روایت سفری در امتداد امید، هویت و همدلی

یادداشتی به قلم رئیس سازمان بهزیستی کشور از دومین سفر استانی خود به ایران کوچک که توام با حس مسئولیت پذیری نگارش شده و سرشار از اخبار خوب برای مردم استان البرز است.
_سیدجوادحسینی_پنجشنبه‌ای از روزهای بهاری اردیبهشت، راهی استانی شدیم که نامش با صلابت کوهستان گره خورده است؛ البرز سرزمینی که در دامنه‌های استوار کوه، مأوای مردمانی از اقوام و فرهنگ‌های گوناگون شده و چهره‌ای زنده از ایران متکثر امروز را در خود بازتاب می‌دهد.البرز استانی جوان و پرتکاپو که در آن، داستان‌های بی‌شماری از مهاجرت، تلاش، امید و زیستن در کنار یکدیگر شکل گرفته است.البرز تنها یک محدوده جغرافیایی نیست؛ آیینه‌ای است از تحولات اجتماعی ایران معاصر. شهری که با سرعت رشد کرده، قومیت های متنوع را در خود جای داده و در کنار ظرفیت‌های فراوان انسانی و فرهنگی، با چالش‌های اجتماعی خاص خود نیز روبه‌روست. _همین ویژگی‌هاست که مسئولیت نهادهای اجتماعی را در این استان سنگین‌تر و در عین حال معنادارتر می‌کند.این سفر بیش از آنکه مجموعه‌ای از جلسات اداری باشد، تلاشی برای دیدن و شنیدن بود؛ برای نزدیک شدن به زندگی مردمانی که هر یک به شکلی در گستره مأموریت‌های اجتماعی قرار می‌گیرند.در چنین سفرهایی، آمارها جای خود را به چهره‌ها می‌دهند؛ چهره‌هایی که پشت هر کدامشان داستانی از رنج، مقاومت و امید نهفته است.نخستین گام این سفر در"شیرخوارگاه امام علی(ع)" کرج برداشته شد؛ جایی که معصومیت نوزادان با مسئولیتی بزرگ برای آینده آنان درهم گره خورده است.در میان اتاق‌هایی که آرامش کودکانه در آن‌ها جاری بود، می‌شد لطافت زندگی را در ساده‌ترین شکل خود لمس کرد. نوزادانی که هنوز جهان را نمی‌شناسند، اما سرنوشت آنها به مهربانی جامعه و آغوش خانواده گره خورده است.
در گفت‌وگو با کارکنان و مددکاران این مرکز، روشن بود که پشت هر لبخند کودکانه، تلاش‌های بی‌وقفه‌ای نهفته است؛ تلاشی برای آنکه هیچ کودکی در تنهایی بزرگ نشود و هرچه زودتر راهی خانه‌ای شود که در آن عشق، امنیت و تعلق جریان دارد.این کوشش‌ها یادآور این حقیقت است که خانواده، نخستین و اصیل‌ترین پناهگاه انسان است و هیچ جایگزینی نمی‌تواند گرمای آن را بازآفرینی کند.در همان فضای آمیخته با عاطفه و مسئولیت، رویدادی امیدآفرین نیز رقم خورد؛ آغاز به کار پارلمان مشورتی دانش‌آموزی بهزیستی استان البرز.گردهمایی دانش‌آموزانی که هر یک نماینده تجربه‌ای از زیستن و تلاش بودند، یادآور این نکته بود که آینده جامعه از همین امروز در ذهن و دل نسل جوان شکل می‌گیرد.در آن جمع، سخن از مشارکت و مسئولیت اجتماعی به میان آمد؛ از این حقیقت که جامعه‌ای پویا زمانی شکل می‌گیرد که نسل‌های جوان نه تنها مخاطب تصمیم‌ها، بلکه شریک اندیشیدن و ساختن آینده باشند. "پارلمان دانش‌آموزی" تمرینی است برای شنیدن صداهایی که گاه در هیاهوی ساختارهای رسمی کمتر شنیده می‌شوند؛ صداهایی که از تجربه زیسته کودکان و نوجوانان برمی‌خیزند.در ادامه این سفر، نشست‌ها و دیدارهایی برگزار شد که هر یک فرصتی برای گفت‌وگو درباره مسائل اجتماعی استان فراهم کرد.در خلال این دیدارها، همراهی و حمایت صمیمانه مسئولان استانی، جلوه‌ای از همدلی در مسیر خدمت اجتماعی را به نمایش گذاشت.
