چرا جریان آشوبطلب محور حملات را متوجه رهبر انقلاب کرد؟
تمرکز حملات اخیر بر رهبر انقلاب، نه تصادفی است و نه صرفاً اختلاف نظر سیاسی. این تمرکز، نتیجه یک تحلیل امنیتی و سیاسی دقیق است.
بُنبست پروژه آشوب
گاهی یک اتفاق، آرام و بیصدا شروع میشود؛ درست شبیه گلایهای ساده که از دل زندگی روزمره بیرون میآید. از سفرهای که کوچکتر شده، از فشارهایی که نفس را تنگ میکند. تحولات اخیر کشور هم در ظاهر از همینجا آغاز شد؛ از اعتراضهایی که واقعی بودند، ریشه داشتند و قابل انکار نبودند. اما داستان، خیلی زود از مسیر طبیعی خود خارج شد.
در فاصلهای کوتاه، تلاشهایی شکل گرفت تا اعتراض مردم، به آشوب و اغتشاش گره بخورد. تجربه بارها نشان داده در چنین لحظههایی، سرنوشت ماجرا را نه هیاهو، که واکنش بدنه اصلی جامعه رقم میزند. اینبار هم همین اتفاق افتاد. بخشهای مختلف مردم بهویژه بازاریها و گروههای اثرگذار اجتماعی، مرزبندی خود را شفاف کردند. پیامشان روشن بود: اعتراض هست، ناامنی نه. مطالبه هست، آشوب نه.
همین مرزبندی ساده اما قاطع، طرحی را که بیرون از مرزها برای موجسواری بر اعتراضها طراحی شده بود، به بنبست رساند. وقتی خیابان همراه نشد و جامعه به پروژه آشوب «نه» گفت، دشمن ناچار شد مسیرش را عوض کند. از تحریک مستقیم، به حمله به ریشه آرامش. از شلوغی خیابان، به هدف گرفتن نقطه ثقل انسجام داخلی ایران. و اینجا بود که کانونِ حملات، جهتدار و معنادار، متوجه رهبر انقلاب شد.
تفکیک اعتراض از اغتشاش: نقطهای که معادله را تغییر داد
در روزهای اول، رد پای دخالت خارجی چندان پنهان نبود. موضعگیریهای صریح چهرههایی مانند ترامپ و نتانیاهو، همزمان با فعالیت گسترده رسانهای و شبکهای، نشان میداد ماجرا فقط همدردی با معترضان نیست. هدف، کشاندن کشور به چرخه ناامنی و آشوب بود. اما وقتی اکثریت مردم همراه نشدند و موج فراگیری شکل نگرفت، این سناریو هم به شکست انجامید.
نقطه عطف، موضعگیری شفاف حضرت آیتالله خامنهای بود. تفکیکی روشن میان «اعتراض» و «اغتشاش». موضع ایشان شفاف بود و با حکمت و درایتی که در خود داشت، توانست مسیر فضا را تغییر دهد و آرامش را به جامعه بازگرداند. از یکسو، حق مردم برای گفتن گلایهها به رسمیت شناخته شد؛ از سوی دیگر، خط قرمز امنیت و آرامش عمومی با صراحت ترسیم شد:
«قشر بازار و بازاری جزو وفادارترین قشرهای کشور به نظام اسلامی و به انقلاب اسلامی است. ما بازار را خوب میشناسیم. به اسم بازار و بازاری نمیتوان با جمهوری اسلامی و با نظام اسلامی مقابله کرد. بله، این اجتماعات عمدتاً از طرف بازاریها بود امّا حرفشان حرف درستی بود. بازاری وقتی که نگاه میکند به وضع پولی کشور، کاهش ارزش پول کشور، عدم ثبات قیمت پول کشور، میگوید من نمیتوانم کاسبی کنم؛ راست میگوید؛ این را مسئولین کشور قبول دارند و درصدد علاج این مشکلند. اعتراض بازاریها به این مطلب بود؛ و این مطلب، مطلب درستی است. آنچه مهم است، این است که یک عدّه آدم تحریکشدهی مزدور دشمن پشت سر بازاریها بِایستند و شعار ضدّ اسلام و ضدّ ایران و ضدّ جمهوری اسلامی بدهند؛ این مهم است. اعتراض، بجا است امّا اعتراض، غیر از اغتشاش است. ما با معترض حرف میزنیم، مسئولین باید با معترض حرف بزنند امّا با اغتشاشگر حرف زدن فایدهای ندارد؛ اغتشاشگر را باید به جای خودش نشاند.» ۱۴۰۴/۱۰/۱۳ این رویکرد دو نتیجه همزمان داشت: مردمی که دغدغه معیشت داشتند، احساس شنیده شدن کردند و به آرامش خاطر رسیدند؛ و کسانی که بهدنبال سوءاستفاده بودند، زمین بازیشان را از دست دادند. تنش روانی فروکش کرد و فرصت جریانسازی گستردهتر از دشمن گرفته شد.
