این روزها «پرچم مهم‌تر از هر چیز دیگری است»

زیر باران ایستاده‌اند؛ با پرچم در دست. این روزها در کرمانشاه، بارش باران هم مانع حضور مردم نشده و پرچم برایشان مهم‌تر از هر چیز دیگری در شب‌های شهر برافراشته مانده است.
به گزارش خبرگزاری فارس از کرمانشاه، شب‌های کرمانشاه این روزها حال و هوای دیگری دارد؛ شهری که انگار با تاریک شدن آسمان تازه بیدار می‌شود. خیابان‌ها آرام آرام پر می‌شوند از قدم‌هایی که با یک مقصد مشترک برداشته می‌شوند؛ مقصدی به نام وطن.از روزی که رژیم غاصب صهیونیستی با همراهی آمریکا دست به تجاوز علیه کشور زد، مردم کرمانشاه شب‌ها را طور دیگری زندگی می‌کنند. حالا بیست‌وهفت شب است که هر شب، با هر شرایطی، به خیابان می‌آیند؛ گاهی در هوای سرد، گاهی زیر باران، اما هیچ‌کدام از این‌ها نتوانسته خیابان‌های شهر را از حضور مردم خالی کند.
چند شب اخیر باران بی‌وقفه باریده است؛ بارانی که خیابان‌ها را خیس کرده اما قدم‌های مردم را نه. چترها باز شده‌اند، پرچم‌ها در دست‌ها بالا رفته‌اند و صدای گفت‌وگو، شعار و خنده در میان خیابان‌ها پیچیده است. مردم آرام قدم می‌زنند، گاهی می‌ایستند، با هم حرف می‌زنند و دوباره در میان جمعیت گم می‌شوند.در میان جمعیت، هر کسی داستانی دارد؛ روایتی از اینکه چرا آمده است.
مهدیه رجبی، یکی از همکاران رسانه‌ای حاضر در این شب‌ها، از یکی از شب‌های بارانی روایتی شنیدنی برایمان تعریف کرد.وی افزود: دستم از شدت سرما و باران سرخ شده بود. گرفتن گزارش زیر باران با دوربینی که نور روی آن نصب شده کار ساده‌ای نیست. اما همان‌جا در میان خیابان، آقای اسدی را اتفاقی پیدا کردیم و قرار شد چتر را بالای دوربین آقای مهدی‌آبادی نگه دارد تا بتوانیم چند گزارش کوتاه از حضور مردم ثبت کنیم.او می‌گوید با وجود تمام سختی‌ها، دلش می‌خواست آن شب گزارش‌های بیشتری بگیرد؛ چون به گفته او «حماسه واقعی دقیقاً همین‌جاست؛ جایی که کسی فکر نمی‌کند مردم زیر چنین بارانی بایستند، اما می‌ایستند و تا لحظه آخر می‌مانند.»
در همان شب بارانی، زنی مقابل دوربین می‌ایستد؛ در یک دست چتر دارد و در دست دیگر پرچم. وقتی از او خواسته می‌شود برای مصاحبه جلو بیاید، چتر را سریع روی جدول کنار خیابان می‌گذارد. خبرنگار با نگرانی می‌گوید نیازی نیست چتر را زمین بگذارید، اما زن با آرامش پاسخ می‌دهد: «نه... پرچم مهم‌تره.»رجبی می‌گوید این روزها روایت‌های زیادی از همین جمله در خیابان‌ها شنیده می‌شود؛ روایتی ساده اما عمیق از اینکه برای بسیاری از مردم، این روزها «پرچم مهم‌تر از هر چیز دیگری است».
کمی آن‌سوتر در میان جمعیت، صحنه‌ای دیگر توجه را جلب می‌کند؛ پیرمردی آرام میان مردم قدم می‌زند. نه با شتاب جوان‌ها و نه با خستگی کسانی که می‌خواهند زودتر برگردند. در دستش یک صندلی تاشوی کوچک است.هر قدمی که برمی‌دارد، انگار سال‌هایی که پشت سر گذاشته هم همراهش راه می‌روند. صندلی را آورده تا اگر پاهایش خسته شد، بنشیند و باز هم در میان مردم بماند.
در نگاهش آرامشی هست شبیه کسی که سال‌ها آزموده و هنوز دلش گرم است. بی‌هیاهو، بی‌ادعا، اما محکم‌تر از هر فریادی در جمع ایستاده است.صندلی کوچک او در میان آن جمعیت بزرگ شاید ساده به نظر برسد، اما معنای دیگری دارد؛ گاهی عشق به وطن همین است؛ همین‌قدر بی‌ادعا آمدن، همین‌قدر آرام ماندن و در حد توان کنار مردم ایستادن.
شب‌های کرمانشاه این روزها با همین تصویرها معنا پیدا می‌کند؛ چترهایی که زیر باران باز شده‌اند، پرچم‌هایی که در دست‌ها بالا رفته‌اند و مردمی که بعد از بیست‌وهفت شب هنوز خیابان را ترک نکرده‌اند.خیابان‌های شهر شاهد قدم‌هایی هستند که آرام برداشته می‌شوند، اما پیامشان بلند است؛ پیامی که در میان صدای باران، از میان جمعیت شنیده می‌شود: برای مردم این شهر، این روزها پرچم مهم‌تر از هر چیز دیگری است.
برای دسترسی سریع به خبر استان کرمانشاه، اخبار خود را از اینجا بخوانید.#جنگ #اجتماع #میدان‌ـ‌خیابان #باران #پرچم
11:49 - 8 فروردین 1405
سیاست
نظامی و امنیتی
کرمانشاه

2 بازنشر
16٫4k بازدید