نروید... بمانید؛ هنوز طاقت دلتنگی‌تان را نداریم

گاهی دلتنگی، پیش از آنکه جدایی از راه برسد، در دل‌ها خانه می‌کند این روزها زمزمه رفتن آقا از تهران، دل بسیاری از عاشقانتان را بی‌قرار کرده است؛ دل‌هایی که سال‌ها به امید دیدن لبخندتان، شنیدن صدایتان و پناه بردن به نگاه پدرانه‌تان، سختی گرما و سرما را به جان خریده‌اند و هنوز هم یک آرزو بیش از هر چیز در دل‌ها موج می‌زند؛ کاش باز هم بمانید، کاش باز هم شما را از نزدیک ببینیم؛ چرا که هنوز طاقت دلتنگی‌تان را نداریم.
به گزارش خبرگزاری فارس از جیرفت، دلتنگی برای پدری که دل‌ها به حضورش آرام می‌گرفت ،گاهی دلتنگی را نمی‌شود با واژه‌ها نوشت؛ فقط باید آن را حس کرد.می‌گویند آقا ، مولا و سیدمان قرار است بعد از سال‌ها تهران را ترک کنید. از همان لحظه که این خبر بر سر زبان‌ها افتاد، انگار چیزی در دل عاشقانتان فرو ریخت انگار همه یک سؤال را با خود تکرار می‌کنند؛ مگر می‌شود به نبودن شما عادت کرد؟تهران سال‌ها با حضور شما معنا گرفت خیابان‌هایی که هر بار عطر دیدار داشتند، مصلایی که هر نماز و هر سخنرانی‌اش برای هزاران نفر قرار عاشقی بود، و مردمی که ساعت‌ها زیر آفتاب سوزان، در گرمای طاقت‌فرسا یا سرمای زمستان، تنها به شوق چند لحظه دیدار می‌ایستادند؛ نه برای یک مراسم، بلکه برای دیدن پدری که حضورش آرامش بود.هوا هنوز گرم است و خورشید هنوز بی‌رحمانه می‌تابد، اما عاشقانتان هنوز حاضرند همه سختی‌ها را به جان بخرند؛ فقط برای اینکه از دور، چند ثانیه نگاهشان به نگاه شما گره بخورد. برایشان همان چند ثانیه، از سال‌ها خاطره ارزشمندتر است.می‌شود نروید؟می‌شود بمانید؟می‌شود باز هم با همان صلابت، با همان لبخند آرام و با همان نگاه پدرانه، دل‌های خسته را امیدوار کنید؟باور کنید دلمان تنگ است... آن‌قدر تنگ که حتی تصور نبودن حضورتان هم بغض را مهمان چشم‌ها می‌کند دلمان برای روزهایی تنگ است که با شنیدن صدایتان، دل‌هایمان قرص می‌شد برای لحظه‌ای که با لبخندتان، غبار نگرانی از دل‌ها کنار می‌رفت برای آن حس امنیتی که فقط با حضورتان معنا پیدا می‌کرد.شاید بسیاری از ما هیچ‌گاه فرصت دیداری نزدیک نداشتیم، اما همین که می‌دانستیم شما هستید، همین که می‌دانستیم در روزهای سخت، صدایی هست که امید می‌دهد، برای آرامش دل‌ها کافی بود.
اگر قرار است روزی از دور، از آن بالا، با لبخندتان ما را نگاه کنید، بدانید که این دل‌ها هنوز چشم‌انتظار همان لبخند از نزدیک‌اند. هنوز آرزو دارند بار دیگر در میان ازدحام جمعیت، قامت استوارتان را ببینند، صدایتان را بشنوند و احساس کنند که پدر این امت، همچنان در کنار فرزندانش ایستاده است.باور کنید هنوز طاقت دلتنگی برایتان را نداریم. هنوز دل‌هایمان به حضورتان گره خورده است. هنوز هر بار نامتان می‌آید، ناخودآگاه دعا می‌کنیم خداوند سایه‌تان را بر سر این سرزمین مستدام بدارد؛ چرا که بعضی حضورها، فقط حضور یک انسان نیست، آرامش یک ملت است.
09:05 - 11 تیر 1405

3 بازنشر1 واکنش
14٫6k بازدید