در اینجا شایسته است از جناب آقای"دکتر عبداللهی"، استاندار محترم البرز، که با نگاه مسئولانه و حمایتی زمینه این سفر و پیگیری مسائل اجتماعی استان را فراهم کردند و با برنامه ریزی و فعالیت های اثر بخش محله محور، گام‌های مهمی در حکمرانی مردم پایه و تحقق سیاست محله محوری رئیس جمهور دکتر "پزشکیان" برداشته اند، صمیمانه قدردانی نمایم.همچنین از معاونان محترم ایشان در حوزه‌های سیاسی و برنامه‌ریزی، سازمان برنامه و بودجه استان، فرمانداران محترم کرج و ساوجبلاغ، نمایندگان گرانقدر مردم استان در مجلس شورای اسلامی، جناب آقایان دکتر"عباسی"و دکتر"حدادی"که با دغدغه‌مندی مسائل اجتماعی را دنبال می‌کنند، تقدیر و سپاسگزاری می‌کنم.در کنار این همراهی‌ها، تلاش‌های خانم محمدی‌فلاح، مدیرکل پرتلاش بهزیستی استان البرز و مجموعه همکاران ایشان نیز شایسته قدردانی است؛ همکارانی که با صبوری و تعهد در خط مقدم خدمت به اقشار نیازمند ایستاده‌ و بار مسئولیتی سنگین را با دلسوزی بر دوش می‌کشند.بخش دیگری از این سفر به شهرستان "ساوجبلاغ"اختصاص یافت؛ منطقه‌ای که به سبب ویژگی‌های جمعیتی و مهاجرپذیری، نمونه‌ای از پیچیدگی‌های اجتماعی جامعه امروز ایران است.در نشست‌های برگزارشده در این شهرستان و در جلسه شورای اداری گفت‌وگویی صمیمی با مسئولان محلی و معتمدان اجتماعی شکل گرفت. گفت‌وگویی که در آن دغدغه‌ها، تجربه‌ها و امیدها در کنار یکدیگر مطرح شد.در میان این بحث‌ها، سخن از موضوعی فراتر از برنامه‌ها و ساختارها نیز به میان آمد؛ سخن از «هویت» هویتی که در طول تاریخ، ملت ایران را در برابر دشواری‌ها پایدار نگاه داشته است...
سلیمانی. حوزه ریاست سازمان: ایران سرزمینی با تاریخی کهن و تمدنی ریشه‌دار است و در بستر این تاریخ، پیوندی عمیق میان هویت ملی و باورهای دینی شکل گرفته است؛ پیوندی که در بزنگاه‌های بزرگ تاریخی، عامل همبستگی و ایستادگی مردم بوده است.همزمانی این سفر با روزهایی که یاد و نام "فردوسی" بزرگ و "شاهنامه" گران سنگ نیز در ذهن‌ها زنده می‌شود، فرصتی بود تا بار دیگر به این میراث فرهنگی و هویتی اشاره شود. در برخی از سخنرانی‌های این روز، ابیاتی از شاهنامه را خواندم که گویی هنوز پس از قرن‌ها، پژواک احساس ایرانیان نسبت به سرزمین شان است و روایتگر روحیه ایستادگی و همبستگی ملت ایران در روزگار دشوار امروز نیز هست.«همه یکدل‌اند و یزدان‌شناس،به نیکی ندارند از بد هراس.دریغ است ایران که ویران شود،کنام پلنگان و شیران شود.چو ایران نباشد تن من مباد،بر این بوم و بر زنده یک تن مباد.همه روی یکسر به جنگ آوریم،جهان بر بداندیش تنگ آوریم.»این ابیات نه تنها یادآور عظمت فرهنگی ایران است، بلکه بیانگر روحیه‌ای است که در لحظه‌های دشوار تاریخ، ملت ایران را به هم پیوند داده است؛ روحیه‌ای که از عشق به سرزمین، از ایمان به ارزش‌ها و از اراده‌ای مشترک برای پاسداری از آینده برمی‌خیزد و امروز نیز در مقاومت، همبستگی و مشارکت جانانه مردم ایران جلوه‌ای روشن یافته است.پایان این سفر، با همان احساسی همراه بود که در آغاز آن شکل گرفته بود؛ احساسی از مسئولیت، امید و دلبستگی به مردم.آن هنگام که با مسئولان محلی خداحافظی می‌کردم و از مهمان‌نوازی، همراهی و محبت آنان سپاس می‌گفتم، مسیر بازگشت از کرج به تهران آغاز شد؛ مسیری که اگر چه کوتاه است، اما در آن ساعت، برای من سرشار از اندیشه و تأمل بود.
