جنگ و تحریم از آنها؛ رشد از ما!
اگر کمی از این فشارها و تحریمها به مردم آمریکا، اروپا یا هر کشور دیگری تحمیل میشد، آن جامعه فرو میپاشید، اما ما رشد کردیم...
گروه جامعه؛ نعیمه جاویدی: «ژاله کیانی»، دکترای روانشناسی دارد. ۱۵ سال است در این حوزه به مراجعان خدمات ارائه میکند. تجربه سالها کارش را این روزها به میدان همیاری برای بهبود حال خانوادههای جنگزده آورده است. پای حرفهایشان مینشیند تا کمکشان کند. با او درباره جنگ، تابآوری خانواده ایرانی و اینکه چرا کسی از تأثیر و فشار تحریمها بر سلامت روح و روان مردم ایران حرف نمیزند، صحبت کردیم.
سلامت روح، سلامت جسمصحبت با کیانی از اینجا آغاز میشود که سلامت روان و روح چقدر اهمیت و آیا نمود بیرونی دارد؟ او میگوید: «ما انسانها مجموعهای از روان و جسم، بیرون و درون هستیم. بخشی از مشکلات جسمانی ما گاهی واقعاً بحث روانی دارد. مثلاً یک کسی با یک درد جسمانی به ما مراجعه میکند. میبینیم دردش هیچ منبع فیزیکی ندارد، اما علائم بیماری را به طور کامل دارد. برای مثال، گوارشش به هم میریزد، کمرش، دستش درد میکند و... بعد میبینیم که فشارهای روانی که روی او هست، باعث شده درد و فشار به صورت جسمی نمود پیدا کند و او این علائم را تجربه کند. جسم و روان خیلی به هم پیوسته و در هم تنیده هستند. گاهی حتی وقتی ما در درون و در روانمان درگیریم، بیشتر روی جسممان اثر میگذارد. شاید یک جسمی که دردش میآید، ما بتوانیم درمانش کنیم و خیلی روی روانمان تأثیر نگذارد، اما وقتی روان درگیر است، احتمال اینکه جسم هم درگیر شود خیلی بیشتر خواهد بود.»
سلامت روح= سلامت جسمتأثیرپذیری جسم از روح کلید مهمی است که بتوان با آن قفلهایی را در زندگی گشود. برای مثال اینکه چطور باید از رابطه درون و بیرون وجود سود جست؟ خانم روانشناس میگوید: «اگر ما بتوانیم درون آدمها را، زاویه دید، نگرش و نگاه آدمها را به مسائل درست تنظیم کنیم، بسیاری از مشکلات بیرونی هم به واقع حل میشود. این مسئله به نظر من خیلی مهم است. خودمان هم خیلی تجربهاش میکنیم. اینکه گاهی زندگی ما روالی عادی دارد. همه چیز خوب پیش میرود، ولی ما در درونمان در جدالیم. اصلاً انگار در دنیای دیگری هستیم. تجربه دیگری داریم. وقتی فکرمان مشغول و روانمان درگیر است، احتمالاً با بچه خودمان بداخلاق هستیم. با همسرمان خوشخلق نیستیم. با مراجعانمان رفتار بدی داریم. شاید در شغلی که داریم خوب کار نمیکنیم. این نشان از اهمیت روان و درون ما در زندگی فردی و اجتماعیمان دارد.»
از جنگ بدتر هم هست!وقتی اتفاقاتی بیرون از ما میافتد که درکش سخت و پر از درد است، وقتی همه چیز تلخ پیش میرود، کاری از ما ساخته است؟ برای مثال همین جنگ. از نظر خیلیها جنگ پر از اتفاقات بد است، خانم کیانی اما بدتر از جنگ هم سراغ دارد و میگوید: «یک تفکر داریم که میگوید یعنی دیگر چه چیزی بدتر از جنگ وجود دارد؟ اما وجود دارد! ما یک سری خطاهای شناختی داریم، برای مثال فاجعهپنداری و فیلتر منفی. این خطا و این ویروسهای شناختی، حتی اگر جنگ هم نباشد، گاهی ما را به زمین میزنند. ما افرادی را داشتیم که به دلیل آسیبهای شدید در جنگ اخیر، خانه و زندگیشان را از دست داده و مهمان هتلها بودند. با این حال، حالشان بهتر از کسانی بود که نسبت به آنها آسیب کمتر یا هیچ آسیبی ندیده بودند. برای مثال، کارمند هتلی را داشتیم که وقتی دید خدمات گروه روانشناسی جهادی و رایگان است، به ما مراجعه میکرد. با وجود اینکه خانه و زندگیاش در جنگ سالم بود، اما به نسبت افراد جنگزده حال بدتری داشت. این نشان میدهد که برداشت و نگاه منِ نوعی به و از موضوعات، همچنین زاویه دیدم، در احساس درد و تجربهای که پشت سر میگذارم مهم است.»
