دو متر از خانه‌اش را داد، دوفیش حج خرید

ما حجمان را مدیون آن فروشنده طمع کار خیرندیده‌ای هستیم که قرارداد خرید آپارتمان را یک طرفه فسخ کرد و ما را آواره دادگاه کرد.
حتی اگر شتاب دهنده ای مثل هدیه گرفتن این کتاب از عزیزی که انتخاب کتاب های اهداییش را به نوعی انتخاب شهید کاظمی می‌داند هم برای ایجاد اشتیاق خواندن این کتاب نداشته باشید باز هم با اطمینان می شود گفت که کتاب «دورت بگردم» از انتشارات خوش نام شهید کاظمی، از آن کتاب های پرکششی است که مثلا اگر شبی یا نیمه شبی خواندنش را شروع کنید هر چقدر هم مویرگ های چشمتان هشدار قرمز صادر کنند عملا بی فایده است تا لحظه تمام شدن کتاب. ماجرا چیست؟روایتی صمیمی از عظیم‌ترین کنگره سالانه دنیا به قلم جذاب فائضه غفار حدادی. خودش گفته:«ما حجمان را مدیون آن فروشنده طمع کار خیرندیده‌ای هستیم که قرارداد خرید آپارتمان را یک طرفه فسخ کرد و ما را آواره دادگاه کرد.» اینکه چطور فسخ قرارداد خانه منجر به خرید دو فیش حج می شود درجای خودش خواندنیست اما جمله طلایی فائضه غفارحدادی برای قانع کردن همسرش، از آن قسمت های قلاب دار کتاب است که از همان اول یقه خواننده کتاب را می چسبد و تا تهش جلو می برد:«من تحقیق کردم الان که خبری نیست از حج، فیش ارزون شده و قیمت یه فیش حج اندازه یه متر خونه ایه که خریدیم. من حاضرم خونه ام دو متر کوچیک تر باشه، اما حج رفته باشیم!»

اشک و لبخند باهم

همراه شدن برخی جملات طنزگونه ظریف و هوشمندانه، با توصیفات دقیق و ریزبینانه نویسنده همان عاملی است که کتاب دورت بگردم را جزو آن دسته از کتاب هایی کرده است که اشک و لبخند را باهم دارد.مثلا توصیفی که نویسنده از رد شدن خطری از بیخ گوش خودش و هم اتاقی‌اش طهورا، در کوه صفا دارد:«دیشب تکان آرنج طهورا من را متوجه دختری سیاه پوست کرد که پیراهنی گشاد و خنک و بلند و به شدت گل گلی پوشیده بود و همزمان کوله پشتی خیلی شیک و اتوکشیده ای انداخته بود. ترکیب این دو شبیه این بود که یکی با پیژامه و عرق گیر، کراوات بزند. بی اختیار زدیم زیر خنده، اما شوربختانه دختر سیاه پوست متوجه شد و خیره شد توی چشم هایمان و پرسید: «برای چی به من می خندید؟!» دلم می خواست آن لحظه کوه صفا شکافته می شد و من را می بلعید و دوباره به حالت اولش برمی گشت.عرق سرد نشست روی بدنم.هیچ کلمه‌ای به زبانم نمی آمد که توجیه و دروغ نباشد.تنها کاری که کردم این بود که بلند شدم و بغلش کردم و همه صورتش را بوسه باران کردم. آن قدر گفتم «ببخشید» و «مگه ما باهم خواهر نیستیم؟» و «ما فقط از لباست تعجب کرده بودیم» تا بالاخره خندید و رضایت داد و او هم بغلم کرد و بوسید. خطر از بیخ گوشمان رد شد. نمی بخشید، پودر می شدیم از حق الناس مسلّم.»

لحن صمیمی و بیان بی پرده

تمرین هجرت از زندگی معمول به زندگی مطلوب در سفر حج، همان چیزی است که در بخش هایی از سفرنامه دیده می شود.مشخصا لحن صمیمی و بیان بی پرده وقایع توسط نویسنده باعث شده تا خواننده تمام آن ماجراها را به خوبی تصور کند.مثلا با وجود رویایی که نویسنده از قبل برای اولین طوافش تصور کرده، تمام تلاشش صرف غلبه بر خواب آلودگیش می‌شود حتی با تخمه شکستن در حین طواف :«همه تلاشم این بود که در حال راه رفتن،خوابم نبردو وضویم باطل نشود و مجبور نباشم طواف را از اول شروع کنم...کلی فکر کردم و عاقبت بسته آجیلی درآوردم و گفتم ببخشیدخدا، بی ادبی نشود،مجبورم بخورم که خوابم نبرد! بادام ها و پسته ها زود تمام شدند و دور هفتم را تخمه‌شکنان به اتمام رساندم؛ کاملا معنوی و طبق انتظار!»و کمی بعدتر نویسنده از لبیکی صحبت می کند که خودش جوشید و جاری شد:«نفهمیدم هفت دور کی تمام شد. نمازش را در خلوتی پشت مقام خواندم و خواستم که طواف دوم را شروع کنم. از حجرالاسود راه افتادم. ضلعی که درِ خانه و حِجر اسماعیل دارد را رد کردم. ضلع دوم خلوت تر شد و به ضلع سوم که رسیدم، طواف را به هم زدم. شکاف کعبه مرا صدا می زد. همان قسمتی که روزی برای فاطمه بنت اسد بغل واکرده بود. چرا کسی کنارش نبود؟ براده ای شدم که به سمت آهنربایی قوی کشیده می شدم. از جمع طواف کننده‌ها کنده شدم و چسبیدم به محل گزارش‌شده شکاف.انگار که نعوذ‌بالله،در آغوش خود خدا افتاده باشم.اشک‌هایم جوشیدند و این‌بار از ته دل گفتم: بله؛ جانم؟آمدم.کارم داشتی؟»

