از مقتل تا افق فرج | قسمت اول

مانیفست نشانه‌شناختی، گفتمانی و بومی «روایت فتح» در گرافیک پساجنگمقدمهبحران‌های ملی و جنگ‌ها، با خاموش شدن آتش سلاح‌ها و امضای معاهدات صلح به پایان نمی‌رسند؛ بلکه در فاز پساجنگ، وارد لایه‌ای عمیق‌تر، فرسایشی‌تر و حیاتی‌تر به نام «جنگ روایت‌ها» می‌شوند. جامعه در دوران پسابحران، با تروماهای روانی، فقدان‌های شریف و لزوم بازسازی هویت دست‌به‌گریبان است. در این اتمسفر ملتهب، هنر متعهد و به‌ویژه تولیدات گرافیکی، نقش «سلاح بدون باروت» را ایفا می‌کنند؛ رسانه‌ای صریح و سریع که وظیفه دارد شور حماسی دوران نبرد را به شعور روایتی دوران پساجنگ پیوند بزند و جامعه را از فاز احساسی به ساحت عقلانی هدایت کند. این گذار معرفتی در فرهنگ بومی، با الهام از کهن‌الگوی عاشورا، مستلزم هجرت از نگاه فوریت‌محورِ «کربلایی» به تبیین عقلانی و زیباشناختیِ «روایتگری زینبی» است؛ رویکردی اصیل که رنج جمعی را به یک سرمایه معرفتی تبدیل کرده و مانع از تحریف و فراموشی تاریخ می‌شود.در بحرانی همچون جنگ رمضان، جغرافیای سرزمینی و فرهنگی انقلاب اسلامی با خطرات و ضایعاتی سنگین روبه‌رو شد: شهادت رهبر انقلاب، جنایت مدرسه میناب، جنایت شهرستان لامرد در استان فارس، حمله ناجوانمردانه به ناوچه دنا و بسیاری دیگر از کلان‌روایت‌ها و خرده‌روایت‌های اندوهبار. این وقایع موجی از همدلی و غضب اجتماعی را برانگیخت؛ هم در ایران، که 240 شب حضور مردم در خیابان‌ها ادامه یافته است، و هم در میان مردم کشورهای حوزه مقاومت و فراتر از آن. حضور خیابانی در ایران را می‌توان نوعی جنبش اجتماعی برای پر کردن خلأ پشتیبانی از نیروهای نظامی و امنیتی دانست. #گرافیک #جنگ_رمضان #روایت_فتح
این حرکت‌های مردمی ظرفیتی ایجاد کرده‌اند که در دوران پساجنگ قابل بهره‌برداری است: تثبیت و رشد هسته‌های مردمی برای حمایت از بدنه حاکمیت در داخل کشور و نشر و گسترش تفکر انقلاب اسلامی ــ که رهبر شهید پرچم‌دار آن بود ــ در دیگر کشورها. این ظرفیت در پرتو «فتح» به دست آمده است؛ مفهومی که در ادامه توضیح داده می‌شود.بر همین اساس، نوشتار حاضر تلاش دارد با نگاهی نشانه‌شناختی و گفتمانی، به لایه‌شناسی این دوران حساس بپردازد. در این مسیر، ابتدا با رمزگشایی از تمایز بنیادین میان دو مفهوم «ظفر نظامی» و «فتح معنوی»، بر ضرورتِ ابتنای هنر بر «روایت فتح» تأکید می‌شود؛ روایتی که به جای تقدیس خودِ جنگ، بر تجلیل از دفاع، فتح درون (جهاد اکبر) و امید مسئولیت‌پذیر تمرکز دارد. این روایت برخاسته از آموزه‌های اسلامی است: آنجا که فرمان جهاد در برابر کفار و دشمنان صادر می‌شود، جهاد در ساحت امری عقلایی و منطقی بالنده می‌شود. در ادامه، با تبیین جایگاه پدیدارشناسی قهرمان، از لغزش‌های رایج مانند تیپ‌سازی‌های کلیشه‌ای و اسطوره‌سازی‌های منجمد موزه‌ای رمزگشایی شده و بر ضرورت ارائه تصویری از «انسان انضمامی» با تمام وجوه فردی و خرده‌روایت‌های پیرامونی‌اش پای فشرده می‌شود.علاوه بر این، جستار پیش‌رو با بررسی مکاتب بزرگ بین‌المللی ــ نظیر مکتب پوستر لهستان، کارگاه‌های مردمی فرانسه و گرافیک متعهد کوبا ــ و انطباق آن با نهضت پوستر انقلاب و دفاع مقدس در ایران، نشان می‌دهد که چگونه گرافیک متعهد می‌تواند فراتر از سفارش‌های رسمی، به عنوان یک مورخ بصری مستقل عمل کرده و جریان‌های اجتماعی را در مسیر پاسداشت ارزش‌های ملی هدایت کند. در نهایت، با کاربست نظریات نشانه‌شناسی (دلالت‌های صریح و ضمنی) و واکاوی دیالکتیک پیچیده میان
