عشق به حسین خانه پدری را حسینیه کرد

چراغ حسینیه در خانه پدری ۳۷ سال است که به یک دلیل روشن مانده؛ اتصال قلبی مردم به اقیانوس کربلا. اینجا در کوچه وطن‌چی، بن‌بستی وجود ندارد؛ همه‌ خانه‌ها و حتی مدرسه محل خیمه‌گاه شده‌اند تا...
به گزارش خبرگزاری فارس از کرمانشاه، در بلوار شهید بهشتی بعد از پمپ‌بنزین، وقتی وارد کوچه «وطن‌چی» می‌شوید، دیگر نیازی به آدرس‌دادن نیست. پرچم‌های سیاه که بر در و دیوار کوچه آویخته شده‌اند، گویی تو را به سمتی می‌خوانند.هرچه در کوچه جلوتر می‌روی، دلت بیش‌تر آرام می‌گیرد و گام‌هایت بی‌اختیار به سمت دری که باز است، هدایت می‌شود.ظهر است و صدای اذان در کوچه پیچیده. از پنجره‌های باز خانه، صدای زمزمه‌ی نماز می‌آید؛ اهل خانه به نماز ایستاده‌اند، اما در حیاط منزل، سکوت نیست؛ زندگی جریان دارد. زیر سایه‌ی درخت قدیمی پر شاخ و برگ حیاط، پارچه‌ای پهن شده و کوهی از سبزی، لوبیا سبز و پیاز برای پاک کردن روی آن ریخته‌اند؛ منظره‌ای که نشان می‌دهد اینجا پیش از آنکه حسینیه باشد، هنوز گرمای «خانه» را دارد.
حاج عبدالحسین خلج مردی ۷۲ ساله با لبخندی مهربان و صورتی که گذر زمان، جز صفا و آرامش چیزی بر آن نیفزوده، به استقبال می‌آید. اصالتاً بچه خلجستان قم است با مهاجرت در کرمانشاه بزرگ شده، خودش می‌گوید: «اصلمان به قم برمی‌گردد. حالا حدود ۳۷، ۳۸ سال است که توفیق داریم در خدمت عزاداران سیدالشهدا در کرمانشاه باشیم.»
۷ MB
درباره آغاز این مراسم‌ها می‌گوید: «قبل از انقلاب هم در خانه روضه داشتیم، اما نه به این گستردگی. آرام‌آرام روضه‌های خانگی بزرگ‌تر شد و تبدیل شد به حسینیه. بعد از اینکه پدر و مادرم به رحمت خدا رفتند، برادر و خواهرها هیچ‌کس سهم نخواست همه را وقف امام حسین(ع) کردند، خانه پدری شد حسینیه «محبان‌ الحسین (ع)» و در خدمت این مراسم قرار گرفت.»
«حالا بچه‌ها، نوه و نتیجه‌ها، ۱۵ تا ۲۰ نفر از قم و تهران و کرج، ایام مذهبی اینجا جمع می‌شویم، البته در خانه‌ اهل محل به روی هم باز است و هر همسایه‌ای گوشه‌ای از کار آقا را گرفته، اینجا صله ارحام به بهترین شکل ممکن جاری است؛ طوری که تمام محله دیگر یک خانواده شده‌اند.»
صحنه‌ای که مقابل چشمانت شکل می‌گیرد، بی‌نظیر است: یک خانه تبدیل به «آشپزخانه‌ی هیئت» شده و دیگ‌های بزرگ روی شعله‌های عشق در حال پخت‌وپز هستند. کمی آن‌طرف‌تر، خانه‌ی دیگری «ظرف‌شورخانه» شده است؛ جایی که خانم‌های اهل محل دور هم جمع شده‌اند و با ذکر صلوات، ظرف‌ها را می‌شویند. در خانه‌ای دیگر، بساط سبزی پاک کردن برپاست و در حیاطی دیگر، عطر پیاز داغ نذری در فضا پیچیده است. اینجا کسی مهمان نیست، همه صاحب‌خانه‌اند.
حتی مدرسه محله، یعنی مدرسه «وطن‌چی» هم تمام‌قد در اختیار آقا حسین (ع) قرار گرفته است. جمعیت آن‌قدر زیاد است که دیگر حیاط خانه پدری پاسخگو نیست؛ به همین خاطر عزاداری به حیاط مدرسه منتقل شده است. حیاط را با پرده‌های بلند به دو قسمت کرده‌اند تا هم آقایان و هم بانوان بتوانند در این خیمه‌ی بزرگ عزاداری کنند.
این محله با چرخ‌دستی قدیمی گوشه حیاط خاطرات دارند، حاج عبدالحسین می‌گوید: «این چرخ‌دستی مال ۴۰ سال پیش است. بچه‌ها با آن برنج می‌بردند، سبزی جابه‌جا می‌کردند؛ همه اینجا با این‌جا وابستگی قلبی دارند. ما کاره‌ای نیستیم، همه چیز برکت عشق آقا اباعبدالله است.»

