جنگ تحمیلی سوم و ظهور قدرت جدیدی به نام ایران!
طلیعه برآمدن جمهوری اسلامی بهعنوان یک قدرت بزرگ و قرار گرفتن استکبار در سراشیبی ضعف، مقابل چشم همگان آشکار شده است.
چشمانداز آینده ایران اسلامی
جنگ تحمیلی سوم در مسیر اندیشه رهبری، نقطهای تفسیر شده که در آن: «طلیعه برآمدن جمهوری اسلامی بهعنوان یک قدرت بزرگ و قرار گرفتن استکبار در سراشیبی ضعف، مقابل چشم همگان آشکار شده است.» ۱۴۰۵/۰۱/۲۰ و این در زمره نعماتی است که خداوند متعال طی سالها آزمودن ملت ایران در آزمایش مقاومت، امروز به فصل چیدن ثمرات رسانده و «باذن الله تبارک و تعالی در اثر این نقشآفرینیها و استمرار آن، چشماندازی که در پیش روی ملت ایران قرار دارد، ظهور دورانی با شکوه و درخشان و سرشار از عزّت و سربلندی و غنا را برای ایشان نوید میدهد.» ۱۴۰۵/۰۱/۲۰
این جمله، نشاندهنده یک تحول هستیشناختی در نسبت ایران با نظام بینالملل است که الگویی تازه از «قوی شدن» ارائه میکند. در این طرح «مردم» شالودهی تولید قدرت را تشکیل میدهند و مقاومت، ایدهی آزادانه زیستن آنها است و شرح سه بخشی امام خامنهای، چشمانداز ایران اسلامی از فردای رویارویی خود دربرابر استکبار را به تصویر کشیده است:
عزت: یعنی قرار گرفتن در موقعیتی که هیچ قدرتی نتواند با زبان تهدید با ایران سخن بگوید و بازدارنگی ایران، عصر اولتیماتومها را به پایان برساند. در پسا جنگ تحمیلی سوم، دشمن به این نتیجه رسیده که حمله نظامی مساوی با سوختن منافع و متحدان خودش است. این همان وضعیتی است که در سخن رهبر انقلاب به عنوان ظهور آثار بیچارگی و مَسکنت در دشمن توصیف شده.
سربلندی: فراتر از مرزهای سیاسی، سربلندی به معنای تبدیل شدن ایران به الگویی برای جنبشهای مقاومت و آزادگان جهان است که در رویارویی حق و باطل، داستان پیروزی خود را روایت کرده و به نفوذ معنوی دست یافته است.
غنا: جنگ ثابت کرد که امنیت پیشنیاز پیشرفت است. اخراج استکبار از منطقه، زمینه را برای تمرکز بر اقتصاد مقاومتی برونزا و تولید ثروت در مقیاسهای بزرگتر فراهم میکند. به طوریکه تأمین نیازهای ملل مسلمان در غرب آسیا به یکدیگر گره خورده و به تناسب جمعیت جوان و علم بومی، قطبی قدرتساز در جهان بین الملل را تشکیل دهد.
ابعاد این قوی شدن نیز در تورق پیامهای آیت الله سیدمجتبی خامنهای قابل جستوجو است. درنگ بر حضور مستمر ملت ایران طی دو ماه، رکن اساسی منزلتی است که امروز ایران در آن استقراریافته و قطب چهارم قدرت جهانی را برافراشته است. و اعتراف جهان به قدرت ایران در ساحت آفند و پدافند، تصویر توانایی ایران در ساحات گوناگون را ارائه داده است که دشمن را به اقدام برای واسطهتراشی و ترک مخاصمه کشانده است.
جنگ، سکوی پرتاب ابرقدرتها
میتوان این غلبه را میراث امام خامنهای و حاصل تربیت قائد شهید بدانیم چرا که: «رهبر شهید ما وقتی که عهدهدار رهبری شدند، نظام جمهوری اسلامی چون نهالی بود که زخمهای متعددی از دشمنان اسلام و ایران بر آن فرود آمده بود و البته همه را بخوبی تحمّل کرده بود. اما وقتیکه بعد از قریب به ۳۷ سال، کرسی زعامت امت را ترک نمودند، شجره طیبهای که ریشهاش مستحکم و شاخوبرگ آن بر بخشهای مهمی از منطقه و جهان سایهافکن شده است را از خود به جا گذاشتند.» ۱۴۰۵/۰۱/۲۰ مستحکم کردن ساختار سیاسی کشور، ثمرهی تلاش امام شهید است که امروز کنشگری خیابان و میدان، همسو و همراه به دنبال مانع زدایی برای پیشرفت ایران هستند.