«متن اثر» و «فرامتن جامعه» (شامل اقتضائات سیاسی، نسلی و روان‌شناختی)، فیلترِ روحِ زمانه در بازخوانی پوسترهای پساجنگ مورد مداقه قرار می‌گیرد تا مشخص شود چگونه مهندسی دقیق نشانه‌های بومی می‌تواند اثر هنری را به مرهمی برای التیام زخم‌های روحی یک ملت تبدیل سازد.لایه‌شناسی بحران و پساجنگ: گذار از کربلا به روایتگری زینبیهمان‌طور که در مقدمه گفته شد، پایان جنگ آغاز «جنگ روایت‌ها»ست. در حین بحران، هنر گرافیک کارکردی فوریت‌محور و حماسی دارد تا جامعه را در برابر فروپاشی منسجم نگه دارد؛ اما در دوران پساجنگ، جامعه با کوهی از خرابی، فقدان و تروماهای روانی انباشته روبه‌رو می‌شود و هنر باید بازسازی هویت را بر عهده بگیرد.در هندسۀ معرفتیِ فرهنگ ایرانی-اسلامی، این گذار با کهن‌الگوی تاریخ‌ساز عاشورا پیوند می‌خورد. اگر هنرِ حین بحران، واجد نگاهی «کربلایی» (شور، خون و فداکاری عریان) است، هنر پساجنگ باید به سرعت موضع خود را به «روایتگریِ زینبی» تغییر دهد. حضرت زینب(س) نخستین و بزرگ‌ترین روایتگر پسابحران است که رسالتش نه هراس‌افکنی و تضعیف روحیه، بلکه تبیین عقلانی، حماسی و زیباشناختی فاجعه در کاخ استبداد بود («ما رأیتُ الا جمیلاً»). روایتگری صادقانه پساجنگ با تأسی به این الگو، رنج جمعی را به یک «اصالت و سرمایه معرفتی» تبدیل می‌کند تا حافظه ملی دچار فراموشی یا تحریف نشود.روایتگری صحیح در این دوران، حرکت روی لبه تیغ است. اگر روایتگری به سمت «تقدیس جنگ» و شعارهای سیاسی صُلب برود، نسل‌های بعدی را پس می‌زند. اما اگر به سمت «روایت فداکاری جمعی، تقدیس دفاع، ایثار و ارزش‎های معنوی و انسانی» و آن گونه که گفته شد «روایتگری زینبی» حرکت کند، حافظه جمعی یک ملت را در برابر تحریف و فراموشی بیمه می‌کند.
در این میان، گرافیک و پوستر ــ همان «سلاح بدون باروت» ــ پل میان شور و شعور است.جایگاه و کارکردهای روایتگری در دوران پساجنگروایتگری در دوران پساجنگ، افزون بر کارکرد ارتباطی، پنج کارکرد بنیادین دارد:۱. جلوگیری از تحریف تاریخ و فراموشیملت‌ها پس از جنگ نیاز دارند بدانند چه اتفاقی افتاد، چرا اتفاق افتاد و چه هزینه‌هایی پرداخت شد. اگر جامعه روایت درستی از جنگ نداشته باشد، تاریخ توسط بیگانگان تحریف می‌شود. روایتگری صادقانه، مانع از فراموشی فداکاری‌ها و همچنین اشتباهات می‌شود.۲. هویت‌سازی و انسجام ملیجامعه‌ای که در بحران دچار پراکندگیِ رنج و فقدان شده است، برای بازسازی خود به روایتی مشترک نیاز دارد. روایتی که فداکاری‌ها را به حافظه مشترک تبدیل کند، «ما» را بازتعریف می‌کند و رنج جداافتاده افراد را به سرمایه هویتیِ جمعی پیوند می‌دهد.۳. ترومازدایی و درمان روحی جامعهروایتگری نوعی روان‌درمانی جمعی است. وقتی بازماندگان رنج‌های خود را بازگو می‌کنند و جامعه این روایت‌ها را می‌شنود، فرآیند تخلیه روانی و التیام زخم‌ها آغاز می‌شود.