نه ۸۴ شبه ملت به «روحیه انفعال»؛ کشور به «صراحتِ ابراهیمی» نیاز دارد
امروز خطرِ اصلی فقط تهدیدِ دشمن نیست؛ خطرِ بزرگتر، بازگشتِ روحیه انفعال است. اینکه بعد از این همه تجربه و هزینه، دوباره عدهای بخواهند کشور را به همان نقطه ترس، تردید و نگاهِ حداقلیِ گذشته برگردانند؛ همان نگاهی که مدام قدرتِ دشمن را بزرگ میکند و توانِ مردم را کوچک.
خبرگزاری فارس؛ «قَدْ کانَتْ لَکُمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ فی إِبْراهیمَ وَ الَّذینَ مَعَهُ إِذْ قالُوا لِقَوْمِهِمْ إِنَّا بُرَآؤُا مِنْکُمْ...» (ممتحنه: ۴)یکی از پیامبران اولوالعزم الهی که قرآن کریم، او را نه صرفاً بهعنوان یک عابدِ بزرگ، بلکه بهعنوانِ «الگوی عبور از بحران و ساختنِ عزت» معرفی میکند، حضرت ابراهیم خلیلالله(ع) است. پروردگار عالم، راهِ ابراهیم را راهِ عقلانیت، استقامت و رشد میداند؛ تا جایی که صریحاً میفرماید: «وَ مَنْ یَرْغَبُ عَنْ مِلَّةِ إِبْراهیمَ إِلاَّ مَنْ سَفِهَ نَفْسَهُ»؛ چه کسی از مکتب ابراهیم رویگردان میشود جز آنکه خودش را به حقارت و سبکمغزی انداخته باشد؟چرا؟ چون مکتبِ ابراهیم، مکتبِ انسانی است که در سختی، خودش را نمیبازد؛ در بحران، بنبست نمیبیند؛ و پشتِ تلخترین امتحانها، دستِ خدای متعال را میبیند. ابراهیم(ع) سالها چشمانتظارِ فرزند ماند، اما وقتی اسماعیل را به او دادند، تازه امتحانها آغاز شد. فرمان رسید زن و فرزندش را در بیابانی خشک و بیآب رها کند؛ جایی که نه آب بود، نه آبادانی، نه امنیت. اما همان بیابان، بعدتر به مرکزِ توحیدِ عالم تبدیل شد. گویی خدای متعال میخواست نشان دهد که گاهی بزرگترین برکتها، دقیقاً در دلِ سختترین موقعیتها پنهان میشود.
بعد از آن، امتحانی سنگینتر فرا رسید؛ فرمانِ ذبحِ اسماعیل. جایی که عقلِ عادی فقط «ازدستدادن» میبیند، ابراهیم(ع) و اسماعیل(ع) هر دو «تسلیم» شدند. قرآن میفرماید: «فَلَمَّا أَسْلَما وَ تَلَّهُ لِلْجَبینِ...»؛ درست در لحظهای که ابراهیم آماده شد از عزیزترینِ خود بگذرد، درهای رحمتِ الهی باز شد و آن بحرانِ سنگین، به گشایش تبدیل گردید. و تازه بعد از همین امتحانها بود که خدا فرمود: «إِنِّي جاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِماماً». انگار امامتِ ابراهیم، محصولِ عبور او از دلِ همین آتشها و سختیها بود.خداوند در جای دیگری میفرماید راهِ ابراهیم، راهی استوار و صراطِ مستقیم است: «قُلْ إِنَّنی هَدانی رَبِّی إِلی صِراطٍ مُسْتَقیمٍ دیناً قِیَماً مِلَّةَ إِبْراهیمَ حَنیفاً...»؛ یعنی این مکتب، فقط مربوط به تاریخ نیست؛ نسخهای است برای همهی زمانها و همهی ملتهایی که میخواهند در برابرِ فشارها، تحقیر نشوند.اما خطِ اصلیِ حضرت ابراهیم(ع) چه بود که خداوند، آن را بهعنوانِ الگوی موفقیت و عزت به بشریت معرفی میکند؟
