افسانه تایتانیک، این‌بار در غرب آسیا

فیلم تایتانیک یکی از فیلم‌های مشهور هالیوود است؛ فیلمی درباره کشتی با عظمتی که صاحبان آن می‌گفتند: حتی خدا هم نمی‌تواند آن را غرق کند.
فارس - خط رهبری: فیلم تایتانیک یکی از فیلم‌های مشهور هالیوود است؛ فیلمی درباره کشتی با عظمتی که صاحبان آن می‌گفتند "حتی خدا هم نمی‌تواند آن را غرق کند"، اما این کشتی در برخورد با کوه یخ شناور غرق شد! این صرفاً یک فیلم نیست؛ در عالم سیاست هم می‌توانیم این داستان را مشاهده کنیم. ابرقدرت‌ها هم گاهی همان توهم شکست‌ناپذیری را دارند که مهندسان آن کشتی داشتند و گاهی همان کوه یخی که تصور می‌شد کوچک‌تر و کم‌خطرتر از آن است که بتواند غول فولادی را متوقف کند، دقیقاً همان چیزی از آب درمی‌آید که سرنوشت را رقم می‌زند. جنگ تحمیلی سوم علیه ایران، به‌نوعی همان کوه یخ غرب آسیا بود؛ نقطه‌ای که در آن، هیبت بلامنازع ابرقدرتی به آزمون گذاشته شد و در این امتحان، مردود شد.
چهار هدف، چهار شکستوقتی جنگ در نهم اسفند آغاز شد، واشنگتن و تل‌آویو چهار هدف روشن را دنبال می‌کردند: فروپاشی نظام سیاسی ایران، نابودی زیرساخت هسته‌ای، قطع کامل حمایت ایران از محور مقاومت و از میان بردن توان موشکی. جان مرشایمر از شناخته‌شده‌ترین نظریه‌پردازان روابط بین‌الملل در آمریکا، به‌صراحت گفت که واشنگتن در هر چهار مورد شکست خورده است. نظام سیاسی ایران نه‌تنها فرونپاشید بلکه با شورای موقت رهبری و سپس انتخاب سریع رهبر انقلاب توسط مجلس خبرگان، نشان داد ساختارش به‌مراتب مستحکم‌تر و ریشه‌دارتر از تصویری است که در ذهن واشنگتن نقش بسته بود. برنامه هسته‌ای همچنان سر پا ماند تا جایی که خود واشنگتن ناچار شد به میز مذاکره برگردد. سؤالی که خود گویای همه‌چیز است: اگر ظرفیت هسته‌ای از بین رفته، مذاکره برای چیست؟ محور مقاومت هم به‌جای فروپاشی، جبهه‌اش را منسجم‌تر کرد. توان موشکی ایران هم آزمونی سخت‌تر از این نمی‌توانست پس بدهد: کم‌تر از دو ساعت بعد از ترور فرماندهان ارشد نظامی، دوباره از نو فعال شد و هرچه جنگ جلوتر رفت، نه‌فقط از رمق نیفتاد بلکه دقیق‌تر و مؤثرتر هم شد.
قدرتی که از آرزوهایش عقب نشست آنچه این جنگ را برای آمریکا و رژیم صهیونیستی از یک شکست تاکتیکی به یک شکست راهبردی تبدیل کرد، در تحلیلی که بلومبرگ منتشر کرد به‌روشنی دیده می‌شود. این رسانه آمریکایی شش خطای بزرگ را برشمرده: توهم پایان سریع جنگ، ناتوانی در فهم منطق تصمیم‌گیری ایران، غفلت از سناریوهای بدبینانه مثل بسته‌شدن هرمز، شکاف میان اهداف حداکثری و ابزارهای محدود، ضعف در اجماع‌سازی داخلی و مهم‌تر از همه، نداشتن یک استراتژی منسجم. نتیجه این خطاها، فرسایشی‌شدن جنگی بود که قرار بود سه روزه تمام شود اما بیش از 150 روز به طول انجامید بی‌آنکه دستاورد قابل‌اعتنایی برای واشنگتن به همراه داشته باشد. جالب اینجاست که سقف اهداف اعلامی آمریکا در طول جنگ پیوسته پایین‌تر آمد؛ از «سرنگونی نظام» به «تسلیم ایران»، از آنجا به «توقف غنی‌سازی» و در نهایت به چیزی کوچک‌تر از همه: صرفاً بازگشایی تنگه هرمز. حتی همین هدف نزول‌یافته هم محقق نشد؛ «پروژه آزادی» که قرار بود با زور نظامی تنگه هرمز را باز کند، تنها دو روز پس از آغاز متوقف شد، آن‌هم پس از آنکه ناوشکن‌های آمریکایی مجبور به عقب‌نشینی به دریای عمان شدند.