خدمت، مرز نمی‌شناسد

خادمان این «خانه عشق» فقط به محله اکتفا نکرده‌اند. حاج عبدالحسین با افتخار از موکب‌شان در اردوگاه فرهنگی «سراب‌گرم» در کمربندی سرپل‌ذهاب می‌گوید: «ما هم حسینیه داریم، هم موکب. برای زوار اربعین، نهار و شام و صبحانه می‌دهیم. پارسال ۶ حمام ساختیم و امسال قرار است به کمک مردم لباسشویی هم بگذارند تا زوار هم حمام کنند و هم لباس بشویند. در روستاهای تالاندشت و سمنگان اولیا هم با همت بچه‌های هیئت، مسجد ساختیم و آب و راه مردم با همراهی مسئولان زرای روستا درست کردیم.»
حاج عبدالحسین اشاره‌ای هم به روزهای سخت دارد، از دوران کرونا که هیئت به فکر محرومان بود، «ما در همان دوران، طی سه مرحله بسته‌های معیشتی و بهداشتی تهیه کردیم. در یک نوبت، با کمک خیرین و اهل هیئت، ۱۴ رأس گوسفند قربانی شد و گوشت آن همراه با برنج، ماکارونی و مواد غذایی ضروری به دست خانواده‌هایی رسید که بر اثر کرونا گرفتار شده بودند.»و از روزهای جنگ که بچه‌های هیئت برای کمک به خانه‌های مردم بسیج می‌شدند، می‌گوید: «بچه‌های ما همیشه آماده‌باش هستند. در جنگ تحمیلی رمضان جوانان هیئت بسیج می‌شدند تا به خانه‌های مردم بروند؛ هر جا شیشه‌ای شکسته بود می‌انداختند، خانه‌هایی که نیاز به نظافت داشتند را تمیز می‌کردند و هر خدمتی که در حد توانشان بود برای آرامش مردم انجام می‌دادند.»

خانه عشق

چه رازی در این خانه عشق نهفته است که چراغش پس از سی و هفت سال، هر سال پرفروغ‌تر از گذشته روشن می‌ماند؟ پاسخ را باید در لایه‌های عمیق باورهای مردم این محله جُست. حاج عبدالحسین، خادم این آستان، راز این ماندگاری را در یک جمله خلاصه می‌کند: «ارتباط قلبی مردم با اباعبدالله(ع)».او معتقد است؛ وقتی قلب‌های مردم به اقیانوس بی‌کران عشق حسینی متصل شود، جریانی پدید می‌آید که هیچ مانعی نمی‌تواند سد راهش شود.
۱۱ MB
این حسینیه همان‌گونه که حاج عبدالحسین می‌گوید: اکنون حکم «شجره طیبه‌ای» را پیدا کرده است که ریشه‌هایش در عمق جان و ایمان مردم محله فرو رفته؛ ریشه‌هایی محکم از جنس عشق به اهل‌بیت که با گذشت زمان نه تنها سست نمی‌شود، بلکه تنومندتر گشته و هیچ طوفانی قادر به قطع کردن این پیوند آسمانی نیست.

