کرمانشاه و میناب؛ وقتی آخرین زنگ مدرسه با صدای مرگ نواخته شد

زنگ مدرسه برای کودکان همیشه نوید بازی و آموختن است؛ اما گاهی صدای آن در حافظه یک شهر با آژیر خطر و انفجار گره می‌خورد. ۴۵ سال پیش در کرمانشاه و سال‌ها بعد در میناب، ۲ مدرسه شاهد حادثه‌ای شدند که پای کودکان بی‌خبر از جنگ را به تلخ‌ترین فصل تاریخ باز کرد.
به گزارش خبرگزاری فارس از کرمانشاه، یک مدرسه در کرمانشاه و مدرسه‌ای دیگر در میناب؛ یکی در روزهای آغاز جنگ تحمیلی و دیگری در نخستین ساعات تجاوز مشترک آمریکا و رژیم صهیونیستی به ایران. فاصله زمانی این دو حادثه بیش از چهار دهه است، اما تصویر قربانیانشان یکسان است؛ کودکانی که باید پشت نیمکت‌های مدرسه می‌نشستند، نه زیر آوار و موشک. جنگ تحمیلی عراق علیه جمهوری اسلامی ایران در ۳۱ شهریورماه سال ۱۳۵۹ آغاز شد و تنها چند هفته بعد، در روزهایی که هنوز بسیاری از مردم با واقعیت جنگ و ابعاد حملات هوایی دشمن آشنایی نداشتند، مدارس و مناطق مسکونی کرمانشاه نیز هدف حملات رژیم بعث عراق قرار گرفتند.دبستان رشید یاسمی در محله‌ای رشیدی در منطقه‌ای محروم از کرمانشاه قرار داشت؛ محله‌ای که به گفته مهناز فتاحی، نویسنده و پژوهشگر کرمانشاهی، با وجود فقر، مردمی با غیرت و دوستدار انقلاب و ایران داشت.فتاحی که در کتاب در دست انتشار خود با عنوان «به کلاس بالاتر خوش آمدید» در انتشارات سوره مهر، بخشی از جنایات جنگی رژیم بعث و روایت بمباران دبستان رشید یاسمی را مستند کرده است، می‌گوید: این مدرسه تقریباً نخستین مدارسی بود که در ایران هدف بمباران قرار گرفت و به دلیل شرایط خاص روزهای آغاز جنگ و فعال نبودن گسترده رسانه‌ها، ابعاد این فاجعه آن‌گونه که باید ثبت و ضبط نشد.

روزی که شادی مدرسه زیر آوار ماند

آن روز، دانش‌آموزان گروه صبح در مدرسه حضور داشتند. کلاس‌های دوم و سوم ابتدایی دایر بود و کلاس اول همچنان تعطیل اعلام شده بود. مدرسه به دلیل بمباران‌های روزهای قبل تعطیل شده بود و از روز چهارشنبه ۲۳ مهر دوباره فعالیت خود را آغاز کرده بود.بچه‌ها صبح آن روز خوشحال بودند که دوباره به مدرسه بازگشته‌اند. کیف‌هایشان پر از کتاب و دفتر بود و ۲ زنگ اول را در حیاط مدرسه به بازی و گفت‌وگو درباره آرزوهای کودکانه‌شان گذراندند.فتاحی که خود در آن روزها کودک بود، می‌گوید روز بمباران مدرسه را به یاد دارد. به گفته او، بمباران‌ها آن‌قدر شدید بود که پس از پایان حمله و رفتن هواپیماها، مدرسه نیز تعطیل شد.او هنگام بازگشت از مدرسه به خانه شنید که بمبی به دبستان رشید یاسمی اصابت کرده است؛ خبری که نخستین مواجهه او با حادثه‌ای بود که سال‌ها بعد بخش مهمی از زندگی حرفه‌ای‌اش را به خود اختصاص داد.زنگ سوم تازه آغاز شده بود که آژیر قرمز به صدا درآمد. بچه‌ها برای در امان ماندن از حمله، به سالن طبقه اول مدرسه رفتند؛ جایی که در آن لحظه امن‌ترین نقطه مدرسه به نظر می‌رسید.
اما بمب هواپیماهای جنگی رژیم بعث عراق دقیقاً به همان بخش از مدرسه اصابت کرد؛ بمبی که به صورت مایل به کمر ساختمان خورد و دیوارهای مدرسه را بر سر کودکانی فرو ریخت که برای نجات جان خود به آنجا پناه برده بودند.در میان آوار، کودکانی گرفتار شدند که ساعتی قبل در حیاط مدرسه بازی می‌کردند. نیروهای امدادی، هلال‌احمر و مردم منطقه به سرعت خود را به محل رساندند و تعدادی از دانش‌آموزان را زنده از زیر آوار بیرون کشیدند، اما ۱۶ دانش‌آموز پایه دوم و سوم ابتدایی جان خود را از دست دادند.در این حمله همچنین سرایدار مدرسه به نام شهید محمدعلی یوسفی به شهادت رسید و شماری نیز مجروح شدند.

