شبی که پای رفتن به خیابان سنگین شد و بعد سبک‌تر از پر

همسرم دیگر راضی نبود که بیایم، می‌گفت: کافیه، هر شب هر شب… بچه‌ها سرما می‌خورن، بمانید خانه.می‌دانستم نگرانی‌اش فقط برای بچه‌ها نیست. حمله‌های هوایی شبانه عادی شده بود و آخر سر حرف دلش را زد...
به گزارش خبرگزاری فارس از کرمانشاه، در این روزها که زیر صداهای انفجار تهدید خانه‌ها گرفتار اضطراب و دل‌ها در التهاب رسیدن به لحظه‌هایی که خداوند وعده پیروزی برای سپاه حق قرار داده است.حماسه موشک‌ها در کنار مردمی که مصم‌تر از همیشه شب‌ها فریاد حیدر حیدرشان خیابان‌ها را در سیطره خود گرفته است. اما در میان این هیاهوی خشن صدای آرام و استوار در بین خانواده‌های ایرانی جریان دارد با نغمه‌ای که از دل زنان این سرزمین بر می‌خیزد.در ساعات پر تنش این روزها زنان بار دیگر همان نقشی بر عهده گرفته که همیشه نگهدارنده ستون زندگی ایرانی بوده و هست
طیبه شرفی، یکی از زنانی که شب‌های اخیر در تجمعات خیابانی کرمانشاه حضور داشته، از تجربه‌اش چنین روایت می‌کند:
«همسرم دیگر راضی نبود که ما همراهش به خیابان برویم. می‌گفت: کافیه، هر شب هر شب… بچه‌ها سرما می‌خورن، شماها بمانید خانه.می‌دانستم نگرانی‌اش فقط برای بچه‌ها نیست. حمله‌های هوایی شبانه عادی شده بود و آخر سر حرف دلش را زد: امنیت ندارد... ممکنه هر اتفاقی بیفتد. من دیگر همراه خودم نمی‌برمتان...
انگار دنیا روی سرم خراب شد. حس می‌کردم باید پای باورم بایستم، اما نمی‌توانستم رضایتش را نادیده بگیرم. هر کاری به ذهنم می‌رسید انجام می‌دادم که آرامش پیدا کند. یاد حرف استادم افتادم؛ همان وقتی که برای رفتن به اربعین مردد بودم و همسرم راضی نمی‌شد. گفته بود ۱۴۰۰۰ صلوات به نیت چهارده معصوم بفرستم. همان کار را کردم… و این‌بار هم آرامش دل همسرم برگشت. این‌طور شد که شب بعد خودش گفت: «بروید، می‌سپارم‌تان به خدا.»اشک شوق تو چشمام حلقه زده بود داشتم بال درمیاوردم که خدا منم خرید و می‌توانم جزو سپاه لشکر امام زمان (عج) باشم این کمترین کاری بود که از دستم برمی اومد.طیبه ادامه می‌دهد: «آخر تجمع دعای «عظم‌البلاء» پخش شد. ،باران رحمت الهی بر سر مردم فرود می‌آمد.
مردم زیر باران خیس آب شده بودن اما از جاشون تکون نمی خوردند. مثل رویا بود لحظات خیلی ملکوتی بود خدا همان حوالی بین دسته‌ای مردم خیلی خیلی حس می‌شد. اما کسی حس من رو درک نمی‌کرد که از شوق روی پاهام بند نبودم. حال من با همه فرق داشت.صدای رسای زیبای آقا از بلندگو‌ها پخش شد: وقت تمام شد و حرف‌ها خیلی زیاده، شما را دوست داریم و براتون دعا می کنیم و السلام علیکم و رحمه‌الله...انگار همون لحظه داشت با ما صحبت می‌کرد. صدای گریه ی جمعیت خیابان رو پر کرد...
برای دسترسی سریع به خبر استان کرمانشاه، اخبار خود را از اینجا بخوانید.#جنگ_رمضان #میدان #خیابان #بانوان
12:55 - 15 فروردین 1405
سیاست
نظامی و امنیتی
کرمانشاه

3 بازنشر3 واکنش
30٫7k بازدید