پاسخِ این سؤال، در آیهی ۴ سوره ممتحنه نهفته است: «إِذْ قالُوا لِقَوْمِهِمْ إِنَّا بُرَآؤُا مِنْکُمْ...»؛ نقطه اصلیِ مکتبِ ابراهیم، صراحت، مرزبندیِ روشن و سازشناپذیری در برابرِ جبهه باطل بود. ابراهیم(ع) اهلِ ملاحظهکاریِ ذلیلانه نبود. وقتی دید نمرود و نمرودیان، شمشیرِ دشمنی با حقیقت را از رو بستهاند، با صراحت ایستاد؛ نه مرعوبِ قدرت شد، نه فریبِ هیبتِ ظاهری را خورد.یک زمان لازم بود با «تبرِ استدلال»، بتهای فکریِ جامعه را در هم بشکند: «قالَ بَلْ فَعَلَهُ کَبیرُهُمْ هذا...»؛ یعنی جامعهای که عقلش را تعطیل کرده، گاهی به یک ضربهی تکاندهنده نیاز دارد تا بیدار شود. زمان دیگری هم لازم بود نگاهِ مردم را از قدرتهای پوشالی جدا کند و متوجهِ خدای متعال سازد: «الَّذِي خَلَقَنِي فَهُوَ يَهْدِينِ». ابراهیم(ع) میدانست که خطرِ اصلی، فقط خودِ نمرود نیست؛ خطرِ بزرگتر، ترسی است که نمرود در دلِ مردم میکارد.و امروز، این همان نقطهای است که مسؤولین و ملت ما باید «ابراهیمی» عمل کند.
ملتِ ایران در این سالها، کم امتحان نداده است؛ از فتنهها و آشوبها گرفته تا تحریم، جنگِ رسانهای، فشارهای اقتصادی و تهدیدهای امنیتی. بارها دشمن تصور کرد که مردم خسته میشوند، میترسند، عقب مینشینند؛ اما درست در همان لحظههایی که دشمن شیطانی آتشِ جنگ را شعلهور کرد، مردم به میدان آمدند و صحنه را تغییر دادند. حقیقت این است که ملتها هم مثل انسانها هستند؛ بعضیها در سختی فرو میریزند، اما بعضیها در دلِ همان سختی، ساخته میشوند.رهبر شهید انقلاب، مدت کوتاهی پیش از شهادتشان، همین حقیقت را اینگونه توصیف کردند که وقتی مردم وارد میدان میشوند، آتشها را خاموش میکنند و کار را تمام میکنند. این همان سنتِ الهی است؛ خدای متعال، ملتها را گاهی در دلِ بحران «مبعوث» میکند؛ یعنی ظرفیتهایی را از دلِ آنها بیرون میآورد که در روزگارِ عادی، پنهان مانده بود.در زندگی فردی هم همین منطق برقرار است. قرآن میفرماید: «فَعَسى أَنْ تَكْرَهُوا شَيْئاً وَ يَجْعَلَ اللَّهُ فيهِ خَيْراً كَثيراً». گاهی انسان از یک سختی، یک آدمِ بداخلاق، یک بیماری، یک فشارِ روحی یا یک بنبست فرار میکند، درحالیکه خیرِ بزرگِ او دقیقاً در دلِ همان ماجرا پنهان شده است. خیلیها در روزهای سختِ کرونا فقط گلایه کردند؛ اما بعضیها همان دوران را تبدیل به فرصتِ رشد کردند، درس خواندند، مسیرشان را تغییر دادند و جلو رفتند.