مهمانِ سفره‌ی «سقا»

شب نهم محرم است. عطر قرمه‌سبزی نذری که در دیگ‌های بزرگ و روی شعله‌های پرشور در حال جا افتادن است، کل محله را برداشته؛ عطری که حکایت از یک میهمانی بزرگ دارد. اینجا همه می‌دانند امشب، شب علمدار است و همه مهمان سفره‌ی با برکت «سقای دشت کربلا» هستند.با طنین اذان مغرب و عشا، جمعیت به سوی حیاط مدرسه شهید وطن‌چی سرازیر می‌شود. مراسم با زمزمه‌های عاشقانه «زیارت عاشورا» آغاز می‌گردد؛ گویی هر فراز آن، زنگار از دل‌ها می‌شوید. سپس روحانی مجلس بر منبر می‌رود و از بصیرت حسینی و «جهاد تبیین» می‌گوید؛ از ایستادگی در برابر شیطان بزرگ و تداوم راهی که از کربلا تا به امروز امتداد یافته است.
اما لحظه‌ی جان‌سوز مراسم، زمانی است که روضه سقای کربلا آغاز می‌شود. صدای گریه‌ی عزاداران با فریادهای «یا حسین»، «یا زهرا» و «یا ابوالفضل» گره می‌خورد. در آن تاریکیِ روضه، دل‌ها به ضریح بریده‌دستِ کربلا دخیل بسته می‌شود و فضایی مالامال از اخلاص، تمام مدرسه و کوچه را پر می‌کند.پس از پایان عزاداری، نوبت به سفره‌داری می‌رسد. اینجا از تجملات از ظروف یکبار مصرف خبری نیست؛ سفره‌ها به سبک قدیم، ساده و بی‌ریا روی زمین پهن می‌شوند. جمعیت عاشق آقا بسیار زیاد است؛ به همین خاطر ابتدا آقایان و سپس بانوان بر سر خوانِ کرمِ حضرت ابوالفضل (ع) می‌نشینند.لذتِ این قرمه‌سبزی نذری، نه در طعم آن، که در برکتی است که از دعای خیر صاحب شب به دست آمده است.
اما زیباترین پرده‌ی این نمایش همدلی، در پایان مراسم رقم می‌خورد. وقتی میهمانان می‌روند، تازه کار همسایه‌ها شروع می‌شود. خانم‌های باصفای محل، آستین همت بالا می‌زنند و در خانه‌ی آقای امیری همان خانه‌ی سرِ نبش کوچه، جمع می‌شوند. صدای شرشر آب و تق‌تقِ ظروف تا پاسی از شب به گوش می‌رسد؛ آن‌ها با عشق، ظرف‌های مجلس آقا را می‌شویند تا سهمی در این ثواب عظیم داشته باشند.
اینجا در کوچه «وطن‌چی»، همه چیز بوی «خلوص» می‌دهد. اینجا خانه پدریِ خلج‌هاست، اما در حقیقت، خانه همه کسانی است که قلبشان برای حسین (ع) می‌تپد. اینجا ثابت می‌کند که اگر عشق خالصانه باشد، ۳۷ سال که هیچ، قرن‌ها چراغش روشن می‌ماند.
برای دسترسی سریع به خبر استان کرمانشاه، اخبار خود را از اینجا بخوانید.#حسینیه#خانه‌ـ‌پدری#موکب#جنگ‌ـ‌رمضان#مهمان#اربعین#تاسوعا
10:37 - 24 ژوئن 2026

0 بازدید