طنین کرنا در امیر بنده؛ وقتی عاشورا دوباره در دل شمال زنده می شود
دهم محرم، همزمان با عاشورای کربلا، آستان امامزادگان امیر بنده شاهد حضور کاروانهای عزاداری از کلاچای است جمعیتی که با دلهایی سرشار از عشق حسین(ع) گرد هم می آیند و در میان نوای نوحهها و نذریهای مردمی، صدای کرنا لحظهای فضا را دگرگون می کند و حال و هوای صحن را به سوگ و شکوهی عمیق پیوند می زند.
به گزارش خبرگزاری فارس از رودسر، امروز دهم محرم، هم نفس عاشورای کربلا، روزی که آسمان نیز گویی رنگ ماتم بر خویش گرفته است، جادههای منتهی به آستان نورانی امامزادگان امیر بنده، چون رگهایی زنده در پیکر زمین، از شورِ کاروانهای دلداده لبریز است.کاروانهایی که از کوچهپسکوچههای کلاچای، نه با قدمهای معمولیِ راه که با گامهای دل، رهسپار شدند، دلهایی که در آتش محبت حسین(ع) میسوزند و در هر گام، عهدی تازه با حقیقتِ ایثار میبندند.از همان آغاز مسیر، موکبهای مردمی چون چشمههایی از کرامت و اخلاص سر برآوردهاند، نوجوانانی که شربت را نه در دست که در لبخندشان تقدیم میکنند، بانوانی که دیگهای نذریشان بوی بهشت میدهد و مردانی که خرما و آب را چون هدیهای آسمانی، بیهیچ چشمداشتی میان عزاداران توزیع میکنند پرچمها، چون زبانهای برافراشته ایمان، در باد ذکر میکنند نوحهها نه فقط در فضا که در عمق زمین و آسمان جاری است.دستهجات عزاداری یکی پس از دیگری وارد صحن میشوند، گویی هر دسته، روایتی از یک داغ کهنه است که دوباره جان گرفته است علمها، چون نشانههای وفاداری، بر آسمان قد کشیده و زنجیرها، نه ابزار اندوه که زبان تسلیم و عشقاند هر گاه دستهای میرسد، گویی زمان مکث میکند جمعیت برمیخیزد، دستها بر سینه مینشیند، و نگاهها از زمین جدا میشود به افقهای دورِ کربلا میرسد ذکر «یا حسین(ع)» همچون نَفَس مشترکِ یک امت، بیوقفه در جانها جاری است.
اما در میان این موجِ اشک و ارادت، لحظهای فرارسید که همه چیز رنگی دیگر گرفت آنگاه که دستهٔ سنتی بیبالان قدم در صحن نهاد، گویی تاریخ خود به حرکت درآمد در سکوتی که پیش از آن سنگینی میکند، ناگهان «کرنا» دمیده شد و همین دمیدن، آغاز گشودهشان دری بهسوی ژرفای یک سوگ کهن است.کرنا فقط یکصدا نیست از سکوتی عمیق زاده شده و چون موجی آرام اما سهمگین در فضا میپیچد آغازش نرم، اما هر چه پیشتر میرود، جانسوزتر و کشیدهتر میشود انگار نفسی است که از دل نینوا بیرونآمده است. طنینش، هم اندوه دارد و هم شکوه، هم یاد خیمههای سوخته را زنده میکند و هم قامت ایستادهٔ حقیقت را به یاد میآورد.با پیچیدن صدای کرنا، صحن امامزاده دیگر یک مکان معمولی نیست گویی مرز میان اکنون و سال ۶۱ هجری فرومیریزد صدا در درختان کهنسال مینشیند از سنگها عبور میکند و در پرچمها میلرزد هر نغمه، لایهای از دلها را میگشاید، بغضها بیاجازه میشکند و اشکها، بیآنکه دعوت شوند، جاری میشود. کرنا، یادآورِ عهدی کهن، سوگی زنده، و حقیقتی که هر سال در چنین روزی دوباره از نو در جانها جاری میشود گویی این صدا، پلی است میان کربلا و امیر بنده، پلی که از دل آن، کاروانها نه فقط به عزاداری که به تجدید پیمان با حسین(ع) میرسند.در زیر سایهٔ درختان کهنسال، مردمی از هر قشر و زبان ایستادهاند، برخی در سکوتی عمیق اشک میریزند، برخی زمزمهکنان «یا حسین» و «یا زهرا» را پناه دلهای شکسته میدانند.
امروز، آستان امامزادگان امیر بنده تنها میزبان دستهجات و نذریها نیست میزبان دلهایی است که از دنیا کنده شده و به آسمان گرهخورده اند و آنگاه که کرنا در اوج خود دوباره در فضا میپیچد، گویی زمین نیز لحظهای میایستد و امیر بنده، در دامنههای شمال، به وسعت یک کربلای زنده بدل میشود جایی برای شنیدن دوبارهٔ نالهٔ تاریخ و بستن عهدی تازه با حسین(ع).#عاشورا#امامزادگان_امیر_بنده#محرم#سوگواری_حسینی#کرنا 13:52 - 4 تیر 1405