این کارکرد آرامشبخش، از چشم دشمن پنهان نماند. وقتی مشخص شد رهبری نظام، مانع اصلی تبدیل اعتراض به پروژه آشوب است، نقطهی تمرکز حملات تغییر کرد. هجمهها از خیابان به رسانه و جنگ روانی منتقل شد. تخریب موضع و جایگاه رهبری، زیر سؤال بردن نقش هدایتگر و آرامشبخش ایشان با استفاده از صداهایی که ظاهری آکادمیک، روشنفکرانه یا هنری داشتند در واقع بخشی از یک نقشهی اساسیتر بود: زنجیرهای برای تضعیف ستون انسجام ملی ایران.
راز ثبات ایران در لحظات سخت
این الگو تازه نیست. تاریخ معاصر ایران پُر است از بزنگاههایی که نقش حضرت آیتالله خامنهای در حفظ امنیت و یکپارچگی کشور، تعیینکننده بوده است. در فتنه ۸۸ اگر اختلافات به ورطه دوقطبی و جنگ خیابانی خطرناک کشیده نشد، یکی از دلایل اصلیاش همین هدایت آگاهانه مردم از سوی رهبر انقلاب بود؛ هم صیانت از رأی مردم و هم جلوگیری از فروپاشی اجتماعی. در سالهای بعد، در مساپل و تهدیدات مختلف، این نقشآفرینی رهبری بارها تکرار شد. نمونه روشن آن، جنگ دوازدهروزه بود؛ جایی که در کنار فرماندهی نظامی و مدیریت کلان میدان رزم، مدیریت افکار عمومی و پیامهای حسابشده، اجازه نداد ترس، زندگی مردم را فلج کند.
دشمن بهخوبی میداند امنیت ایران فقط به ابزار نظامی و ساختارهای امنیتی وابسته نیست. ستون اصلی، پیوند میان مردم و رهبری است؛ همان نقطهای که در لحظات حساس، جامعه را از لغزش نجات میدهد. به همین دلیل، حمله به این پیوند، به یک راهبرد ثابت تبدیل شده است.
تمرکز حملات اخیر بر رهبر انقلاب، نه تصادفی است و نه صرفاً اختلاف نظر سیاسی. این تمرکز، نتیجه یک تحلیل امنیتی و سیاسی دقیق است. دشمن به این جمعبندی رسیده که رهبری، پایه امنیت و انسجام ملی ایران است و در جنگ ترکیبی، باید این پایه را هدف گرفت. از همین زاویه است که دفاع از عملکرد و مدیریت آیتالله خامنهای، دیگر صرفاً یک بحث دینی و انقلابی و ایدئولوژیک نیست؛ این دفاع در عمق خود، دفاع از ثبات اجتماعی، امنیت ملی و جلوگیری از تکرار سناریوهای پرهزینه ناامنی علیه ایران است.