در این چهارچوب، میتوان کاربرد کلمهی «معجزه» را در بازنمایی افول آمریکا و تولد ایران هرچه قویتر به عنوان یک بازیگر تعیینکننده بهتر ادراک کرد. تعبیری که رهبر انقلاب برای توصیف شرایط منطقهی پساجنگ استفاده کردهاند و از همسایگان جنوبی میخواهند چهرهی دروغگوی استکبار را ببیند و پس از عمری خیانت به امت اسلامی، امروز در ترازوی حق و باطل که بیش از هر زمان دیگر قابلتفکیک است، طرف درست را برگزینند تا پیشرفت و قلهپیمایی برای تمام ملل غرب آسیا قابلدستیابی شود. در بازخوانی تاریخ، نقش جنگها در تولد ابرقدرتهای جهانی همواره پررنگ و قابلبررسی است. این قاعده چنان عمیق در نظم بینالملل ریشه دوانده که میتوان گفت هیچ قدرتی بدون عبور از بوته آتش به بلوغ خود دست نیافته است.
امپراتوری بریتانیا را در نظر بگیرید. این جزیره کوچک تا پیش از جنگهای هفتساله صرفا یکی از قدرتهای دریایی اروپا بود، اما پس از شکست فرانسه و تصاحب کانادا و هند بود که بریتانیا بهعنوان آقای دریاها شناخته شد و برای بیش از یک قرن با استعمار صدها سرزمین، قواعد تجارت جهانی، مسیرهای مواصلاتی و حتی زبان دیپلماسی را تعیین کرد. ایالات متحده آمریکا نیز از این قاعده مستثنی نبود. این کشور تا پیش از جنگ جهانی اول، قدرتی منطقهای وکشوری با گرایشات انزواطلبانه بود؛ اما جنگ جهانی دوم نقطه عطفی بود که آمریکا را به ابرقدرت تبدیل کرد. اروپای ویران شده، ژاپن فروپاشیده از حمله اتمی و غرب آسیا درحال استعمارزدایی، نیازمند نظمی جدید بودند که آمریکا با پروژه مارشال، ناتو و دلار، قیومیت این نظم را به دست گرفت. حتی اتحاد جماهیر شوروی با وجود ریشههای ایدئولوژیک خود، هویت ابرقدرتی خود را مدیون پیروزی در استالینگراد و فروپاشی آلمان نازی بود تا امپراتوری خود را بنا کند.
در شرق آسیا، چین مدرن را میتوان نمونه بارز دیگر برای این قاعده دانست. پیروزی کمونیستها در جنگ داخلی و سپس تثبیت موقعیت در جنگ کره بود که جمهوری چین را بهعنوان یک بازیگر جدی در عرصه بینالملل مطرح کرد تا امروز بهعنوان نگرانی اصلی اقتصادی جبهه غرب نقش ایفا کند.
فصل نوین ایران
این سنخشناسی تاریخی، مأخذی تکراری را نشان میدهد که ابرقدرتها در نقطهی عبور از بحرانهای نظامی متولد میشوند. آنچه این کشورها را به جایگاه فرامنطقهای رسانید، توانایی بازتعریف قواعد منطقهای و جهانی بود. امروز، منطق مشابهی در حال تکرارشدن با محوریت جمهوری اسلامی ایران است: «جهالت و نادانی مستکبران باعث شد که اسفند ۱۴۰۴ سرآغاز فصل نوین از قدرتگیری و برآمدن نام ایران و انقلاب اسلامی گردد، و پرچم ایران اسلامی نه فقط در جغرافیای خاکی کشورمان بلکه در عمق دلهای حقجویان جهان برافراشته شود.» ۱۴۰۵/۰۱/۲۰
قویشدن هرچه بیشتر درجریان جنگ تحمیلی سوم، ظرفیت بالقوهی ایران اسلامی برای برپایی تمدنی نوین را فعلیت میبخشد و چهل سالهی دوم انقلاب اسلامی را که گامی بلندتر برای صادرکردن ایدهی مقاومت محسوب میشود را به منصه ظهور میرساند. در ادامهی مبنا قراردادن کنشگری ملی مطابق با بیانات امام خامنهای، درک این موضوع مهم است که: «هرگاه نعمتی مورد شکر قرار گیرد، به تناسب مقدار شکر، ریشهاش استوارتر شده یا ارتقاء مییابد و عنایات بیشتری روانه فرد شاکر میگردد. آنچه فعلاً در مقام اقدام به شکر عملی لازم است، این است که ما این نعمت عظمی را صرفاً رحمتی از ناحیه حضرت حق جلّ و علا بدانیم و تا حد ممکن از آن خوب استفاده کنیم. اینطور حتماً این انسجام ]مردمی[ بیشتر و پولادینتر شده و دشمنانتان خوار و خفیفتر خواهند شد.» ۱۴۰۴/۱۲/۲۹
16:35 - 6 اردیبهشت 1405