میوه شیرین روزهای تلخ!از او میخواهیم کمی روشنتر توضیح دهد: «جنگ برای همه یکسان است، ولی نگاه کنید بعضی آدمها آرام هستند، بعضی اما برآشفتهتر. بعضی فرو میریزند و از هم میپاشند، برخی اتفاقاً در جنگ رشد میکنند. مثل همه اتفاقات دیگری که دور و بر ما میافتد. یک اتفاق مشخصی میافتد، اما رفتارهای متفاوتی به نسبت آن اتفاق از آدمها میبینیم. جنگ حتماً اتفاق خوبی نیست، اما بدترین هم نیست؛ بدترین اتفاق نگاه منفی و پرمشکل ماست. بدترینش آن درگیریهایی است که ما با خودمان داریم. آن اتفاقی است که در ذهن ما میافتد. اینکه ما خودمان را نمیشناسیم، نمیدانیم این سیستم درونی چطور کار میکند و کجا و چطور باید و میتوان از آن استفاده کرد؟»کیانی از میوه شیرین روزهای تلخ میگوید: «اینکه نمیدانیم ظرفیت انسانی ما چقدر گسترده است، چقدر میتواند بسیط و گشوده باشد به مسائل. بعضی وقتها بعضی تهدیدها هست. برخی موقعیتها پیش میآید، آن هم بسیار ناخوشایند. در اینکه دردشان را میکشیم و به ما سخت خواهد گذشت شکی نیست. اما به آن ظرفیت بیهمتای انسانی برگردیم. به خودمان باورانیم که باید جوری آن شرایط را بگذرانیم که اتفاقاً برایمان رشد داشته باشد. واقعاً برایمان آورده داشته باشد، بزرگمان کند. میوه شیرین روزهای تلخ شود.»
بچه نمیترسید، بچه را میترساندنداو در میان خانوادههای آسیبدیده از جنگ و اسکاندادهشده در هتل بوده است. بنابراین برای صحبتهایش حتماً مصداق و مثالهایی دارد. توجه خاصی به رعایت حریم خصوصی این خانوادهها دارد. بدون اشاره به جزئیات زندگی این افراد، فقط با اشاره به اصل محتوا مثال میزند: «در این دوره جنگی که خدمت خانوادههای آسیبدیده از جنگ بودم که در هتلها اسکان داده شده بودند، به معنای واقعی میدیدم تفاوتهای انسانها را. میدیدم خانوادههایی که واقعاً اتفاق عجیبی برایشان نیفتاده، شاید مثلاً خانهشان در نقطه ناامنی قرار گرفته بود، فقط برای حفظ امنیت بیشتر به هتل فرستاده شده بودند تا شرایط کمی بهتر شود و بتوانند برگردند سر خانه و زندگی خودشان که هیچ آسیبی ندیده بود.»خانم روانشناس با اشاره به مثال روشنتری میگوید: «گاهی میدیدم فرزند این خانواده بیشتر از فرزندان خانواده دیگر که زندگیشان در جنگ از بین رفته بود و تجربه انفجار و آوار داشتند، میترسید. ریشه این اضطراب کودک نبود. آنقدر آن والدین میترسیدند و اضطراب داشتند که حال بدشان را به فرزند منتقل میکردند، در صورتی که بچه اصلاً تصویری از اضطراب نداشت. تا صدایی میآمد، بچه را مدام سفت و محکم میگرفتند. ما مجبور میشدیم مداخله کنیم تا اضطراب کودک و والدینش را پایین بیاوریم. در عین حال خانوادههایی داشتیم که آسیب دیده بودند. مشکلشان خیلی بیشتر و جدیتر بود، ولی آرامش داشتند. تکلیفشان با خودشان روشن بود. بچهشان هم آرامتر بود.»
