سِپری که نبودنش حِس شد

می‌گن وقتی عالمِ بزرگی از دنیا بره، خیر و برکت کم می‌شه. عالمان، وجودِشون و دعاهاشون، همچون سپری نامرئی جلوِ بسیاری از بلاها رو می گیره، حالا سپر بزرگ بلا از ما برداشته شد.
خبرگزاری فارس، ام سلمه فرد: نوجوان بودم. خبر رحلت آیت‌الله بهجت فومنی دهان به دهان چرخید و خانه به خانه رفت. انگار تمامِ کشور زیر این داغ بزرگ کمر خم کرد. مادرم کنارم بود، با چشمانی اشکبار و صدایی که لرزشِ دلتنگی داشت، گفت: «عزیزم، می‌دونی چرا غم مون این‌قدر سنگینه؟ آخه می‌گن وقتی عالمِ بزرگی از دنیا بره، خیر و برکت کم می‌شه. عالمان، وجودِشون و دعاهاشون، همچون سپری نامرئی جلوِ بسیاری از بلاها رو میگیره، حالا سپر بزرگ بلا از ما برداشته شد.»
آن روزها هنوز معنای فتنه را خوب نمی‌فهمیدم، اما یادم هست که وقتی طوفانِ سال ۸۸ و حوادثِ پیچیده‌ی پس از آن را از نزدیک دیدم، تازه به حرفِ مادرم پی بردم. انگار دقیقاً اندک زمانی بعد از رحلتِ آن عالمِ بزرگ، همان درزهایی که سال‌ها با سکوتِ دعا بسته می‌مانده بود، باز شدند و ما از نزدیک لمس کردیم.

حتی پیرها هم ظهور را می‌بینند

خوب بخاطر دارم که در همان روزهایِ فراق، زمانی که دلمان بی‌قرار بود. صوتی از آیت‌الله ناصری (ره)، به نقل از آیت‌الله بهجت را شنیدم که آن صدا، برایم، مثل آبِ سردی بود روی دلِ آتش گرفته‌ ام. در آن موعظه، مرحوم ناصری نقل می‌کردند که آیت‌الله بهجت فرموده بودند: «کسی رسید محضرِ امام زمان (عج) و پرسید: آیا ظهور نزدیک است؟ امام فرمودند: به گونه‌ای که از شما پیرترها هم ظهور را درک می‌کنند و می‌بینند.»
انگار آن مژده، حجم زیادی از سنگینی فراغ را از روی دلمان برداشت. در آن سال‌ها، ما همه‌ی امیدمان را به آن حرف گره زدیم. حالا پس از سالها، امروز بیش از هر زمان دیگری نشانه‌های ظهور را به چشم می‌بینیم. اما چه تلخ است که نمی‌دانستیم وعده‌ی الهیِ ظهور یگانه منجی عالم بشریت، زمانی رقم می‌خورد که دیگر رهبرِ عزیزمان، سیدعلی خامنه‌ای، در جمعِ ما نیست. همان نائب امام عصر (عج) که ما گمان می کردیم، قرار بود پرچمِ ولایت را به دستِ صاحبِ الزمان برساند، اما خدا سرنوشت این ملت مبعوث شده را جور دیگری رقم زد که رهبر جوان مان، حضرت آیت الله سید مجتبی خامنه ای این وعده الهی را تحقق ببخشد.
حالا که این داغِ تازه، داغِ رهبرِ شهید، بر سینه‌ی همه ما نشسته است، دلمان تشنه‌ی یادِ آن کسانی است که این «ولایت» و این «انتظار» را معنا کردند. آیت‌الله بهجت یکی از آن‌ها بود. در طولِ تاریخِ شیعه، علمای زیادی بوده‌اند که زحمتِ فراوان کشیدند، اما آیت‌الله بهجت جزو قشرِ کمیاب و ویژه‌ای بود که در کنارِ سیرِ عملی و کسبِ علم، «سیر انفسی» داشت. یعنی نه فقط ذهنش، که جان و نَفَسش مسیرِ «الی‌الله» را طی کرد.