در امتداد جاده، همچنان تصویر چهره‌های مهربان مردم البرز، دغدغه‌ها، ظرفیت‌ها، بیم‌ها و امیدهای این استان در ذهنم مرور می‌شد.به مردمانی می‌اندیشیدم که با وجود همه دشواری‌های زندگی، هنوز روحیه تلاش و همدلی را از دست نداده‌اند؛ مردمانی که از اقوام و فرهنگ‌های گوناگون در کنار یکدیگر زیسته‌اند و از البرز نمادی از همزیستی و همدلی ساخته‌اند.به جوانانی فکر می‌کردم که در دل همین استان، با همه محدودیت‌ها، رؤیای ساختن آینده‌ای بهتر را در سر دارند. به مادرانی که با نجابت و صبوری، ستون خانواده‌های خویش‌اند و به کودکانی که هنوز امید در چشمان شان زنده است.در ذهنم مرور می‌کردم که این استان، با همه پیچیدگی‌های اجتماعی و جمعیتی خود، چه ظرفیت بزرگی برای تبدیل شدن به الگویی از مشارکت اجتماعی، همبستگی انسانی و توسعه مبتنی بر کرامت انسان دارد.البرز می‌تواند بیش از هر چیز، بر سرمایه اجتماعی خود تکیه کند؛ بر خیرینی که بی‌نام و بی‌ادعا، دارایی و محبت خویش را وقف آرامش دیگران می‌کنند؛ بر مددکارانی که خسته نمی‌شوند؛ بر معلمان، مادران، کارگران، کارآفرینان و جوانانی که هنوز به آینده ایمان دارند.در آن مسیر، این احساس در دلم زنده بود که اگر بتوانیم گفت‌وگو را گسترش دهیم، مشارکت مردم را جدی بگیریم، به نسل جوان میدان بدهیم و شبکه‌های مهربانی و حمایت اجتماعی را تقویت کنیم، بسیاری از آسیب‌ها پیش از آنکه عمیق شوند، قابل درمان خواهند بود.به تهران نزدیک می‌شدیم، اما ذهن من هنوز در کوچه‌ها و محله‌های "کرج و ساوجبلاغ" جریان داشت؛ در میان نگاه کودکان شیرخوارگاه، در صدای دانش‌آموزانی که می‌خواستند شنیده شوند و در دل خانواده‌هایی که با وجود سختی‌ها، همچنان به زندگی لبخند می‌زنند.
پایان این سفر، بیش از هر چیز، یادآور این حقیقت بود که خدمت اجتماعی تنها یک مسئولیت اداری نیست؛ نوعی پیمان انسانی است برای دیدن انسان، شنیدن رنج او و تلاش برای کاستن از دردهایش.*البرز* در این سفر برای ما ؛ روایتی زنده از "ایران" بود؛ ایرانی که با همه دشواری‌ها، همچنان سرشار از ظرفیت برای ایستادن، برای ساختن، برای مهربانی و برای امید ورزیدن است.
11:41 - 25 اردیبهشت 1405
آسیب‌های اجتماعی
استان ها
البرز

1 بازنشر
30٫7k بازدید