کودکانی که نیمه دیگر روز کار می‌کردند

دبستان رشید یاسمی متعلق به خانواده‌هایی بود که زندگی آسانی نداشتند.بسیاری از دانش‌آموزان، کودکانی بودند که تنها نیمی از روز را به مدرسه می‌آمدند و نیمه دیگر روز را با همان جثه‌های کوچک، کار می‌کردند تا کمکی برای خانواده باشند.مدرسه دانش‌آموزان را در دو گروه پذیرش می‌کرد؛ یک گروه تا کلاس سوم ابتدایی و گروه دیگر دانش‌آموزان کلاس چهارم و پنجم بودند.فتاحی در روایت خود از آن روز، این کودکان را بچه‌هایی توصیف می‌کند که شاد و سبکبال به «خانه اصلی» خود، یعنی مدرسه، آمده بودند؛ جایی که در آن زندگی و کارآمدی می‌دیدند، اما در یک لحظه زیر بمب و آوار، به خاک و خون کشیده شدند.

۷ سال جست‌وجو برای ثبت یک جنایت

سال‌ها از آن حادثه گذشت، اما روایت بمباران مدرسه رشید یاسمی همچنان در ذهن فتاحی باقی ماند.او که پس از جنگ به عنوان نویسنده دفاع مقدس فعالیت خود را ادامه داده بود، تلاش می‌کرد سراغ حوادثی برود که در کرمانشاه رخ داده و کمتر درباره آنها نوشته شده است.پس از نگارش کتاب «پناهگاه بی‌پناه من» درباره شهدای کودک و نوجوان پارک شیرین کرمانشاه، این بار سراغ ۱۶ دانش‌آموز شهید مدرسه رشید یاسمی رفت؛ کودکانی که به گفته او بسیار مظلومانه به شهادت رسیده بودند.فتاحی حدود هفت تا هشت سال به صورت ویژه درباره این واقعه تحقیق، پژوهش و مطالعه کرد، مسیر تحقیق ساده نبود. سال‌های زیادی از حادثه گذشته بود و دسترسی به شاهدان، خانواده‌ها و دانش‌آموزان دشوار شده بود. حتی هنگام مراجعه به آموزش و پرورش استان، اطلاعات کاملی درباره حادثه وجود نداشت. بنیاد شهید اسامی شهدا را در اختیار او قرار داد، اما بسیاری از آدرس‌ها و شماره تماس‌ها دیگر قابل استفاده نبودند.او کار را از خانواده‌های شهدا آغاز کرد؛ خانواده‌هایی که بسیاری از آن،ها سالخورده، بیمار و همچنان داغدار بودند و از اینکه سال‌ها کسی برای ثبت خاطراتشان سراغ آن‌ها نرفته بود، گلایه داشتند.

روایت فقط به ۱۶ شهید محدود نشد

فتاحی در ادامه پژوهش دریافت که روایت خانواده‌های شهدا اگرچه بخش مهمی از ماجراست، اما همه ابعاد حادثه را روشن نمی‌کند.حدود ۹ سال پیش، هنگام مراجعه به مدرسه متوجه شد در زیرزمین مدرسه، نیمکت‌ها، در آسیب‌دیده و تکه‌ای از بمب باقی مانده از آن حادثه نگهداری می‌شود. مشاهده این آثار و گفت‌وگو با مدیر مدرسه و کارکنانی که آن روز در مدرسه حضور داشتند، مسیر پژوهش را کامل‌تر کرد.او همچنین به این نتیجه رسید که نباید روایت کتاب تنها به ۱۶ شهید و خانواده‌های آنان محدود شود. دانش‌آموزان مجروح، جانبازان، امدادگران، آتش‌نشانان، کسبه محل، مسئولان، خبرنگاران و مردمی که برای کمک به مدرسه رفته بودند نیز بخشی از روایت آن روز هستند.برای یافتن دانش‌آموزان مجروح، با مراجعه به بنیاد شهید و پیگیری‌های فراوان به فهرست آنان دست یافت و از طریق دو یا سه دانش‌آموزی که در آن حادثه مجروح شده بودند، توانست به امدادگران، آتش‌نشان‌ها، کسبه محل، مسئولان و دیگر افرادی که در صحنه حضور داشتند دسترسی پیدا کند.
یکی از مهم‌ترین حلقه‌های مفقوده، مدیر وقت مدرسه بود که به گفته فتاحی دو سال پیش از مراجعه او فوت کرده بود. اما سرانجام با پیدا کردن شماره پسر مدیر سابق مدرسه، امکان ارتباط با همسر مدیر فراهم شد و بخشی دیگر از روایت حادثه تکمیل شد.

