نبرد با «بت درون» در آستانه مرجعیت
این اتفاق تنها بخشی از فصول کتاب قطور بیاعتنایی ایشان به «ریاست» بود، حتی اگر آن ریاست بر مسند معنوی مرجعیت باشد.
فارس - خط رهبری: آن روزی که آفتاب وجود آيتالله بروجردی، آن یگانه مرجع عام جهان تشیع، غروب کرد؛ موجب تالم بسیاری از شیعیان جهان گردید و سبب شد تا در نظام اجتماعی – دینی مردم ایران خلا بزرگی به وجود آید. از اینرو مهمترین مسالهای که پس از فوت آیت الله بروجردی مطرح شد، آینده مرجعیت شیعیان بود. در این زمان کشمکش پنهانی بین حوزویان از یک سو و میان دولت و حوزه از سوی دیگر، درباره تعیین مرجع بعدی و نیز بقاء مرجعیت در ایران و یا انتقال آن به عراق، درگرفت. شاه نیز قصد داشت پایگاه مرجعیت را از قم به نجف اشرف منتقل کند تا مراجع و روحانیت در ایران تضعیف شده و مانع برنامه های او نباشند. لذا پیام تسلیت وفات آیت الله بروجردی را برای مراجع نجف فرستاد. ناگفته پیداست مراجع نجف از انسانهای وارسته و فاضلی بودند که هر یک صلاحیت احراز مقام مرجعیت را دارا بودند ولی برخورد رژیم طاغوت، کاملا جنبه سیاسی داشت. از سوی دیگر در ایران نیز اسامی دیگری برای مرجعیت دینی بر سر زبانها بود که یقینا یکی از آنها امام خمینی (ره) بود. اما آنچه کاملا مشهود بود، امتناع ایشان از عنوان شدن نامشان برای مقام مرجعیت بود.
داستان از آنجا شگفتانگیزتر میشود که بدانیم امام خمینی (ره)، سالها پیش از رحلت آیتالله بروجردی، صلاحیت علمی خودشان برای مرجعیت را به اثبات رسانده بودند. ایشان «وسیلة النجاة» را در همان سالهای نخستین اقامت در قم حاشیه زده بودند و مهمتر از آن، پنج سال پیش از آنکه آیتالله بروجردی فوت کنند، حاشیه عمیق و پرمغز خودشان بر «عروة الوثقی» را به پایان برده بودند. این دو کتاب درسی در فرهنگ حوزه به مثابه اعلام رسمی آمادگی برای ورود به میدان مرجعیت و انتشار رساله عملیه است. اما امام خمینی (ره) عامدانه و آگاهانه، درست برخلاف این رسم دیرینه عمل کردند. ایشان حاضر نشدند رسالهای از خود منتشر کنند، چرا که نمیخواستند حتی سایه رقابت بر پیکر وحدت حوزه بیفتد. گویی بزرگترین مسابقه را نه برای کسب عنوان که برای گریز از آن به راه انداخته بود.
اما اوج این فروتنی و مراقبه دائمی نفس، در ماجرای پرمعنای شرکت نکردن امام خمینی (ره) در مراسم ختم آیتالله بروجردی متجلی شد. هنگامی که علت را جویا شدند، پاسخی دادند که تار و پود خودخواهیهای مرسوم را از هم میدرید. ایشان فرمودند: «بگذارید یک نفر هم که کمتر باشد، اختلاف کمتر است. چه لزومی دارد من بیایم و عدهای هم پشت سر من راه بیفتند. مرجع باید یک نفر باشد، آنچه مهم است حفظ حوزه و اسلام است، نه مرجعیت.» ایشان میدانستند که در این مجالس، رسم چنان است که منبریها با ذکر صلواتهای بلند و تعریف و تمجیدهای مرسوم، به استقبال علما میروند و این آفت بزرگ ریا و خودنمایی، جان بندگی را میمیراند. امام خمینی (ره) از این تعریفها، بهشدت ناراحت و گریزان بودند. پس مجلس عزا را به خلوت عبادت و ذکر خاموش ترجیح دادند تا مبادا حضورشان، موجی از تملق و جدایی را برانگیزد.
این اتفاق تنها بخشی از فصول کتاب قطور بیاعتنایی ایشان به «ریاست» بود، حتی اگر آن ریاست بر مسند معنوی مرجعیت باشد. امام خمینی (ره) با آنکه میدانستند سکوت و گمنامی، شناخت مردم از مقام علمی ایشان را به تأخیر میاندازد و مرجعیت را سالها عقب میاندازد، اما حاضر نبودند بهای «مطرح شدن» را با شکستن وحدت یا آلودگی به هوای نفس بپردازند. جمله صریح و تاریخی ایشان که فرمودند: «از اختلاف بپرهیزید، من شخصاً راضی نیستم کسی برای مرجعیت من اقدامی کند»، نه یک ژست اخلاقی، که عصاره یک عمر سلوک عارفانه بود. ایشان پیش از آنکه رهبر یک انقلاب سیاسی باشند، قهرمان نبردی بزرگ با بت درون بودند و به همه ما نشان دادند که بزرگترین قدرت، در توانایی «نخواستن» قدرت است. اینگونه بود که امام خمینی (ره)، درس اخلاق را نه بر منبر بلکه بر صحنه زندگی تدریس کردند.
رهبر شهید انقلاب آیتالله سید علی خامنهای این خصوصیت امام خمینی (ره) را اینچنین روایت میکنند: «در سال ۱۳۴۰ مرحوم آیةاللَّه بروجردی - مرجع تقلید – درگذشت. مراجع بزرگواری بودند که مطرح شدند و دوستانشان نام آنها را میآوردند. اینجا صحنهای شد برای اینکه این مرد – امام بزرگوار – به همه نشان دهد این درس اخلاقی که میگفته است، فقط زبانی و به قصد یاد دادن به دیگران نبوده است؛ بلکه خود او اوّلین عامل به درسهای تهذیب نفس است. همه دیدند، همه فهمیدند و تصدیق کردند که این مرد از مقام و از مطرح شدن برای ریاست – حتّی اگر آن ریاست، مرجعیّت باشد که یک ریاست روحانی و معنوی است – رویگردان است و برای مقام و منصب و رتبه و شخصیت، هیچگونه تلاشی نمیکند؛ بلکه اگر دیگران هم بخواهند برای مطرحکردنش تلاش کنند، تا آنجایی که بتواند، مانع میشود.» ۱۳۷۸/۰۳/۱۴
16:45 - 13 خرداد 1405