هزینه‌ای که رقمش هر روز بزرگ‌تر می‌شودبهای این ماجراجویی هم کم نبود. گزارش‌های ماهواره‌ای از آسیب جدی به پایگاه‌های آمریکایی در غرب آسیا خبر می‌دهند؛ رقمی نزدیک به ۲۲۸ ساختمان و تأسیسات نظامی آسیب‌دیده یا ویران‌شده. از منظر مالی نیز روزنامه تلگراف هزینه این جنگ را نزدیک به ۱۵۱ میلیارد دلار برآورد کرده در حالی که پنتاگون رقمی حدود یک‌چهارم آن را اعلام کرده است؛ اختلافی که به گفته کارشناسان اقتصاد جنگ در هاروارد، تنها «نوک کوه یخ» هزینه‌های واقعی است. برخی برآوردها حتی صحبت از رسیدن هزینه نهایی به یک تریلیون دلار می‌کنند؛ رقمی که با افزایش بیش از ۲۰ درصدی قیمت بنزین و گازوئیل، مستقیماً به جیب شهروند آمریکایی هم سرایت کرده است.
هرمز، جایی که معادلات عوض شداما شاید نمادین‌ترین نقطه این جنگ، تنگه هرمز باشد. آبراهی که پیش از جنگ باز بود و اکنون تحت کنترل و ترتیبات جدید ایران قرار دارد؛ آبراهی که حدود یک‌پنجم نفت و گاز جهان و بخش قابل‌توجهی از تجارت کودهای کشاورزی از آن عبور می‌کند. رهبر معظم انقلاب صراحتاً فرمودند که هرمز به وضع پیش از جنگ بازنمی‌گردد: «ایران اسلامی با شُکر عملی نعمت اِعمال مدیریت بر تنگه هرمز، منطقه‌ی خلیج فارس را ایمن خواهد کرد و بساط سوء استفاده‌های دشمن متخاصم را از این آبراه برخواهد چید. قواعد حقوقی و اِعمال مدیریت جدید تنگه هرمز، آسایش و پیشرفت را به نفع همه‌ی ملّت‌های منطقه رقم خواهد زد و مواهب اقتصادی آن، دل ملّت را شاد خواهد کرد؛ بِاِذنِ الله وَلَو کَرِهَ الکافرون.» ۱۴۰۵/۰۲/۱۰ این یعنی ابرقدرتی که دویست سال پیش با اعزام ناوگان به مدیترانه، آزادی کشتیرانی را برای جهان تضمین می‌کرد، امروز خود باید برای بازگشایی یک آبراه استراتژیک تحت مدیریت نوین ایران مذاکره کند؛ وارونگی‌ای که به‌سختی می‌توان آن را چیزی جز افول توصیف کرد.