۴. انتقال تجربه به نسل‌های بعدی و نسل‌های هم‌زماننسلی که جنگ را لمس نکرده است، از طریق روایت با آن آشنا می‌شود. اگر روایتی وجود نداشته باشد یا روایت فقط شعاری باشد، تجربه پرهزینه یک ملت در گسست نسلی از میان می‌رود؛ اما اگر روایت صادقانه و انسانی باشد، درس‌های آموخته‌شده و ارزش‌ها به نسل بعد منتقل می‌شود.مخاطب روایت پساجنگ فقط نسل‌های آینده نیستند. نسل Z و نسل آلفا، که در بستر رسانه‌های دیجیتال و مصرف سریع تصویر بزرگ شده‌اند، تجربه‌ی مستقیمی از جنگ ندارند و با زبان صریح و دستوری رسانه‌های رسمی کمتر ارتباط برقرار می‌کنند؛
از این رو روایت فتح برای آنان باید در قالب‌های بومی همین بسترها، مشارکت‌پذیر و اقناعی طراحی شود. مفهوم «پس‌حافظه»، یعنی پیوند نسلی که رویداد را ندیده با آن از طریق روایت و تصویر، این وضعیت را توضیح می‌دهد. در سوی دیگر، نسل حاضر که خودش بحران را زیسته است نیز به دلیل فرسودگی ذهنی ممکن است با روایت ارتباط برقرار نکند. این گروه ابتدا باید تجربه‌ی زیسته‌ی خود را در تصویر ببیند و دیده‌شدن را حس کند تا بتواند با روایت همراه شود؛ یعنی همان کارکرد «فرامتن» که در بخش دیالکتیک متن و فرامتن آمده است.چهار گام برای روایتگری مؤثربرای رسیدن به یک روایتگری مؤثر، اصیل و ماندگار در دوران پساجنگ، بهتر است چهار گام یا مرحله اساسی زیر را طی کرد:۱. عبور از کلان‌روایت‌ها به خرده‌روایت‌ها (تغییر زاویه دید)در زمان جنگ، روایت‌ها معمولاً حماسی، کلی، رسمی و با هدف حفظ روحیه جبهه‌ها هستند. اما در دوران پساجنگ، این روایت‌ها دیگر به تنهایی کافی نیستند.• باید به سراغ آدم‌های معمولی، جزئیات زندگی، ترس‌ها، امیدها و داستان‌های پشت جبهه رفت. روایتِ مادر یک مفقودالاثر، کارگری که کارخانه‌اش بمباران شده، یا پزشکی که در زمان بحران در بیمارستان مانده و به آسیب دیدگان کمک کرده، بسیار ملموس‌تر و تأثیرگذارتر از بیانیه‌های رسمی است.۲. پذیرش تکثر و گوناگونی روایت‌هایک جنگ، هزاران واقعیت همزمان دارد. روایت یک سرباز خط مقدم با روایت یک پناهنده در شهر دیگر، یا روایت یک فرمانده جنگی کاملاً متفاوت است.• برای رسیدن به واقعیت، نباید هیچ روایتی را به جرم تفاوت با روایت رسمی حذف کرد. اتفاقاً قدرت روایتگری پساجنگ در کنار هم قرار گرفتن این پازل‌های متفاوت است تا یک تصویر جامع و واقعی شکل بگیرد.
۳. انتخاب فرم و زبان مناسب برای نسل جدیدبزرگ‌ترین چالش در دوران پساجنگ، برقراری ارتباط با نسلی است که خودش جنگ را لمس نکرده است یا از آن به شدت فاصله داشته. زبان کلیشه‌ای، شعاری و تحمیلی این نسل را فراری می‌دهد.• باید از هنر، ادبیات داستانی، سینما، مستندهای خلاقانه و حتی ابزارهای نوین مثل پادکست و رسانه‌های دیجیتال کمک گرفت. زبان روایتگری در این دوران باید «اقناعی و انسانی» باشد، نه «دستوری و تبلیغاتی».۴. تفکیک میان «تجلیل از دفاع» و «تقدیس جنگ»این یکی از ظریف‌ترین مرزها در روایتگری است.• روایتگر پساجنگ باید بتواند شجاعت، مظلومیت و فداکاری انسان‌ها را ستایش کند (تجلیل از دفاع و جهاد فی سبیل الله)، اما همزمان باید کثیفی، ویرانی، فقر و تراژدی‌های جنگ را هم نشان دهد تا جنگ به یک پدیده مقدس و دوست‌داشتنی تبدیل نشود. هدف نهایی، ستایشِ مقاومت و ایستادگی، ایثار و از خود گذشتگی و روایت فتح است، نه ستایشِ خودِ جنگ و روایاتی که ذیل واژه ظفر معنا می‌شوند.
