تصویر سربرگ نمایه‌ی ‌نرگس ربانی‌
تصویر نمایه‌ی ‌نرگس ربانی‌

نرگس ربانی

@Narges_Rabbani
تاریخ پیوستن: اسفند 1401

نرگس ربانی بازنشر داد

تصویر نمایه‌ی ‌فرهاد ابوالفتحی‌
@farhad30 خرداد 1405

تابوت «خدیجه» خانۀ کتاب‌ها شد

زن، اشک زیر چشمش را با انگشت‌ می‌گیرد. اشاره می‌کند به کتابخانه‌ی کوچکی که گوشه‌ی گلزار شهداست. می‌گوید این تابوت خدیجه‌ است. بعد از اینکه پیکرش را به خاک سپردیم، گفتیم تابوتش را کتاب‌خانه کنند.

نرگس ربانی بازنشر داد

تصویر نمایه‌ی ‌فرهاد ابوالفتحی‌
@farhad19 اسفند 1404

خبری که «سامری» را وسط جنگ ناامید کرد

سومین شبی بود که مردم درخواست انتخاب و معرفی رهبر جدید را داشتند. نگران بودند و نگرانی‌شان طبیعی بود؛ آن‌ها تشنه ولایت بودند. موسای ما از پیش‌مان رفته بود و هنوز ده روز نشده، نعره‌های سامری‌ همه‌ رسانه‌ها را پر کرده بود. جامعه نگران بود و موسای جدیدی می‌خواست به همان صلابت و قدرتِ موسای قبل.

نرگس ربانی بازنشر داد

تصویر نمایه‌ی ‌فرهاد ابوالفتحی‌
@farhad15 اسفند 1404

در صوراسرافیل دمیده شد؛ شهر حالا در سیطرهٔ فرزندان توست

زیاد از ما کشته‌اند و برای هیچ‌کدام از شهدای‌مان درست و حسابی عزا نگرفته‌ایم؛ حالا هم وقت عزا نیست. به اطرافم که نگاه می‌کنم انگار خبر شهادت سید صوراسرافیل باشد که در شهر دمیده شده و همه را بیدار کرده باشد.

نرگس ربانی بازنشر داد

تصویر نمایه‌ی ‌فرهاد ابوالفتحی‌
@farhad14 اسفند 1404

من حالا یک پشیمانم!

مامان آرزو داشت یک بار بیاید دیدار و از نزدیک «تو» را ببیند؛ چند بار خواب دیده بود دست‌هایت را از روی چادر سیاهش می‌بوسد؛ یک بار حتی آمده بودی توی خواب مامان و او بر چین و چروکِ دست‌هایت، تند و تند بوسه زده بود. من اما هیچ‌وقت قد مامان آرزوی دیدنت را نداشتم؛ توی خیالم چیده بودم اگر روزی قسمت شد بیای…نمایش بیشتر