مراقب عکسی که از شما منتشر میشود باشید
دانش آموز که بودم از روی خطهای کتاب تاریخ مدرسه میخواندم: «بعد از رحلت امام خمینی، آیت الله سید علی خامنهای در مقام رهبر انقلاب منصوب شد.»در دلم به مردمی که همیشه تصمیم درست را بلد بودند آفرین میگفتم. حالاما که یک عمر عکس سیاه و سفید روزهای انقلاب را در کتاب تاریخ و پای روزنامهها نگاه کردیم و از اتحاد مردم لذت بردیم؛ خودمان سوژه عکس مهمی از کتاب تاریخ نسل بعد هستیم.
تخصص مردم ایران
ایرانیها با شروع جنگ رمضان، رخی از خود نشان دادند که به کلمه استقامت، شکل جدیدی بخشید.رنگ سبز استقامت این بار در دیار میرزا کوچک خان طور دیگری دیدنی است. شهری که مردمش از ابتدای جنگ تا به حال، مثل روزهای قیام جنگل پای کار ایستادند.این شبها در هیچ کدام از شهرستانهای گیلان، بدون چتر نمیتوانی از خانه بیرون بروی. سوز هوا و بارانی که بدون توقف میبارد؛ رفت و آمد را کمی دشوار کرده اما هر شب، بدون استثنا میدان شهرستانهای این استان پر از جمعیت میشود.
صدا، یکی است
مسجد به رسم یک هفته اخیر، از هشت غروب قرائت دعای توسل و زیارت عاشورا را شروع کرد. ساعت نه شد که مردم از مسجد به سمت میدان مرکزی شهر راه افتادند. صدای حیدر حیدر جمعیت حاضر در میدان تا خیابانهای کناری میآید. مغازهدار جوان، سطلهای زیتون را به داخل مغازه هل میدهد و کرکره را میکشد پایین. از همانجا کلاه کاپشن سیاهش را روی سر کشید و همصدا با مردم شعار داد.کاسبها عکس رهبر شهید را روی شیشه مغازهها زدهاند. انگار همه شهر یک چیز را میخواهند. انتقام!
بزرگ مردان آینده
از دور، جمعیت بزرگی با چترهای رنگی کنار میدان دیده میشود.برای رسیدن به سمت خانمها، از کنار موکبی که برای مردم چای گرم و نباتی آماده میکند، رد میشوم. مسئول پذیرایی پسر نوجوانی است که خیلی بیشتر از سن شناسنامهاش بلد است: «دشمن باید این جمعیتی که سرما و خستگی نمیشناسند رو ببینه. بیشتر از یک هفته است تو این موکبم و هر شب همین قدر جمعیت اومده. ما شاگرد مردی هستیم که گفت کسی مثل من، با کسی مثل یزید بیعت نمیکنه. حساب کار باید دستشون بیاد. دیگه اقتدار ایرانه که تعیین کنندست.» گوشم حالا با سرود ملی جمهوری اسلامی ایران پر شده. سرودی که مردم با دستهای نشسته روی سینه میخوانند.
تجمع مؤمنانه
بالاخره بین جمعیت جا گرفتم. صدایی کنارم گفت: شما چتر نداری؟!دختر جوانی که بارانی چرم پوشیده و شال کرمی روی سر دارد؛ دستش را بالا میگیرد تا خانم چادری و دختر کاپشن صورتی توی بغلش، خیس نشوند.بنر بزرگی از عکس آیت الله سید مجتبی خامنهای اضافه شده. جمعیت یک صدا میگوید: «باران رحمت آمدرهبر ما خوش امد»خوب میتوان فهمید؛ قلب مؤمنان امشب آرامتر از دیگر شبهاست.تکرار تاریخانگار نوار فیلمهای دهه شصت را دوباره میبینم. این شوقی که با شنیدن اسم رهبر جدید در مردم میافتد، شبیه روز برگشتن امام خمینی، یا صدای لبیک جمعیت در حسینیه امام است. به نظرم آمد بعد از اعلام رهبر سوم انقلاب، جمعیت حاضر در میدان بیشتر از شب قبل شده. کمی جلوتر از من چند نوجوان ایستادهاند که عکس آقا مجتبی خامنهای را دارند. یکی از آنها فاطمه کلاس پنجمی است که میگوید: «دو شب قبل به خاطر سرما، مامانم اجازه نمیداد ما همراهش بیایم. خودش و بابام تنها میاومدن. ما موقعی که صدای جمعیت این میدون زیاد میشد؛ میرفتیم تو بالکن و از اونجا شعار میدادیم!امروز ولی گفتم مامان! به خاطر رهبر جدیدم که شده باید بیام و لبیک بگم!من از ته دلم میگم مرگ بر آمریکا و اسرائیل. مطمئنم با رهبر جدیدمون، نابودی اونها رو میبینیم.»
صدای لبیک یک شهر
با اعلام خبر رهبری آیت الله سید مجتبی خامنهای، مساجد هزینهای را برای قربانی گوسفند جمع آوری کردند. اولین گوسفند قربانی را همینجا زمین زدند. محمدامین با دستکشهای رنگی رنگی و کلاه بافتنیاش تنهایی فریاد میزند: «مرگ بر ترامپ کله زرد!»از او میپرسم: «اگه ترامپ صدای تو رو میشنید؛ دوست داشتی چی بهش بگی؟»با نگاهی، از مادرش اجازه صحبت را میگیرد: «انتقام شهید کردن رهبر رو به ایران پس میدی. ولی بیشتر دوست دارم به بعضی از مردمی که هنوز خیال میکنن ترامپ و نتانیاهو دوست ما هستن یه جمله بگم. شماها سرتون بدجور کلاه رفته. دشمن اصلی ما، همینهایی هستن که به مدرسه میناب حمله کردن.»
جهاد بدون توقف
صدای شعارها ذرهای ضعیف نشده. باران با همان قوت میبارد و نوک بینی هرکسی که اطرافم میبینم، از سرما سرخ شده. دختری که ناخنهای آبی کاشته و به نظر بیست و چند ساله میآید، با صدایی بلندتر از اطرافیانش مرگ بر آمریکا میگوید.با فشار جمعیت و در هم رفتن چترها، چتر خودش را میبندد. تعارف کردم بیاید کنار من تا خیس نشود. دستی به گوشوارههای مرواریدی درشتش میکشد و قبول میکند. میان شعارها میگوید اکثر شبها خودش را به تجمع رسانده. با شنیدن خبر رهبری آیت الله خامنهای، برای شب قدر بعدی نان و پنیر نذر سلامتی ایشان کرده. از او پرسیدم تا کی به تجمعات مردمی میآید. جواب میدهد: «تعطیلی نداریم. تا شب پیروزی ما کف خیابونیم.»در پایان تجمع به رسم هر شب مردم دعای فرج را زیر آسمان بارانی خواندند و از صاحب اصلی این کشور، کمک گرفتند.#جنگ_رمضان #رهبر_شهید #مقاومت #ایران #انتقام #جنگ #دفاع_مقدس #وعده_صادق۴ #سپاه#اسرائیل #آمریکا 13:53 - 19 اسفند 1404