فرماندههای سری «جنگ رمضان» را بشناسید
فرماندهان سری جنگ رمضان را باید شناخت؛ کسانی که این روزها بیهیاهو، اما استوار، پرچم ایستادگی یک ملت را بالا نگه داشتهاند...
به گزارش خبرگزاری فارس از کرمانشاه، مگر میشود سالهای سال در کنار کسی زندگی کنی و ندانی چه کسی است و چه نقشی در میدان دارد؟ گاهی حقیقتها درست در کنار ما زندگی میکنند؛ آرام، بیصدا و بیادعا. حقیقتهایی که وقتی زمانش فرا میرسد، ناگهان پرده از چهره خود برمیدارند.وقتی رژیم غاصب صهیونیستی با همراهی آمریکای جنایتکار دست به تجاوز علیه وطن عزیزمان زد، روزهای سختی بر کشور گذشت؛ روزهایی پر از تلخی، اضطراب و داغ. اما در دل همین روزهای سخت، پرده از رازهای بسیاری کنار رفت؛ رازهایی که هر کدامشان میتواند موضوع سالها روایت و نوشتن باشد. یکی از این رازها، فرماندهانی سری بودند که نامشان «مادر» است.
سالها شنیده بودیم که در دوران هشت سال دفاع مقدس، مادران ایرانی پا به پای مردان غیور این سرزمین ایستادند. روایتهایی که گاه به افسانه میماند اما حقیقت داشت؛ حقیقتی که امروز نیز ادامه دارد.
هنوز صدای مادر شهید «سید شاهین حسینی» در گوشهاست؛ همان مادر دلاوری که در جنگ رمضان، تنها پسرش، شهید ناوشکن دنا را تقدیم وطن کرد و با صدایی استوار گفت: «یا حسین… پسرم را تقدیم ایران کردم.»
فراموش نمیکنم شیون مادر شهید امیر رئیسی در جنگ تحمیلی ۱۲ روزه را که در کنار تابوت خالی، با چشمانی اشکبار اما دلی استوار میگفتند: «الحمدلله… تک پسرم به آرزویش رسید.» از قد رشید پسرش فقط یک انگشتر به یادگار مانده بود...
و هنوز در ذهنم طنین صدای مادری مانده است که در حملات موشکی به محله چقاگلان حافظیه کرمانشاه، ۱۰ نفر از اعضای خانوادهاش، خانواده «غریب کهریزی» را از دست داد و با وجود آن داغ سنگین گفت: «فقط پیروزی ایران عزیز آراممان میکند»
دیدم، در همین شبها دیدم مادری که چند روز بیشتر از پرواز پسرش نمیگذشت و به میدان برگشت، در موکب خدمت میکرد چای میریخت، لبخند به لب داشت که مبادا دلی بلرزد...
سالها پیش هم خوانده بودیم از «فرنگیس حیدری»، شیرزن گیلانغربی که در روزهای آتش و خون جنگ تحمیلی ۸ ساله، با تبری در دست مقابل سربازان عراقی ایستاد؛ چگونه آنها را از پا در آورد و اسیر به غنیمت آورد... تصویری از شجاعت زن ایرانی که هنوز در حافظه تاریخ مانده است.اما امروز، مادران ایرانی در سراسر کشور از شمال سرسبز تا شرق دلاور و از جنوب گرم تا غرب غیور نوعی فرماندهی بیسر و صدا را رقم زدند؛ فرماندهیای که نه در میدانهای نظامی، بلکه در خانهها، محلهها، خیابانها و شهرها شکل گرفت.
چهل و یک شب است که این بیداری ادامه دارد؛ شبهایی که مادران، بیادعا اما استوار، در کنار فرزندانشان ایستادهاند.در مراسم اربعین رهبر شهید، حجتالاسلام والمسلمین غفوری نماینده ولیفقیه در استان و امام جمعه کرمانشاه با صدایی رسا از همین مادران گفت؛ از مادرانی که در دل شبهای سرد و بارانی، کودکی را در آغوش گرفتهاند و دست کودک دیگرشان را محکم در دست دارند، اما در همان حال پرچم را بالا نگه داشتهاند؛ پرچمی که به گفته آنان «هیچگاه پایین نخواهد آمد.»
در چهل و یکمین شب بیداری ملت ایران، به میان همین مادران رفتم تا پای حرفهایشان بنشینم.
مادری که دست دختر کوچکش را در دست داشت، با قاطعیت گفت: «اسرائیل کوچکتر از آن است که ملت ما را تهدید کند یا حتی تصور کند میتواند در کشور ما اختلال ایجاد کند. ما حتی یک لحظه هم پشت رهبرمان را خالی نمیکنیم و پشت مردان غیور میدان میایستیم. شهادت آرزوی ماست؛ دشمن از مرگ میترسد، اما ما به استقبال آن میرویم.»
مادر دیگری با صدایی محکم، گفت: «ما وارثان ولایت هستیم.»
کمی آنسوتر، مادری سالخورده عکس رهبر را در دست گرفته بود و آرام اما استوار میگفت: «ما پشت سر رهبریم و مطیع او هستیم.»
مادر دیگری به پیام اخیر رهبر انقلاب اشاره میکند و میگوید: «ایشان تأکید کردند که حضور مردم در میدان مهم است؛ اینکه فرمودند فریادهای شما در میادین در نتیجه مذاکرات مؤثر است. قدرت چانهزنی مذاکرهکنندگان به مردم داخل کشور بستگی دارد. بیش از چهل روز است با فرزندانمان در خیابان ایستادهایم تا از تمدن و کشورمان دفاع کنیم.»
اینگونه است که مادران ایرانی، در اوج فشارها و در میان تلخی حملات و تهدیدها، دلها را از ناامیدی نجات دادند؛ فرماندهانی بیصدا که نه با سلاح، بلکه با حضور، استقامت و امید، میدان را زنده نگه داشتند.اینها همان فرماندهان سری این روزهای ایراناند؛ مادرانی که با ایستادن در میدان خیابان، جنگ را از شکل سخت به عرصهای نرم اما سرنوشتساز کشاندند.
فرماندهان سری این نبرد را باید شناخت؛ مادرانی که بیهیاهو، اما استوار، پرچم ایستادگی یک ملت را بالا نگه داشتهاند.
11:10 - 11 آوریل 2026