شکستی که شاید نشانه پیروزی است
تقریباً کلی، دقیقاً جزئیجستار اول؛ شکستی که شاید نشانه یک پیروزی باشدتیم ملی فوتبال ایران از جام جهانی حذف شد. چند ساعت بعد، همان روایتهای آشنا دوباره تکرار شدند؛ روایتهایی که سالهاست بعد از هر شکست میشنویم.گفتند نسل طلایی تمام شد.گفتند مربی اشتباه کرد.گفتند بازیکنان افت کرده بودند.گفتند شانس نداشتیم.همه این حرفها ممکن است بخشی از حقیقت باشند، اما سؤال من چیز دیگری است.چرا هر بار که شکست میخوریم، همه چیز را از نو قضاوت میکنیم؟ما هنوز عادت داریم درباره موفقیت و شکست، «تقریباً کلی» حرف بزنیم. اگر ببریم، همه چیز خوب است. اگر ببازیم، همه چیز بد است. در این میان، آنچه گم میشود، جزئیاتی است که واقعاً نتیجه را ساختهاند.سالها یک جمله را بارها درباره خودمان تکرار کردیم:«ایرانیها کار تیمی بلد نیستند.»آنقدر این جمله را تکرار کردیم که کمکم به یک حقیقت بدیهی تبدیل شد. اما آیا واقعاً چنین بود؟اگر چنین است، چگونه در کمتر از دو دهه، ایران در والیبال به قدرتی جهانی تبدیل شد؟چگونه در فوتسال سالها در جمع بهترینهای جهان ماند؟چگونه فوتبال ساحلی به سکوهای جهانی رسید؟چگونه فوتبال ایران چندین بار پیاپی به جام جهانی صعود کرد؟اگر مسئله، ناتوانی ذاتی ما در کار تیمی بود، این موفقیتها چگونه به وجود آمدند؟شاید مسئله جای دیگری باشد. شاید ما در تمام این سالها، سؤال اشتباهی میپرسیدیم. مسئله این نبود که «آیا ایرانیها کار تیمی بلد هستند یا نه؟» مسئله این بود که آیا ما توانستهایم معماری درستی برای کار تیمی بسازیم؟
این دو سؤال، شبیه هم به نظر میرسند، اما پاسخهای کاملاً متفاوتی دارند. وقتی موفقیت را به ویژگیهای ذاتی انسانها نسبت میدهیم، راهی برای تغییر باقی نمیماند.اما وقتی موفقیت را محصول معماری، تمرین، فرهنگ و جزئیات بدانیم، شکست دیگر یک سرنوشت نیست؛ یک مسئله قابل حل است.شاید مهمترین درسی که ورزش ایران در دو دهه اخیر به ما داده، همین باشد. نه اینکه ایرانیها ناگهان تغییر کردهاند. بلکه اینکه هر جا معماری دقیقتری ساختهایم، نتایج متفاوتی گرفتهایم.من سالهاست به این فکر میکنم که پیشرفت، بیش از آنکه محصول آرزوهای بزرگ باشد، حاصل اصلاحهای کوچک و دقیق است. ما معمولاً درباره مسائل، تقریباً کلی فکر میکنیم؛ اما جهان، دقیقاً جزئی تغییر میکند.شاید این، نخستین قاعده پیشرفت باشد.
06:04 - 8 تیر 1405