همیشه آماده پرواز بود

پسرشان، حجت‌الاسلام علی بهجت، در خاطراتش می‌گوید: «پدرم از سن ۱۲ سالگی، چشمِ باطنی‌شان در عبادت باز شده بود و می‌توانست باطنِ گناهان را ببیند. در ۱۴ سالگی هم که در نماز جماعتِ مرحوم نائینی شرکت می‌کرد، می‌توانست سیرِ آفاقیِ استادش را درک کند. اما عجیب‌ترین ویژگی‌ آقا این بود که با وجودِ این بینشِ عمیق، هرگز دنبالِ اثباتِ معنویتش نبود. همه می‌گفتند آیت‌الله بهجت می‌توانند ضمائر را ببیند، اما ایشان اصلاً براش مهم نبود. مدام هشدار می‌دادند: «غلط است که کسی دنبال این چیزها برود. اگر کسی دنبال گندم برود، ممکن است در کنارش کاه هم به او بدهند.» ایشان در تمامِ عمر، آن «عصمتِ کودکی» را که خداوند به او داده بود حفظ کرد و به همین دلیل، روحش همیشه آماده‌ی پرواز بود.»

فاضل گیلانی

مسیرِ علمِ او هم پر از لطافت بود. شاگردِ آیت الله قاضی بود، اما داستانِ آشنایی‌اش با ایشان، داستانِ یک سادگیِ ناب است. علامه طباطبایی می‌گفتند ما بعد از پنج شش سال ماندن در نجف یاد گرفتیم چطور به محضرِ آقای قاضی برسیم، اما آیت‌الله بهجت از همان ابتدا، بدونِ هیچ واسطه‌ی پیچیده، به محضرش رسید. خود آقا از آن روزها می‌گفتند در کربلا بودم، آقایی شب‌های پنجشنبه از نجف می‌آمد، به حجره‌ام دعوتش می‌کردم. از طریقِ همان فرد که برادرِ علامه بود، نامِ آقای قاضی را شنیدم. بعداً، در دورانِ نوجوانی و پس از حلّ مسئله‌ای علمی، آیت الله قاضی به او گفت: «أشهد أنّک فاضل» و از آن پس، لقب «فاضلِ گیلانی» به همراهش مانده بود.

او با نماز جان میداد

ما بارها فیلم نماز خواندن آیت الله بهجت را از تلویزیون دیدیم، و البته برایمان عجیب بود. همیشه با خودم فکر می کردم؛ موقع نماز او چگونه به خدا وصل میشد که موقع سلام نماز، آنگونه بی قراری می کرد و اشک می ریخت. پسرش در وصف حال پدرش این چنین میگوید: « او با نماز جان می‌داد و با زیارت جان دوباره می‌گرفت. پدرم چهل سال، حدوداً ۲ ماه و نیم از سال را در مشهد می گذراند. در آن چهل سال، حتی یک خانه‌ی چهل متری برای خودش تهیه نکرد. همیشه ۲ ساعت قبل از سحر بیدار می‌شد، به عبادت می‌پرداخت و نزدیکِ طلوع آفتاب به حرم می‌رفت. قبل از رفتن به حرم به خاطر عبادت‌ زیاد توانشان بسیار کم می‌شد اما در کمال حیرت وقتی از حرم بر‌می‌گشتند انرژی بسیار زیادی پیدا می‌کردند به طوری که می‌توان گفت از حرم که بازمی‌گشتند انگار مست بودند و دوپینگ کرده بودند بنابراین با من شوخی می‌کرد و سر به سر من می‌گذاشت و این انرژی وصف ناپذیر باعث حیرت ما می‎شد.

