قصه خواندنی زنی که ۱۸۳ بار مادر شد

اگر می‌خواهید بدانید مادر بودن چگونه می‌تواند از دل جنگل‌های گیلان تا دل کتاب‌های کودک سفر کند، کافی‌ست از زندگی سعیده اصلاحی بشنوید؛ زنی که ۱۸۳ بار به زبان قصه‌ها، مادر شد.
خبرگزاری فارس، ام سلمه فرد: در روز زن و روز مادر، گاهی برای فهمیدن معنای «مادر بودن» لازم نیست سراغ شناسنامه‌ها برویم؛ کافی است سراغ زنانی برویم که دل‌شان آن‌قدر بزرگ است که جای صدها کودک را در خود باز می‌کند. بانویی به نام «سعیده اصلاحی» معلمی که ۳۵ سال مادر بود و نویسنده‌ای که ۱۸۳ بار دیگر، مادر شد، او همهٔ کتاب‌هایشبوی «مادر بودن» می‌دهد.

زن بودن یعنی دل سپردن؛ مادر بودن یعنی دل وسعت دادن

خانم سعیده اصلاحی شاعر، نویسنده و معلمی که ۳۵ سال مادر کلاس اولی‌ها بوده است، وقتی از او می‌پرسم که چرا برای کودکان می‌نویسد، چشم‌هایش همان برقِ مادرانگی را پیدا می‌کند؛ گرمایی که انگار از سال‌های دورِ کودکی شاگردهایش با او آمده و هنوز در نگاهش جا خوش کرده.با همان آهنگ آرام کلامش می‌گوید: «هر بچه‌ای که وارد کلاس می‌شود...» لحظه ای مکث می کند تا جمله اش را اصلاح کند و بعد می‌گوید: « بچه نه فرشته، هر فرشته ای که وارد کلاس می شود، انگار یک تکه از روح من را هم با خودش به همراه می‌آورد، آدم چطور می‌تواند برای چنین دل‌های پاکی ننویسد؟»و بعد آهسته تر ادامه می‌دهد؛ طوری که انگار نکند صدایش بلند شود و مهربانی حرفش بشکند: «معلمی و مادری دو نام برای یک حقیقت‌اند؛ دلسوزی، مراقبت، تربیت، صبر، نگرانی و عشقِ بی‌قید، من سال‌ها میان نیمکت‌ها قدم زدم، میان خنده‌های کودکانه، میان بغض‌هایی که گاهی پشت دفتر مشق پنهان می‌شود و میان سؤال‌هایی که بچه‌ها بلدند راست در قلب یک معلم فرو کنند.»حرفهایش احساسی و عاشقانه اند، گاهی میان مصاحبه فکر می کنم که خانم اصلاحی دارد شعر می سراید، او با لبخندی مهربانانه تاکید می کند: «کودک، تنها مخاطب من نیست؛ چراغ راه من است.»

وقتی مادرانگی تبدیل به رسالت می‌شود

او سال‌هاست برای همه‌ی کودکان ایران، مادرانه زندگی کرده، درس داده، نوشته و قصه ساخته. اصلاحی، نویسندگی را از پشت میز کلاس آغاز کرد. او می‌گوید: «معلم کلاس اول باید مادر باشد؛ اگر مادر نباشد، درس به دل بچه نمی‌نشیند.» و شاید همین جمله، رمز ماندگاری آثارش باشد، زیرا هر کلمه‌ای که می‌نویسد، بوی آغوش مادر دارد؛ همان آغوشی که در سخت‌ترین لحظه‌ها، دنیا را برای یک بچه امن می‌کند.
مثل روزی که دخترکی در کلاس، به‌خاطر عینک خجالت می‌کشید. خانم اصلاحی تعریف می کند که یک روز اولیای یکی از دانش آموزان به نزدش میرود تا مشکلِ فرزندش را با او در میان بگذارد و از او کمک بگیرد، مادرِ بچه گفت: «دخترکم چشمش ضعیف شده و دکتر گفته که باید حتما عینک بزنه اما از ترس اینکه همکلاسی ها مسخره ش نکنن، عینک نمیزنه.»خانم اصلاحی گفت: « مادر بچه، هزار راه را رفته بود، اما جواب نداده بود، من بهش گفتم که نگران نباش، حل میشه.»خانم اصلاحی با خنده ادامه داد: «رفتم سرکلاس، همه بچه ها توجه شون به من بود تا درس بدم که یکدفعه همون دانش آموز رو صدا کردم و گفتم:خانم دکتر، عینکتون کجاست؟»و همه چیز همون‌جا حل شد؛ عینک، از «ترس» به «افتخار» تبدیل شد، و دخترک از آن روز تا پایان ششم ابتدایی، حتی زمانی که بزرگ‌تر شد، با عینک و اعتمادبه‌نفس راه می‌رفت.»اصلاحی می‌گوید: «گاهی یک جمله مادرانه، خانه‌ی امنِ کودک می‌شود… یک جمله، آینده‌ی یک فرشته را نجات می‌دهد.»

