روزی که کرمانشاه در دل آوارها با تکیه بر رهبر شهید ایستاد
شهرستان سرپلذهاب مهمان عزیزی دارد؛ مردم سر از پا نمیشناختند، روی مقوای جعبه کنسروها و کمپوتها با زغال آتشی هیزمی که کنار چادرشان روشن بود نوشته بودند: «آقا خوش آمدید، کاش خانهای داشتم و میتوانستم از شما پذیرایی کنم».
به گزارش خبرگزاری فارس از کرمانشاه، در قلب کوههای سخت و استوار زاگرس، سرزمینی گسترده شده که تاریخ، رنج و مهربانی را در خود جمع کرده است؛ کرمانشاه، دیاری که سنگهایش نیز گویی به سخن درمیآیند و حکایت سالیان را بازگو میکنند. اگر روزی کوهها زبان بگشایند، بیتردید از مردمی خواهند گفت که عشق، وفاداری و نجابت را با ریشههای این خاک آمیختهاند.کرمانشاه روزهای سخت بسیار دیده است، اما هیچیک چون روزی نبود که زمین آرامش خود را از دست داد.
ما کرمانشاهیها هیچگاه فراموش نمیکنیم آن روزهای سخت زلزله وقتی لرزشهایی عمیق بر تمام سرزمینمان نشست.۲۱ آبان ۱۳۹۶، لرزهای مهیب این دیار را در هم فشرد؛ زلزلهای ۷.۳ ریشتری که سرپلذهاب را به تلی از غم و خاک بدل کرد و رنگ اندوه بر چهره شهر نشاند. با این همه، مردم کرمانشاه در دل آوارها گم نشدند، تنها نبودند؛ رهبر شهید آنها بلافاصله بعد از زلزله به سرپلذهاب و مناطق آسیبدیده سفر کردند.
خبری رسید...شهرستان سرپلذهاب مهمان عزیزی دارد و آن هم رهبر عزیزمان است که به جمع زلزلهزدگان آمدند تا آلامی باشند بر دردهای آنها...مردم سر از پا نمیشناختند، روی مقوای جعبه کنسروها و کمپوتها با زغال آتشی هیزمی که کنار چادرشان روشن بود نوشته بودند:«آقا خوش آمدیدکاش خانهای داشتم و میتوانستم از شما پذیرایی کنم» «جانم فدای رهبر»زلزلهزدگان و داغداران برای ساعتی اندوه چند روزه را فراموش کرده بودند. ورود ایشان به میان مردم، صحنههایی کمنظیر آفرید. نگاهشان به چادرهای سفید، قدم زدن میان جمعیت، مهمان چادر شدن، کنار مردم نشستند... آلامی شد بر اندوه سنگینشان...«آقا قدم بر چشمان غم بار نهادید، بر دل زخمیان نهادید، خوش آمدید...»«با خانههای ویران، چشمان اشکبار میزبان رهبر عزیزمان هستیم»
و اما سخنان حضرت آقا آرامشی شد بر دلهای داغدیده؛«برادران عزیز، خواهران عزیز مردم عزیز منطقه سرپلذهاب و کسانی که از مناطق اطراف تشریف آوردید...من به همه شما سلام عرض میکنم خیلی مایل بودیم در وقتی به شهر شما بیائیم که دلهای شما شاد باشد و زندگی شما خرم باشد. بنده معتقدم مسئولین بخشهای مختلف بایستی مجاهدت خود و تلاش خود را مضاعف کنند امیدواریم زندگی با طراوت و با شادی ادامه پیدا کند و خانوادههای مبتلا به این حادثه مشمول لطف الهی باشند...از خدای متعال برای همه خانوادههای داغدار طلب لطف رحمت میکنم انشاءالله خدا بر دلهای شما آرامش و صبر دهد.من به مسئولان در ساعت اول دائماً سفارش کردم، کارهای انجام شده هم نیروهای مسلح هم غیر نیروهای مسلح کارهای خوبی انجام دادند باز هم سفارش میکنم کارهای بهتری انجام شود و بخش مهمی از مشکلات شما برطرف شود از اینکه شما جوانهای مومن و با نشاط و پر هیجان و پر احساس را زیارت کردم خوشحالم خدا انشاءالله همه شما را حفظ کنند...»
سخنان ایشان برای مردم داغدیده و دلشکسته رنگی از آرامش داشت. از صبر گفتند، از همدلی، از اینکه مسؤولان باید تلاشها را دوچندان کنند و از امیدی که باید در دلها زنده بماند...
آقا از کنار چند چادر گذر کردند.دم یکی از چادرها ایستادند تا با خانمی که ساکن آن بود صحبت کنند. اول از همه آقا به همه خبرنگاران و عکاسان تذکر دادند که با کفش داخل نشوند و کفشها را بیرون بیاورند.
در میان روایتها، جملهای از رهبر شهید در ذهن مردم این دیار ماندگار شد.فرمودند: «من دیدم این چادرها، از خانمی که در داخل این چادرها بود پرسیدم: پلاستیک دادند برای چادر.گفت: بلهبعد خودم از این سوال شرمنده شدم؛ خیلی خوب حالا پلاستیک برای چادر دادند مگر پلاستیک معجزه میکند»
کرمانشاه، با همه رنجها، همچنان ایستاده است.مردم کرمانشاه همیشه به یاد رهبر شهید آن با ایمانی راسخ و عظمی فولادی ادامه خواهند داد. چون راهی که ایشان نشان داد راهی بود که باید ادامه داشته باشد تا این پرچم به دست صاحب اصلی خود آقا امام زمان (عج) برسد.مردم کرمانشاه سربازانی مرزدار برای این راه هستند، همانهایی که در دل کوههای زاگرس زندگی میسازند، مرز را نگه میدارند و روایت پایداری را نسل به نسل منتقل میکنند. این سرزمین هنوز صدای زمزمههای مقاومت و ایستادگی را در خود دارد؛ زمزمههایی که از دل آوار برخاست، در چادرهای سفید تکرار شد و تا همیشه در خاطر این مردم خواهد ماند.
11:56 - 10 فروردین 1405