صلابت میگوید:منیژه منم دخت افراسیاب / ندید رخم را هنوز آفتاباین ابیات، علاوه بر بیانِ اصالت و جایگاهِ اجتماعیِ منیژه، بر «پوشیده رویی» او به عنوانِ یک ارزشِ فرهنگی تأکید دارد؛ زنی که حتی در اوجِ جوانی و زیبایی، چهرهاش را از نامحرمان پوشیده داشته است.
در جای دیگر، فردوسی در داستان خسرو و شیرین، از شیرین، بانویی قدرتمند و عاشق پیشه، چهره ای از یک زنِ عفیفِ درباری ترسیم میکند که با حفظِ حجاب و پوششِ کامل، در مقابلِ خسرو ظاهر میشود. در مجلس «باغ شادگان» و در لحظه ای که با اعتماد به خسرو، چهره ی خود را به او مینمایاند، چادر را از چهره برمیکشد و موهایِ مشکبارِ خود را آشکار میسازد:بگفت این و بگشاد چادر ز روی / همه روی ماه و همه مشک مویجالب آنکه فردوسی، با کاربرد «چادر» در این دو داستان، بر اصالتِ این پوشش در میانِ زنانِ عالیرتبه و درباری نیز پای میفشرد و آن را نه یک پوششِ عوامانه، بلکه نشانهای از پاکدامنی و وقارِ زنِ ایرانی عالی رتبه معرفی میکند.در تاریخِ ایران، هیچ سندی از «بیعفتیِ فرهنگی» یا «برهنگیِ عمومیِ زنان» ثبت نشده است. آنچه ثبت شده، ایستادگی، غیرت و پاکدامنی در برابرِ هر متجاوزی است. داستانهایِ «چهل دخترانِ کاشان» نیز بازتابی از همین باورِ تاریخی است که زنان، هنگامِ حمله ی دشمن، یا شمشیر به دست میگرفتند، یا با حفظِ عفت جان میدادند تا دامنِ پاکشان آلوده نشود.اما در برابرِ این میراثِ کهن، گروهی از غربزدگانِ بیخبر از تمدنِ ایرانزمین، به طمعِ چکمه لیسیِ هژمونیِ غرب، در طولِ تاریخ کوشیده اند تا این هویتِ اصیل را به بادِ فراموشی سپارند. رضاخان، با دسیسه ی کشفِ حجاب، به بهانه ی تجدد و آزادیِ زنان، در واقع پایه هایِ عفتِ ایرانی را نشانه رفت و کوشید تا زنِ ایرانی را به کالاییِ بی ارزش بدل کند که به رایگان در اختیارِ چشمانِ هر بیگانهای قرار گیرد. این جریانِ استعماری، امروز نیز با همان لباس، از سویِ لیبرالهایِ چکمه لیس، پیگیری میشود.
آنان که با بیگانگی از شاهنامه و تاریخِ پرافتخارِ این سرزمین، میکوشند تا چادر را نه به عنوانِ نمادِ هویت، که به عنوانِ مانعی بر سرِ «آزادیِ غربی» معرفی کنند. اما هدفِ اصلیِ این دیوزدگانِ پیروِ استعمار، چیزی نیست جز نابودیِ تاریخ، تمدن و کیانِ ایرانزمین؛ همان تاریخی که در شاهنامه، در چادرِ منیژه و شیرین، در ایستادگیِ چهل دخترانِ کاشان، و در خونِ زنانِ غیرتمندِ این سرزمین، جاری و ساری است. مسولین فاسد قدرت طلب جاهل میخواهند ایران را از هویتِ خود تهی کنند و با طرحِ «زنِ آزاد» عریان و نمایان در رسانه هایِ خود، او را به ابزاری برایِ تحقیرِ یک تمدنِ کهن بدل سازند؛ غافل از اینکه زنِ ایرانی، با چادر یا بیچادر، میراثدارِ همان عفت و غیرتی است که هیچ قدرتی در جهان، تواناییِ انکارِ آن را ندارد.
23:17 - 7 شهریور 1405



3 Replies

Profile picture of ‌فاطمه سادات‌
Replying to
نقشه فرهنگی دشمن همیشه با زور و جنگ شروع نمی‌شود؛ گاهی با عادی‌سازی یک رفتار، تغییر ذائقه و کم‌رنگ کردن ارزش‌ها آغاز می‌شود. حواسمان به تغییرات آرام فرهنگی باشد #حجاب

Profile picture of ‌فاطمه سادات‌
Replying to
حجاب فقط یک پوشش نیست؛ بخشی از هویت و فرهنگ جامعه است. مراقب باشیم با عادی‌سازی بی‌حیایی، چیزی را از دست ندهیم که بازگرداندنش آسان نیست: حرمت خانواده و حریم انسان.https://farsnews.ir/fatemehosadat/1787918558591466754/

Profile picture of ‌سعید شعبانی تبار‌

لیوانی که ترک میخورد؛ روایتی از فرصت طلبی، قطبی سازی جامعه و لزوم حضور مردم

در هر جامعه‌ای، نشانه‌ها و قواعدی هویتی‌بخش، ریشه در زیستِ جمعیِ هزاران‌ساله دارند؛ مانند خطِّ رویِ کفِ دست که عمیق‌ترین هویت را نشان می‌دهد. در ایران، این مؤلفه‌ها از سه لایه‌ی فرهنگِ کهن، اسلام و آموزه‌های شیعی شکل گرفته‌اند؛#قطبی_سازی#حضور_مردم#سیاست_مسئله_مدار#هویت_ایرانی#حجاب#ایران_قوی
10 MB

Show this thread