معنا؛ ناجی روزهای جنگ!معنا، معنویت و احساس اتصال به چیزی که افراد را در میانه بحران آرام کند، جنگ، داغ و مشکلات را برای افراد قابلپذیرشتر میکند. بهتر دوام میآوردند. این را از میان صحبتهای کیانی میتوان متوجه شد: «ما میگوییم این نقش همان ارزشها، تأثیرهای ارزشمند و باورها در شکلگیری این رفتار و آرامش است. اصطلاحاً فرد روی خودش کار کرده است. کسانی که وصل بودند، به نوعی ارتباط قلبی داشتند با خداوند، معنویتشان قوی بود، در این مسائل میدیدیم که آرامتر هستند. گاهی خود شما هم میبینید حتماً یک خانواده عزیزی را از دست داده، حتی این فقدان بر مبنای ارزشهایش و قائل به آن است که متوفی نزد خداوند میرود. قائل است به اینکه خداوند او را میبیند، پس آرام میشود. رنج را با آرامش پشت سر میگذارد. بعضی حتی از رنج و فقدان چنان به سلامت و درست عبور میکنند که به رشد پس از بحران میرسند. آن روزها و دردها را برای خودشان مایه رشد و درس قرار میدهند. ولی خانوادهای که چنین باوری ندارد، تو چطور میتوانی تسکینش بدهی؟ اصلاً خودش چطور میتواند خودش را تسکین بدهد؟»
جنگ ما را معنویتر کردگاهی حتی درد و رنج بهانه و به عبارت بهتر عاملی است که فرد را به بُعد معنوی زندگیاش نزدیکتر میکند. روانشناس مستقر در یکی از هتلهای اسکان خانوادههای جنگزده میگوید: «در یکی از هتلهای محل اسکان خانوادههای جنگزده، عزیزی را داشتیم که دار و ندارش یک فرزند داشت که شهید شده بود. یکی از پرسشهای پرتکرارش این بود که دکتر، الان یعنی فرزند من در بهشت است؟ جا و حالش خوب است؟ او دائم با این تفکر درگیر بود و دلش میخواست خیالش راحت شود. خلاصه اینکه میبینید، هر کسی تمسک میکند به یک چیزی، به یک باور دلبستگی دارد. اگر باور داشته باشیم که خواهیم مرد، به هر شکلی، نه میدانیم کی و کجا و نه چگونگیاش را، زندگی چهره دیگری به خودش میگیرد. ما آن را نمیدانیم، اما این را میدانیم که چطور زندگی کنیم. قدر زندگی را بهتر درک میکنیم. لحظهبهلحظه آن برایمان خیلی مهم میشود. اصطلاحاً یاد میگیریم هر لحظه را زندگی کنیم.»
زندگی کن در زندگی خودت!حالا که قرار است معنا آدم را قوی، جنگندهتر و محکمتر کند تا چنگ بزند به زندگی، از کیانی میخواهیم از مشاهدههایش بگوید. از افرادی که این حال خوب را تجربه کردند: «یک خانواده شهیدی داشتیم که وقتی وارد هتل شدند، اصلاً با ما ارتباط نمیگرفتند. داغدار بودند، از جنگ و فقدان ناگهانی عزیزشان شوکه. به آنها فرصت دادیم. وقتی دیدند که پابهپای آنها همدرد و همدلشان هستیم، حالشان بهتر شد. دوباره نگاهی به زندگی انداختند. همان خانواده امروز دوباره دوستان زیادی پیدا کرده است. پدر خانواده روز اول میگفت خانم دکتر، من همه چیزم را از دست دادم. الان دنبال شغل است، دنبال راه انداختن مسائل زندگی معمولی که همه ما داریم و این برای ما بینظیرترین است؛ زندگی کردن در همان زندگی خودمان که داریم.»
روانشناسی ایرانی؛ حقیقت جامعهاین روزها که روانشناسان در میدان جنگ حضور داشتند، واژهای متولد شد به نام روانشناسی ایرانی و مقاومت. از کیانی میخواهیم بنابه تجربههایش در این باره برای ما حرف بزند: «دانشی که امروز به عنوان روانشناسی در دست ماست حاصل زحمتهای زیادی است. بزرگواران و عزیزانی که سالها مطالعه کردند، تجربه کردند و حاصل دانش و تجربه را در قالب نتایج دقیق پژوهشها در اختیار ما قرار دادند. در حالی که از این دانش استفاده میکنم، اما به این مسئله هم اعتقاد دارم که بومزیست ما تفاوتها و ریزهکاریهایی دارد که باید به آن توجه کرد. همه چیز به آنچه در کتابها نوشتهاند و توصیه کردهاند نباید گره بخورد. اگر قرار است به مردمی که درگیر جنگ بودهاند کمک کنیم، با شعار و توصیههای از دور و صرفاً مبتنی بر تئوری ممکن نیست. باید کف میدان بود. مردم و شرایطشان را درک کرد. با سری شعار و توصیه که بعد کاربردی و تطابق با شرایط فرد ندارد، نمیتوان کار را پیش برد.»او کلامش را خلاصه و منظورش را کاملاً واضح مطرح میکند: «در استفاده از روانشناسی غربی معتقدم شاید در ۵۰ درصد موارد همپوشانی داشته باشیم، اما در نیمی دیگر از ماجرا باید بافت فکری، فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی و اصطلاحاً شرایط همان جامعه را در نظر گرفت و توصیه کرد.»
