جان این شهید خمس خدا و فخر خانواده شد
برادر شهید مدافع وطن همیشه با نگاهی شوخطبعانه به پدر میگفتم: «سید، الحمدلله اهل خمس و زکاتی، ۶ پسر دارید؛ کی نوبت میشود خمس و زکات فرزندان را بپردازی؟!»
به گزارش خبرگزاری فارس از کرمانشاه، در دل کوچههای خاکی و آرام کرمانشاه، داستان جوانی از تبار مردان پاکدل و عاشق رقم خورد؛ جوانی که زندگیاش چون قصهای از ایمان، غیرت و فداکاری بود و جان خود را به جان آفرین سپرد تا نامش برای همیشه بر لوح تاریخ ثبت شود. جوانی از تبار مردان پاکدل و عاشق جان به جان آفرین تسلیم کرد تا نامش بر لوح تاریخ ثبت شود؛ سید مجتبی حسینینسب، جوانی که زندگیاش داستانی از ایمان، غیرت و فداکاری است. اینک صدای برادرش، پژواک دلتنگی و افتخار خانوادهای است که همچنان با خاطرات او نفس میکشند و راهش را استوار ادامه میدهند.
روایت برادر شهید از داغ بیپایانبرادر شهید با صدایی لبریز از بغض و اشک، آن لحظات شهادت سید مجتبی را اینگونه روایت میکند: قبل از شنیدن خبر شهادت، هر چند وقت یکبار از مادر سراغ اخویها را میگرفتم. صبح روز جنگ حدود ساعت ۹:۳۰ دقیقه، تماس با یکی از برادرها داشتم؛ گفت: همه چیز عادی است، جویای احوال سید مجتبی شدم. ظاهراً همه چیز خوب بود، اما دلشورهای عجیب در دل بود، حسی که نمیتوانستیم نامش را بگذاریم.حوالی ساعت ۱۱ خبری رسید که همه چیز را تیره و تار کرد؛ برادرم با بغض گفت: سید مجتبی شهید شده است. دیگر راهی برای انکار نبود، باید واقعیت تلخ را میپذیرفتیم.با عجله خودمان را به بیمارستان رساندیم؛ لحظاتی سخت و فراموشنشدنی که هنوز در قلب ما حک شدهاند. سید مجتبی در روز عید غدیر، همزمان با عید امیرالمؤمنین (ع)، به آرزوی دیرینهاش رسید؛ شهادتی که هم خانواده و هم همه ما را در خود غرق کرد.
وقتی عاشورا بوی آرامش میدهداولین محرم بدون حضور سید مجتبی برای خانواده سخت بود، اما همزمان با مراسم ختم او، محرم به تسکینی برای دلهای پراندوه بدل شد. برادر شهید میگوید: محرم برای ما تسکین بود اما تحملش سخت؛ وقتی که مجلس ختم سید مجتبی همزمان با ماه محرم برگزار شد، به نوعی تسکین یافتیم. محرم، ماه آقا سیدالشهدا، بزرگترین مصیبتها را در دل خود دارد و ما هم برای او و خودمان در این ماه صبر طلب کردیم. هر بار که زیارت عاشورا را زمزمه میکنم، دلم در آتش سوگواری میسوزد، اما در کنار آن نوری از امید و تسکین در جانم میتابد. این واژهها مثل نسیمی هستند که زخمها را آرام میکنند و روح را به دنیایی فراتر میبرند.باید با تمام وجود خودمان را با حسین(ع) همراه کنیم؛ در راه حق قدم برداریم، در سوگش اشک میریزیم و در قیامش استوار میشویم. این واژهها عهدی دوباره است برای وفاداری به راهی که او نشان داد، پرچمی که سید مجتبی با جان و دل برایش ایستاد.مادر میگفت اگر مجتبی به مرگ عادی میرفت، این درد را نمیتوانست تحمل کند، اما شهادت تسکینی برای دلش بود. خانواده با پناه بردن به صبر حضرت زینب (س) تلاش میکنیم رهرو راه اهل بیت باشیم.