ملتها هم همینگونهاند. بعضی کشورها در بحران فقط زخمهایشان را میشمارند، اما بعضی ملتها از دلِ تهدید، قدرت میسازند.امروز، رسالتِ بزرگِ ما این است که این «صراحتِ ابراهیمی» را فقط در میدانِ خیابان و جنگ نگه نداریم؛ بلکه آن را واردِ میدانِ سیاست، اقتصاد، رسانه و دیپلماسی کنیم. خطر آنجاست که بعد از این همه تجربه و هزینه، دوباره عدهای بخواهند کشور را به همان روحیهی ترس، انفعال و نگاهِ حداقلیِ گذشته برگردانند؛ همان نگاهی که دائماً قدرتِ دشمن را بزرگ میکند و توانِ مردم را کوچک.اگر دشمن، رهبر و ملتِ ما را تهدید میکند، پاسخ نباید از موضعِ ترس باشد. اگر با رسانههایش روایتِ دروغ میسازد، باید روایتِ پیروزی و ایستادگی ساخته شود. اگر اقتصادِ کشور را هدف گرفته، باید شجاعانه گرههای وابستگی را باز کرد. این همان منطقِ ابراهیمی است؛ منطقی که در دلِ آتش، راهِ نجات پیدا میکند، نه اینکه کنارِ آتش بنشیند و فقط از سوزشِ شعلهها حرف بزند.
امروز بیش از هر زمان دیگری، جامعه نیازمندِ مسؤولانی است که مثل ابراهیم(ع)، صریح، امیدوار و شجاع باشند؛ مسؤولانی که مردم را نترسانند، مرعوبِ دشمن نشوند و فقط به شمردنِ ضعفها و زخمها اکتفا نکنند. چون سنتِ الهی این است: اگر ملتی در میدانِ سختی بایستد، خدای متعال درهایی را به روی او باز میکند که در محاسباتِ عادیِ بشر، اصلاً قابلِ دیدن نبود؛ «وَ مَنْ یَتَّقِ اللَّهَ یَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً وَ یَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لَا یَحْتَسِبُ».
امروز خطرِ اصلی فقط تهدیدِ دشمن نیست؛ خطرِ بزرگتر، بازگشتِ روحیه انفعال است. اینکه بعد از این همه تجربه و هزینه، دوباره عدهای بخواهند کشور را به همان نقطه ترس، تردید و نگاهِ حداقلیِ گذشته برگردانند؛ همان نگاهی که مدام قدرتِ دشمن را بزرگ میکند و توانِ مردم را کوچک.قرآن منطقِ دیگری دارد؛ میگوید: «فَعَسى أَنْ تَكْرَهُوا شَيْئاً وَ يَجْعَلَ اللَّهُ فيهِ خَيْراً كَثيراً». گاهی خیرِ یک ملت، دقیقاً در دلِ همان حادثهای پنهان شده که در ظاهر تلخ و سنگین است. بعضی بحرانها، ملتها را از خواب بیدار میکند؛ بعضی تهدیدها، ارادهها را زنده میکند؛ بعضی فشارها، انسان را وادار میکند روی پای خودش بایستد.برای همین، امروز بیش از هر چیز، کشور به «صراحتِ ابراهیمی» نیاز دارد؛ نه فقط در میدانِ جنگ، بلکه در میدانِ سیاست، اقتصاد، رسانه و دیپلماسی. مسؤولی که از دشمن میترسد، جامعه را هم میترساند. مسؤولی که دائم از بنبست حرف میزند، امید را از مردم میگیرد. جامعه، در وسطِ جنگِ روانی، بیشتر از هر چیز به صدایِ محکم نیاز دارد؛ به کسی که راه را ببیند، نه فقط زخمها را.
این همان منطقِ ابراهیمی است؛ منطقی که از دلِ آتش، راهِ نجات میسازد، نه اینکه کنارِ آتش بنشیند و فقط از سوزشِ شعلهها حرف بزند.خدای متعال، درهای فرج را برای ملتهای ایستاده باز میکند؛ برای مردمی که وسطِ فشار، امیدشان را نمیبازند، مرعوب نمیشوند و میدان را خالی نمیکنند. سنتِ الهی همین است: بعد از هر امتحانِ بزرگ، اگر ایستادگی باشد، راهی تازه باز میشود؛ راهی که شاید پیش از بحران، اصلاً دیده نمیشد.
13:04 - 3 خرداد 1405