عکس‌ها و روزنامه‌هایی که سند شدند

بخشی از مستندات کتاب نیز از طریق عکس‌های دوران جنگ به دست آمد. یکی از عکاسان شناخته‌شده آن دوره، تصاویری از بازدید سفرا، مسئولان کشورهای مختلف و خبرنگاران از محل بمباران را در اختیار فتاحی قرار داد.بریده‌های روزنامه‌های اطلاعات و کیهان همان دوره نیز با دشواری فراوان پیدا شد. این اسناد نشان می‌دهد که افراد مختلف و چهره‌های سرشناس از کشورهای گوناگون، بمباران مدرسه را محکوم کرده و آن را جنایتی آشکار دانسته بودند.

خاطراتی که هنوز تمام نشده‌اند

برای فتاحی، انتخاب یک خاطره از میان روایت‌های به‌دست‌آمده دشوار است؛ زیرا به گفته او، هر یک از خاطرات ویژگی خاص خود را دارد.یکی از روایت‌ها متعلق به کودکی است که زیر آوار مانده و از نگاه کودکانه خود انتظار می‌کشد کسی او را بیرون بیاورد. روایت دیگری مربوط به مادری است که خانه‌اش نزدیک مدرسه بوده و هنگام بمباران مشغول کار خانه بوده است؛ مادری که پس از شنیدن صدای انفجار، مسیر خانه تا مدرسه را دویده تا خود را به فرزندش برساند.بسیاری از کودکان را مردم از زیر آوار بیرون کشیدند و برخی به بیمارستان منتقل شدند و برخی نیز به عنوان شهید برای دفن برده شدند. در آن شرایط، نبود امکانات در یک منطقه محروم و ازدحام جمعیت، جست‌وجوی خانواده‌ها برای پیدا کردن فرزندانشان را دشوارتر کرده بود.یکی از روایت‌های تکان‌دهنده مربوط به دانش‌آموزی است که مجروح شده بود، اما به دلیل شدت جراحات و ازدحام شهدا و مجروحان، او را به اشتباه در شمار شهدا به سردخانه بیمارستان منتقل کردند.او در حالت کما بود و کسی متوجه زنده بودنش نشد تا اینکه صبح روز بعد، هنگام انتقال پیکرها برای کفن کردن، مشخص شد هنوز زنده است و پس از آن به اتاق عمل منتقل شد.در روایت دیگری، مادری که فرزندش در جریان بمباران شهید شده بود، می‌گوید همسرش بدون اطلاع او فرزندشان را دفن کرده بود. مادر در ناباوری و شرایط روحی بسیار سخت، شبانه به گورستان رفت و با دست خالی تلاش کرد قبر فرزندش را باز کند تا به او برسد.

دانش‌آموزانی که پس از ۴۰ سال دوباره یکدیگر را دیدند

یکی دیگر از بخش‌های تأثیرگذار پژوهش، دیدار دوباره دانش‌آموزان مدرسه است؛ دانش‌آموزانی که شاید ۳۰ یا ۴۰ سال یکدیگر را ندیده بودند.فتاحی تعدادی از آنان را به محل کار خود دعوت کرد و هنگام ورود، یکی پس از دیگری با دیدن دوستان قدیمی خود می‌گفتند: «وای این همکلاسی منه.»این دیدارها برای نویسنده بخشی از همان تاریخ زنده‌ای بود که سال‌ها در سکوت مانده بود.

مدرسه‌ای که دوباره ساخته شد

دبستان رشید یاسمی پس از سال‌ها در دهه شصت بازسازی شد و نام آن به دبستان «شهدا» تغییر یافت. این مدرسه همچنان فضای آموزشی است و امروز به عنوان دبستان دخترانه فعالیت می‌کند و در مجموعه آموزش و پرورش ناحیه دو کرمانشاه قرار دارد.بمباران این مدرسه در ۲۴ مهرماه ۱۳۵۹، در روزهای ابتدایی جنگ تحمیلی، یکی از نمونه‌های حمله به غیرنظامیان و کودکان بی‌دفاع است؛ حادثه‌ای که به گفته فتاحی، باید به عنوان بخشی از اسناد جنایات جنگی رژیم بعث عراق علیه مردم ایران ثبت و روایت شود.

