خاطرات شعرهای محمدجواد منوچهری در میان گرمای آتش
محمدجواد منوچهری چند جلد کتاب غزل و رباعی منتشر کرده و مقامهای ادبی بسیاری دارد، اما زندگی شغلیاش در ظاهر سنخیتی با روح لطیفش ندارد. رشته تحصیلیاش متالورژی بوده و حالا مسئول کنترل کیفی یک آزمایشگاه است.
به گزارش خبرنگار صدای پورسینا:برای محمدجواد سیزدهساله، آن روز قرار بود یکی از باشکوهترین روزهای زندگیاش باشد؛ روزی که برای اولینبار شعرش را در جمع شاعران باسابقه مشهد، در محفل انجمن ادبی رضوی خواند. اما هیچچیز آنطورکه خیال میکرد، پیش نرفت.آخریننفری بود که با اصرار موفق شد چند بیت بخواند. بین آنهمه مرد بزرگسال و شاعر کهنهکار، او تنها نوجوان جمع بود؛ کوچکتر و غریبهتر از همه. کسی انگار حوصله شنیدن شعر پسربچهای تازهوارد را نداشت. صدایش میلرزید، ولی چشمهایش برق امید داشت. پساز تمامشدن شعرش ناگهان یکی از شاعران جدی جمع، با صدای خشدار، بیمقدمه گفت: «این چرتوپرتها چیست که میخوانی؟»همین جمله برای شکستن محمدجواد منوچهری کافی بود. تصویر آن محفل، نگاههای بیتفاوت، و آن جمله تلخ، تا سالها با او ماند. شاعر شد، اما در سکوت. شعر گفت، اما برای خودش. در خانه ماند با کتابهایش. البته آن تجربه تلخ، خوبیهایی هم داشت. بذر مسیری تازه را در دلش کاشت. سالها نشست و خواند؛ دستور زبان، عروض و قافیه، سبکها و ساختارها. خودش را ساخت.حالا که سالها از آن ماجرا گذشته، محمدجواد ساکن محله پورسینا نهتنها چند جلد کتاب غزل و رباعی منتشر کرده و مقامهای استانی و کشوری ادبی کسب کرده، بلکه سرایش شعر را هم آموزش میدهد و محفل ادبی خودش را نیز راه انداخته است؛ محفلی برای نوجوانها، برای آنهایی که شاید مثل خودش در سنوسال کم، دلنازک و بیتجربه باشند. میخواهد بچهها، وقتی برای اولینبار شعرشان را میخوانند، با لبخند از جلسه بیرون بروند، نه ناامید و سرگردان. در کوچهباغهای بیانتهای شعرمحمدجواد منوچهری، کودکی و نوجوانیاش را در کوچهباغهای بیپایان شعر و داستان گذراند؛ لابهلای ابیات شاعران بزرگ فارسی. اما برخلاف خیلی از شاعران که با حافظ و سعدی پا به دنیای شعر میگذارند، او دلباخته رهی معیری بود. شعرهای رهی را از حفظ میکرد، زیر لب زمزمه میکرد و به دنیایی پا گذاشت که قرار بود سالها مأمن و پناهگاهش باشد.شعر و نوشتن، خیلی زود بهسراغش آمدند. هنوز حروف الفبا را کامل یاد نگرفته بود که خودش را مشغول نوشتن یافت. او که متولد ۱۳۶۲ است، خوب یادش هست که اولین شعرش را در کلاس دوم دبستان سرود و پر از تردید، آن را برای چندنفر از دوستانش خواند. بچهها هیجانزده بودند و سر کلاس به معلم گفتند که محمدجواد شاعر است! معلم از او خواست شعرش را برای همه بخواند. با خجالت قبول کرد، اما برخلاف تصوراتش، همه تشویقش کردند. همان تشویقهای کودکانه، اما صادقانه، برای او آغاز راهی شد که تا امروز ادامه دارد.حرفزدن شاعر با شعرشسیزدهساله بود که به اصرار یکی از دوستانش راهی انجمن شعر رضوی در حرم شد؛ محفلی پر از شاعران باسابقه. اما برخورد جدی یکی از شاعران و انتقاد از شعر محمدجواد، باعث شد مدتها از انجمنها فاصله بگیرد. زخمش را تا مدتها در دل نگه داشت. آن زمان خبری از شبکههای اجتماعی هم نبود.شعر را در خلوت خودش مینوشت و در سکوت میخواند. گاهی ازطریق یکی از آشنایان، در قفسههای کتابخانه حرم بهدنبال کتابهای مرجع میگشت. هرچه درباره عروض، قافیه، اعرابگذاری و اصول زبان پیدا میکرد، بادقت میخواند.
بعدها که نرمافزارهای مجازی آمد، توانست با دیگر شاعران و استادان آشنا شود. شعرهایش را برایشان میفرستاد، ایراد میگرفتند، نقد میکردند، بحث میکردند. این تعاملها قدمی مهم در رشدش شد.کمکم پیامهایی دریافت کرد: «آیا میتوانی به ما هم سرودن شعر را یاد بدهی؟» همین پیامها آغاز راه تدریسش شد. دیگران شعرهایش را میخواندند، جذب زبان و نگاهش میشدند و پیدایش میکردند. میگوید: شاعر باید شعرش حرف بزند، نه خودش.یکی از همین بچههابعداز سالها فعالیت در فضای مجازی و دیدهشدن توسط مخاطبان شعر، بالاخره به اصرار دوستان شاعرش دوباره به محافل ادبی برگشت؛ بازگشتی پر از تردید، اما همراه با دلگرمیهایی تازه.خاطرهای جالب از همان روزهای اول برایمان تعریف میکند: دقیق یادم است. یکبار که بعد از مدتها به یکی از جلسات انجمنها رفتم، اتفاقی چشمم به همان شاعری افتاد که سالها پیش، در کودکیام، شعرم را بیرحمانه نقد کرده بود. حالا دیگر پیشکسوت جمع شده بود. شعرم را که خواندم، بلند شد و ایستاده تشویقم کرد. مرا نمیشناخت. بعداز جلسه، رفتم و ماجرای آن روز تلخ کودکی را برایش تعریف کردم. حسابی جا خورد…»دیگران شعرهایش را میخواندند، جذب زبان و نگاهش میشدند و پیدایش میکردندحالا محمدجواد در انجمنهای مختلفی حضور فعال دارد؛ از انجمن فرهنگی سوره گرفته تا «تشرف» و دیگر محافل ادبی مشهد. حدود شش سال پیش بود که آموزش حضوری را هم آغاز کرد.نویسنده: مهدی چراغی
07:07 - 19 مرداد 1404