قصه‌هایی که از دل کلاسِ درس، زاده شد

خانم اصلاحی نفسی تازه می‌کند و می‌گوید: «هر بار که کلاس تمام می‌شد، کودکان در ذهنم ادامه پیدا می‌کردن، این بچه‌ها چیزی از من می‌خواستن؛ گاهی یک داستان، گاهی یک راه، گاهی یک دل‌گرمی… و من می‌نوشتم، نه از روی وظیفه؛ بلکه از احساس مادر بودنم.» یکی از معروف‌ترین مجموعه‌های خانم سعیده اصطلاحی، «یادداشت‌های یک فرشته» است؛ ۱۰ جلد کتابی که در پاسخ به یک پرسش تکراری بچه‌ها نوشته شد: «خانم! این فرشته‌هایی که روی شونه‌هامونه چیکار می‌کنن؟»او می‌گوید: «سال‌ها این سؤال را برای هر کلاس توضیح می‌دادم، اما روزی تصمیم گرفتم آن پاسخ مادرانه را مکتوب کنم، تا اگر روزی فرشته‌ای در گوشه‌ای از ایران یا حتی گوشه‌ای از دنیا همین سؤال را پرسید، دستش خالی نباشه.»مجموعه ۱۰ جلدی «یادداشت‌های یک فرشته» خانم نویسنده به چاپ پنجم رسید؛ نه از روی تبلیغات و هیاهو، بلکه از برکتِ صداقت و دلسوزی یک معلم.

وقتی پای شهدا به میان می‌رسد

اما قصه او فقط به کتاب‌های کودک ختم نمی‌شود. زن گیلانیِ مهربان، روزی پا در مسیری گذاشت که قلبش را عمیق‌تر و نرم‌تر کرد: نوشتن درباره شهدا. برای او شهید یک شخصیت نبود؛ شاید یک فرزند بود، یک برادر، یک پسرِ فداکار از دلِ این سرزمین و پاره‌ای از جان یک مادر.
وجه دیگر شخصیت خانم نویسنده، ایمان و دغدغه قلبی‌اش نسبت به شهداست.باور دارد که کودکان باید با ارزش‌های دفاع مقدس آشنا شوند؛ وقتی از رمانِ نوجوانِ دفاع مقدسش حرف می‌زند، لحنِ صدایش آرام‌تر می‌شود، انگار احترام در تارهای صوتی‌اش طنین می‌ اندازد.خانم اصلاحی می‌گوید: « گاهی انگار من نیستم که برای شهدا می‌نویسم؛ گاهی از دل مادرهایشان می‌نویسم و گاهی از دل فرزندانشان.»به دیدار خانواده شهدا می‌رود و لحظاتی را مهمان خانه شهیدی می شود، حرف‌های مادرانی را با جان و دل شنیده که سال‌هاست با یک قاب عکس زندگی می‌کند.حرف‌هایی که گفتنش سخت است و شنیدنش سخت‌تر. او لحظه‌هایی را با وجودش حس کرده و دیده که شاید برخی از نویسنده‌ ها با تخیل هم نمی‌توانند بسازند.گریه های پنهان مادر، دست‌هایی که قاب عکس را آرام لمس می‌کند، نگاهی که هنوز در کوچه‌ها دنبال صدای قدم‌های پسرش می‌گردد….
او وقتی برای نوشتن رمان «راز نردبان نقره ای» زندگینامه شهید « علی خوش روش» چراغ قلمش را روشن کرد، دقیقاً همان دغدغه مادرانه در او فعال شد.او می‌گوید: «نمی‌خواستم رمانم فقط روایت قهرمانی‌ها باشد… می‌خواستم وقتی مادر شهید کتاب را می‌خواند، دلش آرام شود، نه بی‌قرار.»برای همین رفتم سراغ تخیل مادرانه، ساختن فضاهایی که فضای رمان را زنده‌تر، انسانی‌تر و ملموس تر کند.چیزی که خودش می‌گوید: «دل‌نشین‌تر» از متن خام مستند است.

