روایت سلمان فارسی از رحلت پیامبر(ص) تا شهادت فاطمه(س)

هر شب در حرم حضرت زینب(س) در اصفهان هزاران نفر گرد هم می‌آیند تا نمایش محرمانه؛ روایتی از روزهای پس از رحلت پیامبر اعظم(ص) تا غم جانکاه شهادت حضرت زهرا(س) را ببینند.
به گزارش خبرگزاری فارس از اصفهان، هر شب نزدیک به چهار هزار نفر از دوست‌داران حضرت، از ساعت‌ها قبل مقابل مسیر ورودی نمایش جمع می‌شوند. در دست‌ها بلیت‌هایی است که با دقت نگه داشته‌اند و در نگاه‌ها ترکیبی از احترام، اشتیاق و اندوه. صف‌ها آرام پیش می‌روند، اما درون دل مردم شتابی برای ورود به روایتی بزرگ دیده می‌شود. هنگامی که نوبت هر گروه فرا می‌رسد، بلیت‌ها تحویل داده می‌شود و زائران پیش از ورود به فضای نمایش، به موکب خادمان امام رضا(ع) هدایت می‌شوند. آنجا چای داغ، خرما، شربت و نذری‌های ساده اما پرمهر، خستگی صف را از تن مردم می‌گیرد. استقبال خادمان، زمزمهٔ صلوات و عطر گلاب آن‌قدر فضا را آرام می‌کند که گویی پیش‌درآمدی بر سفر روحانی و حسی پیش رو است.در این روزهای اندوه‌بارِ ایام شهادت حضرت زهرا(س) هنگامی که غروب بر حرم نورانی حضرت زینب(س) دختر حضرت موسی‌بن‌جعفر(ع) آرام می‌نشیند، فضای صحن و سرا حال‌وهوایی متفاوت پیدا می‌کند. انگار که نسیم شبانه‌ از میان رواق‌ها بگذرد و زمزمهٔ سوگ و حزن را در گوش زائران زمزمه کند. درست در همین لحظه‌هاست که جنب‌وجوشی در حرم به راه می‌افتد؛ مردمی که گرد هم آمده‌اند تا شاهد برگزاری نمایش میدانی محرمانه باشند؛ نمایشی که نقطه آغازش روزهای پس از شهادت پیامبر اعظم(ص) است و پایانش غربت جانکاه شهادت حضرت زهرا(س)، آن‌چنان که سلمان فارسی روایت می‌کند.
مسیر ورود به صحن اجرای نمایش نیمه‌تاریک، سنگین و مملو از عطر گلاب است. دیواره‌ها با تصاویر شهدای جنگ ۱۲روزه تزیین شده‌اند؛ چهره‌هایی جوان، نگاه‌هایی استوار و نام‌هایی که هرکدام قصه‌ای از مقاومت و ایثار را در خود دارند. این تصاویر، پیش از آنکه تماشاگر وارد فضای اصلی شود، پلی احساسی میان غربت فاطمی آن روزگار و مظلومیت و ایستادگی امروز ایجاد می‌کنند. تماشاگر با هر قدم، بیشتر احساس می‌کند که از زمان و مکان خود فاصله گرفته و وارد لایه‌ای دیگر از حس و معنا می‌شود.در میان جمعیت، شور نوجوانان و جوانان جلوه‌ای ویژه دارد. آنها با دقت تمام به صحنه‌ها خیره می‌شوند، گاه زیر لب چیزی زمزمه می‌کنند و گاه با چشم‌هایی خیس، روایت را دنبال می‌کنند. خانواده‌ها در کنار یکدیگر نشسته‌اند؛ کودکان با تعجب به اطراف نگاه می‌کنند، مادران آرام اشک می‌ریزند و پدران با نگاهی ساکت و سنگین وقایع را در دل مرور می‌کنند. فضای نمایشگاه آن‌چنان غرق در حس و روایت است که گویی هیچ‌کس در آن لحظه به زمان بیرون از نمایش فکر نمی‌کند.وقتی نمایش آغاز می‌شود، صدای سلمان فارسی مانند نسیمی از دل تاریخ می‌وزد. روایت او از غربت پس از رحلت پیامبر(ص)، از دگرگونی مدینه، از بی‌پناهی علی(ع) و از لحظه‌هایی که تاریخ بار اندوهش را بر دوش اهل‌بیت(ع) گذاشت، تک‌تک حضاری را که در سکوت نشسته‌اند، به عمق ماجرا می‌برد. صحنه‌ها ظریف و احساسی طراحی شده‌اند؛ گاه نور اندکی بر چهره بازیگر می‌نشیند، گاه صدایی بلند می‌شود و گاه تنها سکوت، سنگین‌تر از هر روایت، حاکم می‌شود. روایت شهادت حضرت زهرا(س) با چنان آرامش و اندوهی بیان می‌شود که حتی نفس کشیدن حضار هم آهسته‌تر می‌شود.
با پایان نمایش، نورها آرام محو می‌شوند و صدای راوی کم‌کم در فضا گم می‌گردد. مردم برخلاف هنگام ورود، این بار آرام‌تر قدم برمی‌دارند؛ گویی هرکدام چیزی با خود حمل می‌کنند که سنگین و در عین حال روشن است. برخی در همان خروجی لحظه‌ای مکث می‌کنند؛ نگاهی دوباره به تصاویر شهدا می‌اندازند یا زیر لب ذکری می‌گویند. خانواده‌ها بیشتر در سکوت راه می‌روند، نوجوانان هنوز در فکرند و سالخوردگان با چشم‌هایی اشک‌آلود، آرام به سوی صحن حرم بازمی‌گردند.
نمایش محرمانه در این شب‌ها تنها یک اجرای آیینی نیست؛ سفری است به دل تاریخ، پیوندی میان گذشته و امروز، و فرصتی برای لمس غربتی که با گذشت قرن‌ها هنوز در دل‌ها زنده است. حرم حضرت زینب(س) هر شب شاهد صحنه‌ای است که پس از پایان اجرا تمام نمی‌شود؛ بلکه اثرش در دل تماشاگران باقی می‌ماند و تا سحر، در سکوت شب، با آنها همراه است.#محرمانه #تئاتر #نمایش_محرمانه #فاطمیه #حضرت_زهرا
11:47 - 23 آبان 1404
فرهنگ
استان ها
اصفهان