🕊️ وقتی رحمت از زمین برخاست
در روزی که پیامبر رفت، زمین سبک‌تر شد؛ نه از بار جسم، بلکه از حضور روحی که ستون انسانیت بود. او رفت، و با رفتنش، امت ماند با هزار پرسش بی‌پاسخ، با هزار راه بی‌راهنما. او که آمده بود تا آدمی را از خاک به افلاک ببرد، حالا خودش به افلاک بازگشته بود، و خاک، دوباره درگیر خاک شد.محمد (ص)، مردی که در کوچه‌های مکه تحقیر شد، در طائف سنگ خورد، در مدینه حکومت ساخت، و در دل‌ها جا گرفت. او که با یک لبخند، دل دشمن را نرم می‌کرد، و با یک جمله، مسیر تاریخ را تغییر می‌داد. او که نه تخت خواست، نه تاج؛ فقط دل خواست، و دل‌ها را گرفت.اما روزی رسید که آن صدا خاموش شد. نه آسمان فریاد زد، نه زمین شکافت. تنها علی ماند، با چشمانی پر اشک و دلی پر درد. تنها فاطمه ماند، با بغضی که تاریخ را لرزاند. و امت؟ امت هنوز نفهمیده بود چه کسی را از دست داده.او رفت، و با رفتنش، رحمت از کوچه‌ها پر کشید. و ما، وارثان نامش، گاهی آن‌قدر از سیره‌اش دور شدیم که اگر خودش بازمی‌گشت، شاید ما را نمی‌شناخت.
06:24 - 31 مرداد 1404

1 واکنش
45 بازدید