«فراتر از عصر حجر»

به نامِ صبحی که از آتشِ جگر خیزدبه نامِ ملتی که از دلِ خطر خیزدنه بیمِ آن‌که جهان را به خاک بسپارندکه از دلِ خطر، اندیشه‌ای دگر خیزدکدام خصم تواند ریشه را بسوزاند؟درخت، باز ز اعماقِ جانِ تر خیزداگرچه خصم بگوید به سنگ می‌کوبدهزار چشمه ز این صخره‌ها به در خیزدنه این دیار، اسیرِ خیالِ ویرانی‌ستکه از غبارِ بلا، جوهرِ هنر خیزدبه فرض آن‌که فرو ریزد آسمانِ زمینستونِ عزمِ ملّت، بلندتر خیزدکدام عصرِ حجر؟ این دیارِ خورشیدی‌ستکه از دلِ شبِ او، صبحِ نو به بر خیزدنه با هراس توان ریشه‌های ما خشکاندکه خون، به هر رگِ این خاک، شعله‌ور خیزدهزار بار اگر خصم، تیغ برکشد از کینهزار بار، دلی چون سپر خیزدببین که از دلِ هر زخمِ کهنه در این خاکهزار پنجره رو سوی فتح و ظفر خیزدجهان بداند اگر قصدِ خامِ ویرانی‌ستاز این اراده، جهانی توانگر خیزد
19:47 - 15 فروردین 1405

4 واکنش
130k بازدید


2 پاسخ

@user170910001603953319412 ساعت پیش
در پاسخ به
با تشکر ویژه به خاطر استفاده از کلمات نه خیلی ساده و نه چندان ثقیل، و همچنین از وزن مناسب شعرهای حماسی و اجتماعی استفاده شده است. فقط ...

@user170910001603953319412 ساعت پیش
در پاسخ به
اگر شاعر محترم برای بعضی ابیات بیشتر وقت می گذاشتند و با تقطیع کردن مصرع، وزن دقیق را ملاحظه و اصلاح می کردند ارزشش را داشت برای اینکه در بعضی جاها واقعا با هیچ ترفندی نمی شود مصرع را سر ضرب و با آهنگ خودش خواند. ممنون از این شعر زیبا.