تقلب رسانی خدا
چهل نکته در باره جنگ سرنوشت: ۶. تقلب به موقع همیشه در این دوسال گذشته به این فکر میکردم که ما چه کاری میتوانیم برای غزه انجام دهیم؟وقتی مدرسه بمباران میشد، با خودم میگفتم چرا ما کاری برای آنها نمیکنیم؟ بیمارستان بمباران میشد، میگفتم مگر ما مسلمان نیستیم؟ خبرنگاران که شهید میشدند، با خودم میگفتم پس چه شد آرمانهای امام و شعارهای انقلاب؟ روز به روز که غزه صاف و صاف تر میشد، با خودم میگفتم، ما روز قیامت چه جوابی باید به خدا بدهیم؟ و این بی تفاوتی و بی تحرکی را چطور باید در محضر الهی توجیه کنیم؟ کودکان گرسنه و استخوان های بیرون زده بچه های غزه را که میدیدم، با خودم میگفتم ایران و جبهه مقاومت تا کی میخواهند صبر کنند و له شدن غزه را تماشا کنند؟
وقتی اسرائیل صف نانوایی را بمباران میکرد، از خودم خجالت میکشیدم که غزه در آرزوی یک قرص نان باشد و ما در تهران بر سر سفره های رنگین بنشینیم و اوقات بقیه اهل سفره را هم با ذکر نام غزه و گرسنگانش تلخ میکردم. شهادت فرماندهان فلسطینی را که میدیدم، می گفتم چرا ایران کاری نمیکند و آیا میخواهد تا نابودی کامل ضعیف ترین حلقه محور مقاومت صبر کند؟ محاصره غزه که روز به روز تنگ تر میشد، با خودم میگفتم اگر سلیمانی بود ، نمیگذاشت اینطور شود. فیلم های تظلم خواهی اهل غزه را که میدیدم، با خودم میگفتم، ما چوب این بی تفاوتی را خواهیم خورد. تجمع های میلیونی یمنی ها را که هر هفته میدیدم، با خودم میگفتم چرا پس تهران، ام القری جهان اسلام خواب است؟ این چه گرد مرگی است که روی این شهر پاشیده اند؟ موشک پرانی یمنی ها را که میدیدم، با خودم میگفتم چرا اینقدر اینها شجاعند ؟ و چرا ما اینقدر محافظه کار شده ایم؟ کشتی های عبوری از باب المندب را که میزدند، عشق میکردم و با خودم میگفتم، اینها در حال و هوای دهه شصت ما زیست میکنند. پرچمی را که ما داریم کم کم زمین میگذاریم، آنها دارند بر میدارند. در تمام این دو سال که مسئولین دنبال فرار از تله تنش و سیاستمداران در فکر حفظ زیر ساختهای کشور و مردم فکر آب و نان و تفریحشان بودند، با خودم میگفتم،ومالکم لا تقاتلون فی سبیل الله و المستضعفین من الرجال و النساء والولدانشما را چه شده است؟ كه در راه خدا و رهايى مردان و زنان و كودكان مستضعف نمى جنگيد؟وقتی وعده صادق یک انجام شد، گفتم این بخاطر زدن کنسولگری ما در دمشق بود و نباید فاکتورش کنیم برای مردم غزه.
وعده صادق دو که انجام شد، بخاطر این بود که هنیه را در خاک ما زده بودند و با خودم گفتم اگر این بنده خدا هر جای دیگر پر پر شده بود، خبری از وعده صادق نبود.یعنی بخاطر تعدی به مهمانمان بود، نه بخاطر دفاع از غزه. در مجموع در این اوضاعی که میرفتیم تقریباً در قضیه دفاع از غزه رفوزه شویم، خدا یک تقلب جانانه به ما رساند. زد پس کله ی نتانیابو تا حماقتی اساسی کند. کاری که دیگر ترور محسوب نمیشد که بتوان زیرسبیلی ردش کرد. یک جنگ تمام عیار بود و خدا این فرصت را به ما داد تا اولاً گوشه ای از درد و رنج مردم غزه را بچشیم و در روز قیامت به خدا جواب دهیم که خدایا! درست است ما خیلی کاری نکردیم اما ما هم در کنار برادرانمان ضربه خوردیمو دیگر اینکه فرصت اکازیونی به ما بدهد تا به بهانه تعدی به حاکمیت ملی مان، در عمل برای آرمان فلسطین و نابودی غده سرطانی اسرائیل بجنگیم. که البته تفاوت ارزش این دو عمل از زمین تا آسمان است. مثل شمشیری که برای تشفی خاطر و انتقام بر سر دشمن فرود آید، یا شمشیری که برای رضای خدا بر سرش بخورد.مثل تفاوت عده ای که در ۸ سال دفاع مقدس شهید شدند برای دفاع از خاک یا کسانی که شهید شدند برای باز کردن راه کربلا یا بالاتر از آن کسانی که شهید شدند برای رفع فتنه در کل عالم. شاید ظاهر کار هر سه نفر یک جور باشد، اما نیت های متفاوت است که ارزش آنها را از زمین تا آسمان متفاوت میکند.ما در این نبرد به ظاهر داریم انتقام شهدایمان را میگیریم یا از تمامیت ارضی مان دفاع میکنیم یا از دانش استراتژیک هسته ای که حق مسلم ماست، حراست میکنیم، اما اینها اهدافی حداقلی است. یک برای وجاهت بین المللی کار و دو همراه کردن توده های ملت با این اقدامات در داخل. بالاخره ایمان و شجاعت و غیرت همه ملت یکجور نیست
و یک علت تاخیر دو ساله و صبر استراتژیک ما ، ایجاد این اجماع ملی برای جنگ با اسرائیل بود. خلاصه اینکه امیدوارم از این تقلبی که خدا در این دقایق حساس کار به ما رسانده خوب استفاده کنیم و خود را از رفوزه شدن برهانیم و به اهداف دم دستی راضی نشویم. میم.الف.نون
09:09 - 12 تیر 1404