حال و انرژی خوب با حضور در خیابانبسیاری از روانشناسان در فضای مجازی به اهمیت و تأثیر حضور در خیابان و میدان برای افزایش تابآوری جامعه ایرانی و بهبود حال خانوادههای جنگزده اشاره کردند. کیانی هم میگوید: «در زمان جنگ من این را ملاحظه میکردم که خانوادههایی که در تجمعات میرفتند و بچه داشتند، در ابتدا با استرس بودند. وقتی وارد تجمعات میشدند، استرس بچههایشان پایین میآمد. بچه وقتی شعار میداد، اینکه همه حتی در شرایط جنگ و بمباران کنار هم هستند، روحیه حماسی و شجاعتش تقویت میشد و اضطرابش به طور ملموسی کاهش پیدا میکرد. این حیرتانگیز است. مردم به هم انرژی و حال خوب میدادند؛ آن هم نه با کار خاص، بلکه با حضور پیدا کردن در خیابان و کنار هم بودن. خیلی از آدمها را داشتیم که بغض داشتند، احساس خفگی میکردند. در اجتماعات که میرفتند و شعار میدادند، وقتی برمیگشتند حالشان بهتر بود. خبری از آن فشار روحی نبود. تا حدودی تخلیه و فرد سبک شده بود.»
سهم خودتان در حال بد ایران چقدر است؟در فضای مجازی و شبکههای اجتماعی مدام از این صحبت میشد که جامعه ایرانی حال روحی خوبی ندارد. خانم روانشناس این ادعا را رد میکند و میگوید که مبتنی بر آمار و مستندات نیست. از طرفی دلایل جالب دیگری برای نقد این نظر مغرضانه دارد: «من در جنگ این را دیدم که ما باید روانشناسی بومی خودمان را از نو بنویسیم و جایگاه این را داریم که حرف بزرگی در زمینه روانشناسی برای جهان داشته باشیم. مردم ایران را رشدیافته میبینم. مردم ایران را با ظرفیت میبینم. تحریمها، بازیها و فشارهای روانی رسانهای غرب، آن تعداد شبکه فارسیزبان که علیه ایران برنامه میساختند و مدام حال بد به ما تزریق میکردند، دادههای منفی وارد ذهن مردم میکردند، همه در حال منفی جامعه ایرانی سهیماند. من ماندهام اینها چرا سهم خودشان از این همه رنج را نمیبینند. مخفی میکنند و میخواهند جامعه ما را بد، افسرده و ناراحت نشان بدهند.»
تحمل کردیم و مبعوث شدیمکیانی دل پری از عناد و تحریمها دارد و میگوید: «مثلاً همین تحریمهایی که داریم. واقعیت این است اگر این حجم از انرژی منفی و فشار را ببرید در یک کشور اروپایی یا آمریکایی و... فرقی نمیکند، هر کشوری غیر از ایران، از همپاشیدگی را خواهید دید. اما ظرفیتی که من در مردم ایران میبینم رشد است، واقعاً بهرغم همه آن انرژیهای منفی، فشارها، تحریم و جو دادنهای رسانهای. جنگ اتفاق بسیار بدی است. میتواند خیلیها را در جهان ناچار به خودکشی کند. در ایران اما ببینید ما در این جنگ آماری مبنی بر خودکشی نداشتیم. این کمافتخار و ظرفیتی نیست. این مربوط به ظرفیت و گشودگی باطن و روح جامعه است که شاید این رنجها، این تحریمها برای ما آوردهاند. ما دوست نداشتیم در این حالت قرار بگیریم، ولی بزرگ شدن ما، بزرگ شدن و رشد این ملت، اتفاقاً شاید مرهون همین فشارها و عنادها بود. مردم ما رنجها را تحمل کردند و مبعوث شدند.»
21:16 - 23 اردیبهشت 1405