پیامی که به مسکو و پکن رسیدفراتر از میدان نبرد، این جنگ پیامی روشن به رقبای اصلی آمریکا مخابره کرد. برای روسیه، درگیرشدن واشنگتن در غرب آسیا به معنای کاهش تمرکز و منابع نظامی-اطلاعاتی‌ای بود که پیش‌تر صرف اوکراین می‌شد؛ ضمن آنکه افزایش قیمت نفت به‌عنوان یکی از بزرگ‌ترین صادرکنندگان انرژی جهان، مستقیماً به سود مسکو تمام شد. برای چین، این جنگ فرصتی رایگان برای مطالعه میدانی توان تهاجمی و پدافندی آمریکا -از جمله عملکرد جنگنده‌های اف-۳۵ و سامانه‌های پاتریوت- فراهم کرد؛ فرصتی که در حالت عادی و بدون وقوع یک جنگ واقعی، تنها با عملیات اطلاعاتی پیچیده و پرهزینه به دست می‌آمد. کاهش تمرکز آمریکا از دریای چین جنوبی نیز فضایی برای پکن باز کرد تا در پرونده تایوان و توسعه اقتصادی، نفسی تازه بکشد. حتی کشورهای حاشیه خلیج فارس که دهه‌ها امنیت خود را به آمریکا برون‌سپاری کرده بودند، اکنون با این واقعیت روبه‌رو شده‌اند که میزبانی پایگاه‌های آمریکایی نه ضامن امنیت که خود منشأ تهدید است؛ واقعیتی که می‌تواند حتی معادله دیرینه «پترودلار» را هم به چالش بکشد.
بزرگ‌تر از ویتنامنشریه فارین‌پالیسی در تحلیلی، این شکست را حتی از جنگ ویتنام هم فاجعه‌بارتر توصیف کرده است؛ نه به‌دلیل شمار تلفات آمریکایی بلکه به این خاطر که برخلاف ویتنام -که پس از پایان جنگ، آمریکا می‌توانست به‌سادگی از آن منطقه خارج شود و دیگر توجهی به آن نداشته باشد، چون منافع راهبردی چندانی برایش نداشت- غرب آسیا امروز آن‌قدر در شبکه‌های اقتصادی جهانی تنیده شده که خروج ساده از آن ممکن نیست. این یعنی آمریکا با پیامدهای این شکست برخلاف ویتنام، برای دهه‌ها دست‌به‌گریبان خواهد بود.
پایان توهم شکست‌ناپذیریکشتی تایتانیک را نه اندازه‌اش نجات داد و نه شعارهای تبلیغاتی سازندگانش؛ آنچه سرنوشتش را رقم زد، برخورد با واقعیتی بود که کوچک‌تر از آنچه پیش‌بینی می‌شد به‌نظر می‌رسید اما نهایتاً بزرگ‌تر از تدبیر مهندسانش از آب درآمد. جنگ تحمیلی سوم هم دقیقاً همین نقش را برای هژمونی آمریکا ایفا کرد؛ نه یک شکست نظامی صرف بلکه لحظه‌ای که در آن، شکاف میان تصویر تبلیغاتی قدرت بی‌رقیب و واقعیت میدانی محدودیت‌ها، برای جهانیان عیان شد. نظم جهانی که تا دیروز حول محور واشنگتن می‌چرخید، اکنون شاهد جابه‌جایی آرام اما پیوسته وزن ژئوپلیتیک به‌سمت آسیاست؛ جایی که چین قدرتمندتر می‌شود، روسیه نفسی تازه می‌کشد و ایران با اعتمادبه‌نفسی تازه از دل جنگ بیرون می‌آید. تاریخ نشان داده که افول ابرقدرت‌ها معمولاً نه در یک روز که در نقطه‌ای رخ می‌دهد که پس از آن، دیگر هیچ‌چیز مثل سابق نیست. جنگ تحمیلی سوم همان کوه یخی است که سال‌ها بعد، تاریخ‌نویسان از آن به‌عنوان مبدأ روایت افول آرام یک امپراتوری یاد خواهند کرد: «همچنان که شُکوه و جلال کشتی معروف تایتانیک مانع از غرق شدن آن نشد، شُکوه و جلال آمریکا هم مانع از غرق شدنش نیست و آمریکا غرق خواهد شد.» ۱۳۹۸/۱۱/۲۹
۷ MB
17:01 - 10 مرداد 1405

0 بازدید