درک این واقعیت، مسئولیتی مشترک بر دوش جریانهای سیاسی، نخبگان و خواص جامعه میگذارد. مسئله رهبری را باید با نگاه ملی دید؛ نگاهی فراتر از سلیقهها و رقابتهای کوتاهمدت. دشمن دقیقاً همین نقطه را هدف گرفته است و به همین دلیل، باید آن را جدی گرفت.
ستونی که ایران بر آن تکیه دارد
رهبر انقلاب در طول تاریخ جمهوری اسلامی ایران با بصیرتی عمیق و مدیریتی چندلایه، تصویری کمنظیر از فرماندهی در شرایط بحرانی ارائه دادهاند؛ فرماندهیای که در آن صلابت، تدبیر و آرامش در کنار هم معنا پیدا میکند. در پرتو این هدایت، ایران نهتنها توانسته در برابر فشارها و تهدیدهای پیچیده ایستادگی کند، بلکه بارها همان تهدیدها را به فرصتهایی برای بازسازی قدرت و تثبیت جایگاه خود بدل ساخته است. این تجربه تاریخی نشان میدهد که ایران، صرفاً بر ابزارهای سخت تکیه ندارد؛ بلکه از عقلانیتی ریشهدار و مدیریتی برخوردار است که میتواند جامعه را در حساسترین بزنگاهها از تلاطم عبور دهد و افق آینده را روشن نگه دارد.
جایگاه ولایت فقیه در ایران، در همین چارچوب معنا مییابد؛ جایگاهی بنیادین که در لحظات سرنوشتساز به ستون حفظ امنیت، انسجام و حتی موجودیت ایران تبدیل شده است. این جایگاه، حاصل یک پیوند عمیق میان هدایت دینی، عقلانیت سیاسی و اعتماد اجتماعی است؛ پیوندی که بارها مانع لغزش کشور به مسیرهای پرهزینه شده و ایران را از آزمونهای دشوار، سربلند عبور داده و جهتگیری کلان انقلاب به سمت آرمانها را حفظ کرده است: «مسؤولیت رهبری حفظ نظام و انقلاب است. اداره کشور به عهده مسؤولان کشور است. رهبری هم یک شخص نیست. یک آدم، یک طلبه، یک علی خامنهای، یا علی خامنهایهای فراوان دیگری که هستند، نیست. رهبری یک عنوان و یک شخصیت و یک حقیقت برگرفته از ایمان و محبت و عشق و عاطفه مردم و یک آبروست.» ۱۳۷۹/۰۴/۱۹
از همین رو، ولایت فقیه صرفاً یک عنوان حقوقی یا ساختاری سیاسی نیست بلکه تکیهگاهی تاریخی برای صیانت از آینده ایران بهشمار میرود. در چنین شرایطی، هر رویکردی که به تضعیف این جایگاه بینجامد، چه آگاهانه باشد و چه غیرآگاهانه، قطعا از مسیر منافع ملی فاصله میگیرد و در مسیری گام میگذارد که بیش از همه، به تقویت جریانهایی میانجامد که آرامش و امنیت ایران را هدف قرار دادهاند
تجربهی تاریخی نشان داده است بازی با ستونهای امنیت و انسجام ملی، بازی خطرناکی است؛ بازیای که پیامدهای آن، پیش از هر چیز دامان آینده کشور را میگیرد. پاسداشت این جایگاه در حقیقت پاسداشت امنیت، ثبات و افق فردای ایران است؛ افقی که حفظ آن، مسئولیتی تاریخی برای همه دلسوزان این سرزمین بهشمار میآید و در این میان خواص، نخبگان و موثرین سیاسی و اجتماعی مسئولیت مضاعفی برعهده دارند.#خط_رهبری #عملیات_روانی #دشمن #ولایت_فقیه 20:29 - 16 دی 1404