کاخ باطل: یک روز واشنگتن، یک روز شام
امام شهید بارها با زبانی تمدنی، به این حقیقت اشاره کردهاند که منازعه کنونی ایران و غرب را نباید فقط به یک مناقشه ژئوپلیتیک یا اختلاف بر سر منافع ملی تقلیل داد.
فارس - خط رهبری: در منظومه معرفتی ادیان توحیدی، تاریخ بشر منحصر به توالی صرف رویدادها نیست، بلکه میتوان آن را صحنهای برای جاریشدن سنت الهی در مواجهه همیشگی حق و باطل دانست. این دوگانه را میتوان بهعنوان یک ساختار تکرار شونده در طول اعصار ادراک کرد که از هابیل و قابیل آغاز میشود و تا امروز که کاخ سفید در برابر جمهوری اسلامی ایران صفآرایی کرده، ادامه داد. درک منطق تاریخی، مسیر فهم چرایی خصومت سیریناپذیر آمریکا با ایران اسلامی را هموار میکند؛ خصومتی که با وجود فرازوفرود تاکتیکی در ذات خود تغییرناپذیر است.
اول: فلسفه نبرد از منظر رهبر شهید
در دوران باستان، ابراهیم خلیل (ع) در برابر نمرود صفآرایی کرد؛ طاغوتی که فراتر از یک حاکم صرف، خود را در مقام خالق و مدبر جهان میپنداشت و قدرت خویش را در گرو ارعاب و انباشت ثروت از رهگذر بتپرستی تعریف میکرد. حضرت ابراهیم (ع) به باطل زمانهاش نشان داد که در برابر حقیقت مبتنی بر فطرت، خلع سلاح میشود و قدرت پوشالی در اوج به گِل مینشیند. جلوهی این حق و باطل در تمدن کهن مصر و با آزمایش حضرت موسی کلیمالله ظهور پیدا کرد. فرعونی که بر تخت رب اعلی خود تکیه زده بود و بنی اسرائیل را به استضعاف میکشاند، نهایتا در نیل استکبار خود بلعیده شد.
قرنها بعد در نقطه عطف تاریخ اسلام، حضرت حسین بن علی(ع) در برابر استکبار امویان ایستاد و بار دیگر سیاهی و سفیدی این صفحه را برای همگان قابلتفکیک کرد. بیعتخواهی آن روز یزید شباهت هرچه بیشتر به عربدهکشیهای امروز ترامپ برای تسلیم کردن ملت ایران دارد. امام حسین (ع) در عاشورا این حقیقت ابدی را در تاریخ ثبت کرد که باطل قادر به غلبه بر تداوم زمانی و تأثیر معنایی حقیقت نیست. این سه صحنه، سه فصل از یک کتاب واحد را روایت میکنند که انقلاب اسلامی ایران، حلقهی معاصر این زنجیرهی رویارویی است.
امام شهید بارها با زبانی تمدنی، به این حقیقت اشاره کردهاند که منازعه کنونی ایران و غرب را نباید فقط به یک مناقشه ژئوپلیتیک یا اختلاف بر سر منافع ملی تقلیل داد. «درگیری و جنگی در طول تاریخ برقرار است؛ جنگ بین یک معدودی از طمعورزان و قدرتطلبان و زراندوزان و مستکبرین عالم، و تودهی مردم و ملتها.» ۱۳۹۰/۰۲/۰۳ این بیانات، ساختار کلان تاریخ را آشکار میکند. پدیده استکبار جهانی محصول همگرایی سه مؤلفه در نظام سرمایهداری صنعتی غرب بود: نیاز به تأمین بیوقفه منابع، اشباع بازارهای داخلی برای سوددهی و مهمتر از همه، منطق درونی خودبرترپنداری تمدنی.
بستر وقوع این پدیده، ورود کشورهای صنعتی به قلمرو کشورهای غیرصنعتی در آسیا و آفریقا بود که با نقاب پیشرفت و آبادانی صورت گرفت. مستکبران جهانی از یک سو با بهرهگیری از ضعفهای ساختاری و از سوی دیگر باتکیهبر گفتمان نوسازی، کشورهای فقیر را به حاشیهای برای استثمار و انباشت ثروت فروکاستند. نتیجه این فرآیند، طبق منطق تاریخی استکبار، چیزی جز استضعاف تدریجی ملتها و اضمحلال هویت، تاریخ و فرهنگ آنها نبود.