چرا چنین قلمی مادرانه است؟

شاید کسی فکر کند، نوشتن ۱۸۳ کتاب، کار یک ذهن خلاق است، یا محصول تجربهٔ طولانی در آموزش، اما خانم اصلاحی می‌گوید: «اگر مادر نبودم،هیچ‌کدام از این کتاب‌ها این شکلی نمی‌شد.»بنظرم راست می‌گوید، مادر بودن، قلمش را نرم کرده، نگاهش را مهربان کرده، سبکش را کودکانه و درعین‌حال عمیق کرده و مهم‌تر از همه، او را به «دغدغه‌مند»ترین شکل ممکن در برابر بچه‌ها قرار داده است.

وقتی یک معلم، مادرِانه وارد دنیای نوجوان می‌شود

او تفاوت معلم‌بودن و نویسنده‌بودن را خوب می‌فهمد: «معلم، با دنیای واقعی طرف است؛ با اشک، با ترس، با شادی…اما نویسنده فرصت دارد تخیل را هم وارد زندگی کند.»با این حال می‌گوید معلم‌بودن، چشم او را برای دیدن دنیا بازتر کرده: «من در کلاس اول، هزاران بار مادر شده‌ام.هر درد بچه‌ها را مثل درد بچه‌های خودم حس کردم. برای همین در داستان، هیچ‌وقت از نوجوان دور نیستم، با نفسشان نفس کشیده‌ام.»

خلق شخصیت‌هایی که واقعی‌اند؛ از کلاس تا میدان روایت

رد پای بچه‌ها در همه‌ نوشته هایش پیداست. کتاب «اینجا کربلاست پدر» کتابی که برگزیده دفاع مقدس شد، کتابی که از حضور دانش‌آموزش فاطمه صدرزاده، دختر شهید مدافع حرم مصطفی صدرزاده الهام گرفته.خانم نویسنده، جایزه کتاب را با احترام تمام به خانواده شهید تقدیم کرده است.
او می‌گوید: «هر شهید یک ریسمان نورانی است به سمت خدا. من بارها به این نور چنگ زده‌ام. می‌خواستم نوجوان‌ها هم این حس را لمس کنند.»

مادر بودن

در روز زن و روز مادر، گاهی برای فهمیدن معنای «مادر بودن» لازم نیست سراغ شناسنامه‌ها برویم؛ کافی است سراغ زنانی برویم که دل‌شان آن‌قدر بزرگ است که جای صدها کودک را در خود باز می‌کند.سعیده اصطلاحی تنها یکی از زنان سرزمین ایران است که ثابت کرد، مادر بودن فقط یک اتفاق زیستی نیست؛ یک شکل از زیستن است.او مادر است؛ چه وقتی در خانه است، چه وقتی در کلاس، چه وقتی پشت میز نویسندگی و چه وقتی نام شهیدی را روی کاغذ می‌آورد و از دل مادرش می‌نویسد.روایت زندگی سعیده اصلاحی، روایت زنی است که معلمی را به هنر تبدیل کرد،هنر را به مادری و مادری را به ادبیات کودک.او ثابت کرد که بزرگ‌ترین نویسندگان کودک، آن‌هایی هستند که اول مادرند، بعد شاعر و نویسنده.و چه زیباست که در روز زن و روز مادر، از بانویی یاد کنیم که سال‌هاست مادرِ ۱۸۳ کتاب، مادرِ هزاران دانش‌آموز و مادرِ رؤیاهای کودکان ایران است.
15:06 - 20 آذر 1404

0 بازدید