مرزبندی معرفتی: تمایز بنیادین «ظفر» و «فتح» در تبیین بصریتفاوت «ظفر» و «فتح» چیست؟ برای درک جهت‌گیری دقیق این مانیفست، لازم است دو واژه کلیدی فرهنگ اسلامی را از هم تفکیک کنیم. تمایزی که در ادامه می‌آید، تعریف تحلیلی این نوشتار است که بر مبنای کاربرد این دو واژه در فرهنگ دینی صورت‌بندی شده است.ظفر (Triumph / Military Victory): ظفر یعنی چیرگی مادی، غلبه نظامی و درهم‌کوبیدن دشمن فیزیکی. وقتی دو ارتش با هم می‌جنگند و یکی دیگری را از نظر نظامی شکست می‌دهد و خاکش را می‌گیرد، می‌گویند به «ظفر» رسیده است. ظفر لزوماً با معنویت، رشد انسانی یا اخلاق همراه نیست؛ یک حاکم ستمگر هم می‌تواند بر رقیبش ظفر یابد.فتح (Opening / Liberation): فتح از ریشه «گشودن» است. فتح یعنی برداشتن موانع و باز شدن یک مسیر جدید. در فرهنگ قرآنی (مثل إِنَّا فَتَحْنَا لَکَ فَتْحًا مُبِینًا)، فتح زمانی رخ می‌دهد که علاوه بر غلبه بر دشمن، «قلب‌ها» و «افق‌های فکری» گشوده شوند. فتح یعنی پیروزی که با خود رشد، برکت، کرامت انسانی و تحول روحی می‌آورد.در جنگ، ممکن است شما در یک عملیات به «ظفر نظامی» نرسید، اما به «فتح معنوی» برسید؛ یعنی انسجام، ایمان و غیرت یک ملت شکوفا شود. آنجا که علمدار کربلا در دست یافتن و رساندن آب به خیام سیدالشهدا (ع) ظفر نمی‌یابد، ولی روایت رشادت و پهلوانی او تا عصر حاضر سینه به سینه و از نسلی به نسل دیگر می‌رسد، همانجا نقطه‌ای است که فتح رخ داده و ایشان فاتحانه کارزار کربلا را وداع می‌کند.
چرا روایت فتح؟۱. روایتِ فتحِ درون (جهاد اکبر): وقتی می‌گوییم هنرمندان نباید از شخصیت، یک ابرقهرمان مادی هالیوودی بسازند، بلکه باید «خلوت، سجاده و توکل و وجوه فردی و شخصیتی» او را نشان دهند، این یعنی روایتِ فتحِ نفسِ قهرمان. او ابتدا بر ترس‌ها و منیت‌های خودش فتح یافته که توانسته در بیرون جریان‌ساز شود.۲. پیوند با «فقدان شریف»: در روایت ظفر، شکست خوردن، شهید دادن یا عقب‌نشینی یک سرافکندگی است. اما در «روایت فتح»، چون هدف رشد انسان و ادای تکلیف است، حتی شهادت و فقدان هم «شریف و زیبا» است (همان نگاه زینبی).۳. پیوند با «امید غیور و مسئولیت‌پذیر»: روایت فتح به مخاطب پساجنگ نمی‌گوید «ما جنگ را بردیم و حالا بنشینید پاداش بگیرید». روایت فتح می‌گوید: «به برکت فداکاری این قهرمان‌ها، راهی به سوی آینده و ارزش‌ها گشوده شده؛ حالا با غیرت و مسئولیت‌پذیری، این مسیرِ گشوده‌شده را ادامه بده. تو مبعوث شده‌ای»در اینجا پرسشی جدی مطرح می‌شود: تفاوت «روایت فتح» با پروپاگاندا چیست، آن‌هم وقتی گرافیک «سلاح» و طراحی «مهندسی نشانه‌ها» نامیده شده است؟ پاسخ آن است که تفاوت در شیوه هدایت است. پروپاگاندا مخاطب را با دستور، تکرار شعار و حذف روایت‌های متفاوت هدایت می‌کند؛ روایت فتح او را با اقناع، نمایش انسانِ انضمامی، پذیرش تکثر روایت‌ها و احترام به خرد مخاطب هدایت می‌کند. محک این تمایز، پذیرش مخاطب پس از پرسشگری است، نه پیش از آن: اثری که فقط در صورت نپرسیدن مخاطب کارآمد باشد، در عمل پروپاگاندا است.موضوعی که مورد اشاره است، نه یک روایتِ فانتزی از «ظفر نظامی»، بلکه دقیقاً یک «روایت فتح» است. «روایت فتح»، هنرِ گشودن انسدادهای روحی جامعه است؛ هنری که رنج را تطهیرکننده و امید را محرکِ حرکت می‌داند.
17:50 - 5 آبان 1405
جامعه
هنر

1 واکنش
3055 بازدید