در سوی دیگر مستضعفین، تودههای مردم و ملتهایی هستند که در طول تاریخ قربانی این طمعورزی شدهاند. انقلاب اسلامی ایران، این خطکشی تاریخی را به نفع مستضعفان برهم زد و خود را در صف جبهه حق بازتعریف نمود. به همین دلیل، ذاتاً با هر ساختار سلطهگری در تعارض قرار گرفت: «دشمنی این جبههی دشمنی [جبهه استکبار]، موسمی و فصلی نیست؛ این دشمنی، یک دشمنی ذاتی است، دشمنی همیشگی است، هر وقت بتوانند ضربه بزنند میزنند. علاجش این است که ما خودمان را قوی کنیم؛ قوی از لحاظ نظامی، قوی از لحاظ امنیّتی، قوی از لحاظ سیاسی، قوی از لحاظ اقتصادی. از جهات مختلف خودمان را قوی کنیم که دشمن نتواند ضربه بزند؛ وَالّا دشمنی او دشمنی ذاتی است. اینکه بعضی خیال کنند که اگر چنانچه ما یک قدم عقب رفتیم، یک کمی کوتاه آمدیم، آمریکاییها دست از دشمنی برمیدارند، بسیار خطا است.» ۱۳۹۸/۱۰/۱۸
با این مقدمه تاریخی، روشن میشود که آمریکا صرفا یک کشور در جغرافیای سیاسی معاصر نیست، بلکه نماد امروزین جبهه باطل را ساخته است. قائد شهید با نگاه تطبیقی، میان سیره فرعون و سیاست ایالات متحده، خطوط تشابه آنها را رسم کردهاند. امروز رئیسجمهور آمریکا نیز هدف خود را تسلیمشدن ایران میداند و به دنبال نابودی مؤلفههای قدرت ایران اسلامی است. اما چرا این دشمنی آنقدر عمیق و ریشهدار است؟ پاسخ را باید در فرمول «باطل» جستجو کرد. طبق تعریف قرآنی، باطل قابلیت زیست مسالمتآمیز در کنار حق را ندارد. کفر و استکبار، تحقق عینی وعدههای الهی را مانع بقای خود میبینند: «آمریکا، آمریکا است؛ این حزب یا آن حزب، هر کدامشان سرِ کار آمدند، خیری به ما نرساندند، شر رساندند. یکی تحریم کرد، یکی هواپیما زد، یکی به سکّوی نفتی حمله کرد، یکی به دشمنهای ما کمک کرد. ما نگرانی هم نداریم؛ ما به توفیق الهی برای مواجههی با هر حادثهی محتمل آمادهایم.» ۱۳۹۵/۰۸/۲۶
برخلاف دیرینهشناسی باطل از این نبرد، یکی از شگردهای رایج رسانهای، فروکاستن تقابل ایران و آمریکا به برنامه هستهای یا دفاعی است. موضوعی که رهبر شهید بارها تأکید کردهاند که باید بهعنوان بهانههای استکبار درجهت بلعیدن ایران ادارک شوند؛ درحالیکه علت اصلی، همان مزاحمت وجودی جمهوری اسلامی ایران برای هژمونی جهانی استکبار و ترسی است که جبهه باطل از الگو شدن ایران قوی برای ملل مستضعف دارد: «در این مصافی که وجود دارد، این مصاف حق و باطل، مصاف توحید و طاغوت، آنکه خدای متعال مقدّر کرده است که پیروز بشود، جبههی حق است؛ یعنی شما ملّت ایران، اگر همان جور که تا حالا حرکت کردهاید، حرکت را ادامه بدهید، قطعاً بر دشمنانتان پیروز خواهید شد؛ یعنی بر آمریکا پیروز [خواهید شد]: وَ نُریدُ اَن نَمُنَّ عَلَی الَّذینَ استُضعِفوا فِی الاَرضِ وَ نَجعَلَهُم اَئِمَّةً وَ نَجعَلَهُمُ الوارِثین. هُوَ الَّذیِ اَرسَلَ رَسولَهُ بِالهُدی وَ دینِ الحَقِّ لِیُـظهِرَهُ عَلَی الدّینِ کُلِّه؛ خدای متعال این جور مقدّر فرموده، [امّا] من و شما میتوانیم این نتیجه را عوض کنیم؛ چه جوری؟ کوتاهی بکنیم، همراهی نکنیم، در حرکتی که انجام میدهیم صداقت به خرج ندهیم، از خودمان مایه نگذاریم، مجاهدت و تلاش فیسبیلالله نکنیم.» ۱۳۹۸/۰۱/۱۴