انعکاس یادداشت‌های طرح مودت

قسمت هایی از این کتاب مربوط می شود به اجرای طرح مودت. طبق توضیحاتی که افرادی از بعثه برایشان داده بودند خلاصه طرح مودت این می شدکه با مردم بقیه کشورها ارتباط بگیرند و هدف هم تبلیغ نباشد و صرفا ایجاد مودت و دوستی مورد نظر باشد.البته فایضه غفار حدادی خودش هم از قبل ماموریتی برای خودش طراحی کرده بود تا با افرادی از کشورهای مختلف ارتباط بگیرد و از آن‌ها بخواهد تا برایش یادداشت هم بنویسند.و چون یکی از پروژه های قبل از سفرش کلاس زبان و یادآوری بضاعت انگلیسی اش بوده و از طرفی با زبان عربی و ترکی هم آشنایی داشته چندین بار در طی سفر حج با زنان مختلفی از ملیت های گوناگون هم کلام می شود. در این گفتگوها زنی مالزیایی به نام اندیک گفته بود که در کشورش مردم برای مشرف شدن به حج،چهل،پنجاه سال باید توی نوبت بایستند و اگر بخواهند زودتر بروند باید پول بیشتری بدهند.برای همین او از همین الان بچه هایش را در نوبت تشرف ثبت نام کرده که تا قبل از پیر شدن حج بروند. یا مثلاً زاهده گفته بود فیش حج را در زمان مجردی از پدرش هدیه گرفته و فکر نمی کرده ده سال دیگر که نوبتش شود، همسر و سه بچه کوچک داشته باشد. خیرالبریه هم مالزیایی بوده و دختر شش ماهه‌اش را پیش مادرش گذاشته بود.وقتی آخر ماه رمضان سازمان حج اسمش را اعلام کرده احساس کرده دعوت‌نامه از طرف خود خدا به دستش رسیده و تصمیم گرفته دعوتش را اجابت کند.

یادآوری یک نکته اساسی؛ حج باید گره‌گشایی اجتماعی و جهانی داشته باشد

گفتگوها به نحوی پیش می روند که سوال ذهنی نویسنده مبنی بر اینکه چرا بزرگ‌ترین رویدادمذهبی دنیا گره‌گشایی اجتماعی و جهانی ندارد تا آخر کتاب به چشم می آید. در واقع یادآوری این نکته دربین سطرهای کتاب جلب توجه می کندکه حج فقط یک عبادت فردی نیست و حتما خداوند از گردهم آوردن این همه مسلمان در زمان و مکان خاص منظوری داشته است.در بخشی از کتاب آمده است:«پریروز در سوئد، به قرآن اهانت شده و مسلمانان این طرف و آن طرف اعتراض کرده اند.آن وقت در بزرگ‌ترین اجتماع مسلمانان که دو میلیون نفر در مساحتی کوچک به متراکم ترین وجه،دور هم بوده اند،کسی سرفه ای نکرده یا فوتی توی بلندگویی دمیده نشده یا مثلاً یک کاغذ آپنج در محکومیت ماجرا بالا نرفته.بیخود نیست که هیچ طاغوتی با برگزاری حج مسلمانان مشکلی ندارد و بودجه‌ای برای بدنامی و تعطیلی اش جایی تصویب نمی‌شود.حالا اینکه قرآن بوده و همه اهانت به آن را ناپسند می دانند.درباره موضوعاتی مثل فلسطین و یمن و زکزاکی و میانمار و گرسنگان آفریقایی هم می‌شد در حج گره گشایی کرد.»

نگاه بدیع و به دور از کلیشه

نویسنده برای مطرح کردن پکیج دعاهای درخواستی‌اش در موقعیت های مختلف، از نگاه بدیع و به دور از کلیشه استفاده کرده است. مثلا آنجا که می گوید:«از دور، به حضرت ابوطالب و حضرت خدیجه گفتم شما که پسر و دخترتان باهم ازدواج کردند و خوشبخت شدند. از شما خوشبختی همۀ جوان ها را می خواهم و سه تا عروس خوب و خداپسند هم برای خودم! عروس های گلم را توی هر خانواده ای که هستند، از امروز خودتان تربیتشان را به عهده بگیرید و مثل دختر خودتان بزرگشان کنید. و البته تربیت پسران خودم هم با شما!»یا وقتی که در لابه‌لای طواف های مستحبی اش برای اهل بیت و شهدا و کسانی مثل امام خمینی و رهبرمان که حق به گردن همه دارند طواف به نیابت از فرشته های مقرب خدا هم برای طرح درخواست ها لحاظ می‌کند:«دیشب با همسر‌جان،به نیابت از فرشته های مقرب خدا طواف کردیم.یکی برای جبرئیل و میکائیل و یکی هم برای اسرافیل و عزرائیل.به جبرئیل گفتم حالا که در جریان همه آیه های قرآن بوده ای، آن ها را متناسب با موقعیت هایم یادآوری کن و کمک کن بهشان عمل کنم.به عزرائیل هم گفتم این طواف ناقابل را از من قبول کن و جانم را به نرمی بگیر.ضمنا دعای عدیله ای را توی مدینه خوانده و به پیامبر امانت داده ام.امانت دار تر از ایشان نمی شناسم.مطمئنم سروقت برش می گرداند.آن را هم لحاظ کن.»خلاصه با خواندن این کتاب خوشخوان، می توانید چشمانتان را ببندید و لحظاتی عمیق به دورش بگردید،به دور خانه‌ خدا.
08:01 - 17 خرداد 1404