چندین ماه برنج نداشتیم

در خانه هم، همین سادگی و مردم‌داری جریان داشت. سر سفره، با تمامِ مشغله‌ها، غذا خوردن را طول می‌دادند تا بتوانند احوالِ همه را بپرسند. صله‌ی رحمشان همین بود. همیشه پیگیر بود که فلان فامیل مشکل داشت، حل شد؟ اگر ما فراموش می‌کردیم، خودشان رسیدگی می کردند. ساده‌زیستی‌شان هم تا مرزِ ایثار پیش می‌رفت. از برنج و میوه‌ها، همیشه یک‌سومش را که حتی جزو وجوهات شرعی نبود، کنار می‌گذاشتند. به طوری که گاهی ما فرزندان ۳ یا ۴ ماهِ سال را کاملاً بی‌برنج می‌ماندیم. برایِ آقا، حلّ مشکلاتِ مردم، دغدغه و عبادت بود.

ایجاد حکومت اسلامی واجب است

اما شاید مهم‌ترین بخشِ شخصیتِ ایشان، که کمتر دیده می‌شود، نگاهِ سیاسی و انقلابی‌شان است. آیت‌الله بهجت از آن علما نبود که سیاست را از دین جدا بداند. صراحتاً می‌فرمود: «ایجادِ حکومتِ اسلامی واجب است و ما توانِ اداره‌ی کشور را داریم.» ایشان همواره از جمهوری اسلامی حمایت کرد، مواضعش علیه استکبار شفاف بود و به سرنوشتِ امتِ اسلام، به‌ویژه فلسطین، به شدت حساس بود.

ستون هایی که رهبر شهید مان بنا کرد

اینجاست که ۲ خطِ موازیِ تاریخِ ما به هم می‌رسند. روحیه‌یِ «سپر بلا بودن»، آن ساده‌زیستی، آن توجهِ وسواس‌گونه به دردِ مردم، و آن باورِ عمیق به «حکومتِ اسلامی» و «توانمندیِ مسلمان»، دقیقاً همان ستون هایی بود که رهبرِ شهیدمان، سید علی خامنه‌ای، با همان الگو و با همان روحیه بنا کرد.

اداره این کشور دست خدا و مردم است

امروز در ۲۷ اردیبهشت، در سالروز عروج آیت الله بهجت فومنی و به یادِ آن رهبری که تا آخرین نفس، مراقبِ انقلاب بود، عهدی تازه می‌بندیم که زیر سایه رهبرِ جدید، آیت‌الله مجتبی خامنه‌ای، با همه وجودمان، یکدل و متحد در کنار هم می مانیم و با همان باور و ایمانی که آیت الله بهجت فرموده بود: «اداره‌ی این کشور و این ولایت، دستِ خداست و دستِ این مردم»، با تمام توان با امید به ظهور، در مسیر حق قدم برمی‌داریم.
آری، داغِ رهبرِ شهید هنوز در دلهایمان تازه است، و تا نابودی کامل رژیم منحوس صهیونیستی و افول آمریکا، التیام نمی گیرد، اما راهِ او به نورِ راهِ آیت‌الله بهجت فومی روشن مانده است؛ مسیری که از «خلوتِ عبادت» آغاز می‌شود و به «حکومت جهانی اسلامی» ختم می‌گردد.
21:59 - 27 اردیبهشت 1405
جامعه
تاریخ
حوزه علمیه




1 پاسخ

تصویر نمایه‌ی ‌شقایق اشک‌
@Shaghayegh1ashk27 اردیبهشت 1405
در پاسخ به
مادرم ایشان را بی‌نهایت دوست داشتند و دارند. چهره مهربان دارند 🌸چندبار نماز خوندن و عبادتشون رو دیدم؛ انگار هیچکس پیششون نبود. شواف نبود. بارها شنیدم نگاه غریبی به اطرافیان داشتند، یک پرده فراتر از انسان. (امیدوارم سوتفاهم نشود)