چرا مدرسه هدف قرار گرفت؟

فتاحی با اشاره به تجربه کودکی خود در روزهای آغاز جنگ می‌گوید مردم در آن روزها شناخت چندانی از جنگ نداشتند و اساساً طرفدار جنگ نبودند. به گفته او، صدام مناطق مسکونی و محله‌هایی را بمباران می‌کرد که خانواده‌ها در آن زندگی می‌کردند و حتی پناهگاه‌ها نیز از حملات در امان نبودند.فتاخی معتقد است، بمباران مدرسه‌ای که باید محیطی آرام برای کودکان باشد، با هدف ایجاد رعب و وحشت انجام شده است؛ زیرا کودکان مظلوم‌ترین، بی‌دفاع‌ترین و بی‌پناه‌ترین افراد جامعه هستند.از نگاه این نویسنده، حمله به مدرسه رشید یاسمی تنها یک حادثه تلخ در روزهای آغاز جنگ نیست؛ بلکه همچون بمباران مدرسه میناب سندی از جنایتی است که قربانیان آن کودکانی بودند که صبح با کیف و دفتر به مدرسه رفتند و دیگر به خانه بازنگشتند.

«به کلاس بالاتر خوش آمدید»؛ روایت یک مدرسه و ۱۶ کودک

کتاب «به کلاس بالاتر خوش آمدید» اکنون در آستانه چاپ قرار دارد؛ کتابی که حاصل سال‌ها جست‌وجو، گفت‌وگو، پژوهش و بازخوانی خاطرات خانواده‌ها، دانش‌آموزان، امدادگران و شاهدان حادثه است.فتاحی می‌گوید: پس از سال‌ها تحقیق و نگارش، اکنون وجدانش آرام است و حس نویسندگی‌اش راضی است که قدمی برای ثبت و مستندسازی این جنایت جنگی برداشته است.

۱۶ کودک، ۱۶ نام که نباید فراموش شوند

۱۶ دانش‌آموز شهید دبستان رشید یاسمی که نامشان در اسناد این حادثه ثبت شده است:منوچهر حیدری‌تبار فرزند حسینعلی متولد ۶ مرداد ۱۳۵۱محمد اشتریان فرزند نوروز متولد یکم شهریور ۱۳۵۲مصطفی محمدی فرزند شرفعلی متولد ۲۵ شهریور ۱۳۵۲مراد مؤمنی‌فصیح فرزند حسین متولد ۴ اردیبهشت ۱۳۵۰سهراب زنگیشه‌ای فرزند علیخان متولد ۱۳۴۹علیرضا تعشق فرزند محمدابراهیم متولد ۹ خرداد ۱۳۵۲علی هادی بابازیدی فرزند کرم متولد ۳ دی ۱۳۵۰علی اشرف امیری فرزند محمد متولد یکم بهمن ۱۳۵۰بابا احمدی فرزند باقر متولد ۴ شهریور ۱۳۵۰حمیدرضا کبودی فرزند نصیر متولد ۲۰ اردیبهشت ۱۳۵۰غلامشاه شعبانی فرزند کرم‌رضا متولد ۱۰ شهریور ۱۳۵۲کرم عبدالهی فرزند عبدالله متولد یکم مهر ۱۳۵۰فردین کهریزی فرزند شیخ‌مراد متولد ۲ اردیبهشت ۱۳۵۱علی حمدی فرزند شریف متولد ۱۲ بهمن ۱۳۵۱جمال باقری ایل‌ذوله فرزند کشکولعلی متولد ۶ شهریور ۱۳۵۱فریبرز رستمی فرزند علی متولد یکم مهر ۱۳۴۹و در کنار نام این ۱۶ دانش‌آموز، نام شهید محمدعلی یوسفی، از کارکنان مدرسه، نیز در شمار شهدای این جنایت ثبت شده است.این نام‌ها فقط یک فهرست نیستند؛ هر کدام نام کودکی است که خانواده‌ای منتظر بازگشتش بود، نیمکتی که دیگر صاحبش پشت آن ننشست و دفتری که آخرین صفحه‌هایش در همان مدرسه باقی ماند.
رشید یاسمی و شجره طیبه؛ دو مدرسه با فاصله بیش از چهار دهه، اما یک حقیقت مشترک: کودکان، قربانیان بی‌دفاع جنگ‌اند و نام هیچ‌کدام نباید در غبار زمان فراموش شود.
برای دسترسی سریع به خبر استان کرمانشاه، اخبار خود را از اینجا بخوانید.#کرمانشاه#مدرسه_شهید_یاسمی#شهدای_دانش‌آموز#دفاع_مقدس#کودکان_شهید#مدرسه‌ـ‌میناب
08:42 - 24 مرداد 1405

0 بازدید