در دل جمعهای گرم و صمیمی خانواده، همیشه با نگاهی شوخطبعانه به پدر میگفتم: «سید، الحمدلله اهل خمس و زکاتیم، ۶ پسر دارید؛ کی نوبت میشود خمس و زکات فرزندان را بپردازی؟!» قصدم شهادت خودم بود، حالا قرعه به نام سید مجتبی افتاد.شهادت، اوج آرزو برای کسی است که به دنبال معنویت است؛ اگر خدا بخواهد، شهادتی همچون سید مجتبی نصیب همه ما خواهد شد تا در راه پیروزی اسلام گام برداریم.من همیشه برای همه برادران، رفقا و همکاران دعا میکنم که انشاءالله حبیب وار شهید شوند؛ همانطور که حاج قاسم میگفت در سوریه آرزوی شهادت نکنید، جنگ واقعی ما با اسرائیل است و آنجا ما نیازمندیم.
آخرین قدمها با سید مجتبی در مسیر نوربرادر شهید سید مجتبی حسینینسب در حالی که یاد خاطرات شیرین و پرمعنای برادرش را مرور میکند، با لحن آرام و چشمانی که هنوز از دوری او نمناک است، ادامه میدهد: سفرهایی را با هم داشتیم؛ مشهد امام رضا (ع) و دیگری اربعین سال ۱۴۰۲. در حرم، سید مجتبی همان مرد ساده، مهربان و نجیب همیشگی بود. عکسهایی که گرفتیم، لبخند آرامشبخش او را ثبت کردهاند. لبخند از لبش نمیافتاد حتی در لحظه شهادت؛ لبخندی که آرامش میبخشید.سید مجتبی کمحرف بود، غیبت نمیکرد و همیشه هوای بچهها را داشت و میخواست تربیتشان درست باشد. با کمک همسر برادرم، تلاش میکنیم راهی که او آغاز کرده، ادامه پیدا کند و بچههایمان بزرگ شوند و در راه اسلام خدمت کنند؛ سربازان واقعی امام زمان (عج).
کتابهایی که هنوز بوی حضورش را دارندخانه مجتبی پر از کتابهایی است که به یادگار از او مانده و همواره یادآور حضور مهربانش است. رفقایش از خوبیهایش همیشه یاد میکنند و هیچکس از او گلهمند نبود
باید قلباً آماده و ایمان راسخ داشته باشیدبرادر شهید با تأکید میگوید: بهترین انتقام از اسرائیل این است که غلام حلقهبهگوش رهبر باشیم، خط امام و اهل بیت (ع) را دنبال کنیم و هیچگاه زیر بار ظلم و سازش نرویم.او معتقد است که شرط شهادت، «شهید بودن» است؛ یعنی باید قلباً آماده باشی و ایمان راسخ داشته باشی. یادآور میشود که امام خمینی(ره) در روزهای انقلاب آرزو کرد که همه «عاقبت به خیر» شوند و بهترین راه عاقبت به خیری، شهادت است. سید مجتبی هم در این مسیر بود و انشاءالله ما هم بتوانیم راه او را ادامه دهیم و شهید شویم.
پایان؛ چهرهای زنده و جاودانه از یک قهرماناین روایت صمیمانه و عمیق، تصویری انسانی، مهربان و متعهد از شهید سید مجتبی حسینینسب ارائه میدهد؛ انسانی که با قلبی سرشار از مهربانی، ادب و ایمان، راهی بلند به سوی آینده داشت و با ارادتی عمیق به اهل بیت، در مسیر شهادت گام نهاد.او نه تنها یک قهرمان در میدان جنگ، که سفیر صبر، عشق و وفاداری به ارزشهای والای انسانی و دینی بود؛ یاد و راهش چراغی فروزان برای همه ماست.
10:27 - 28 تیر 1404