دوم: چرا مقاومت تنها گزینه پیروزی است؟
در برابر این دشمنی ذاتی و فراگیر، چه باید کرد؟ تجربه پنج دهه اخیر نشان داده که آمریکا هیچگاه از شر رساندن به ایران دست نکشیده است. در نزدیکترین واقعه تقویمی، دو بار تجاوز در میانهی مذاکرات و گفتوگو این موضوع را به جد ثابت کرده است. به همین دلیل رهبر شهید، اندیشه مقاومت فعال را تنها مسیر پیشرفت و امنیت تفسیر کردهاند: «گزینهی قطعی ملّت ایران مقاومت در مقابل آمریکا است و در این رویارویی، در این مقاومت، او وادار خواهد شد به عقبنشینی... این برخورد، برخورد ارادهها است؛ این رویارویی، رویارویی ارادهها است؛ و ارادهی ما از آنها قویتر است. ما علاوهی بر ارادهی قوی، توکّل به خدا را هم داریم.» ۱۳۹۸/۰۲/۲۴
دشمنی ذاتی، تمامیت وجودی یک ملت را نشانه رفته و سه مؤلفه را هدف قرار میدهد:
نخست، هویت میراث انباشته یک ملت در زیستبوم فرهنگ خویش است. در جنگ تمدنی، جبهه باطل با جایگزینی الگوهای بومی با معیارهای وارداتی، خودِ جمعی ملت را دچار گسست و فراموشی میکند. نتیجه، خلق انسانی است که به باورهای خویش مباهات نمیکند و آینده را تنها در تقلید از دیگری تعریف میکند.
دوم، استقلال: سلطهپذیری محصول مستقیم تضعیف هویت و اعتمادبهنفس ملی است. ملتی که دیگر نتواند خود را در برابر دیگری بازشناسد، اراده سیاسی خویش را به قدرتها میفروشد. در این مرحله، تصمیمات کلان یک کشور بر اساس خطقرمزهای تعیینشده توسط کانونهای قدرت خارجی اتخاذ میشود که توان جلوگیری از غارت منابع خود از غرب استعمارگر را نخواهد داشت.
سوم، عزت ملی: راه برونرفت از فشارهای حداکثری همواره ایمان به بازیابی و امید به ساختن است. ملتی که شاخصهای عزتمندی خود را از دست بدهد دربرابر هر تکانهای زانوان خود را بر روی خاک میبیند.
سوریه، لیبی و عراق نمونههای عینی این حقیقت هستند که کوتاهآمدن نهتنها شر را دفع نمیکند، بلکه دامن آن را گستردهتر میسازد. از سوی دیگر، تجربه ایران اسلامی در مواجهه با غرب خصوصاً در جنگ تحمیلی سوم نشان داده است که ایستادگی در برابر باطل، سرانجام به وادار کردن دشمن به عقبنشینی میانجامد. باید یادآوری کرد که سنت الهی بر پایه استخلاف صالحان و پیروزی نهایی حق استوار شده است. خداوند سنت خود را تغییر نمیدهد مگر اینکه مردم آنچه را در وجودشان است، تغییر دهند و شرط تحقق این سنت، وفاداری به اندیشه مقاومت است: «طبیعت عالم این است که حق پیروز میشود، بهشرط اینکه اهل حق دنبال آن بایستند و مبارزه کنند و برای آن تلاش نمایند.» ۱۳۷۶/۰۶/۱۹ تاریخ، گواه پیروزی نهایی حق بر باطل است؛ مشروط به اینکه اهل حق، از مبارزه دست برندارند.
16:25 - 21 اردیبهشت 1405