مردمانِ این آب و خاک؛ ره‌پویانِ وادی صلح و علمدارانِ معرکهٔ نبرد

روایتی در پنج ساحت از حماسه و حلمِ یک امّت#یادداشتایران، این حریمِ مصفای خاورزمین، قرن‌هاست که بر مرزِ باریکِ شمشیر و شقایق منزل گزیده است. مردمانِ این دیار، نه جهان را در وهمِ خامِ امنیتی مطلق پنداشته‌اند و نه دل به سیاهی و خون‌ریزیِ جنگ سپرده‌اند. در سلوکِ تاریخیِ این قوم، «صلح» همان شمیمِ بهشتی و فضیلتِ گمشدهٔ آدمیان است؛ اما آنگاه که حرامیان بر حریمِ حرم بتازند، دفاع از کیانِ امّت و حفظِ خیمهٔ اجتماع، فریضه‌ای است تخلف‌ناپذیر. برای درکِ ژرفای این سرشتِ دوگانه، باید از سطحِ وقایع عبور کرد و این تکاپوی تاریخی را در پنج وادیِ درهم‌تنیده به تماشا نشست:۱) ساحتِ میدان؛ آنجا که تیغ‌ها به حکمِ اجبار می‌رقصنددر پهنهٔ خاکیِ تاریخ، این سرزمین بارها آماجِ طوفانِ فتنه‌ها و هجومِ حرامیان بوده است؛ از تاخت‌وتاخت‌های اعصارِ باستان تا معرکه‌های سهمگینِ دورانِ معاصر. این‌ها همان تجلیاتِ «ساحتِ میدان»اند؛ جغرافیایی که در آن، خاک و خون به هم می‌آمیزند و امّت، ناگزیر سینه به سینهٔ هیولای جنگ می‌ایستد.اما ورق‌زدنِ دفترِ ایام نشان می‌دهد که شمشیرِ این قوم، غالباً نه برای کشورگشایی و دست‌اندازی بر حقوقِ ضعیفان، بل در مقامِ «دفعِ شر» و حراست از ناموسِ وطن از نیام برآمده است. در معادلهٔ میدانیِ ایرانیان، نسبتِ جنگ و دفاع همواره چنین بوده است: جنگ در این میدان، تنها پاسخی است به غریوِ مستانهٔ متجاوزان.
۲) ساحتِ نظامات؛ معماریِ خیمهٔ پایداری در دلِ طوفاندفعِ تهاجمِ باطل، تنها به ضربِ بازوان در خطِ مقدم محدود نمی‌شود. این امّت در طولِ قرون، آموخته است که برای بقای خویش، نیازمندِ بنای هندسه‌ای استوار از نظاماتِ دفاعی و دیوان‌سالاری‌های خدمت‌گزار است. تأسیسِ لشکرهای منظم، برپاییِ قلعه‌های حراست و انتظامِ امورِ بلاد، همان «رزمِ ساختاری» این تمدن بوده است.حکمتِ نهفته در این ساحت آن است که هندسهٔ قدرت در ایران، تنها معطوف به کوبیدنِ دشمن نبوده، بل رسالتی بزرگ‌تر بر دوش داشته است: رستاخیزِ پس از طوفان. تاریخِ این دیار گواه است که پس از هر ابتلای ویرانگر، نظاماتِ این قوم دوباره قد علم کرده و ویرانه‌ها را به معماریِ نوینِ آبادانی پیوند زده‌اند.۳) ساحتِ اجتماعی؛ خروشِ امّت و بیداریِ فطرت‌هارازِ ماندگاریِ این تمدن را باید در این وادی جست؛ آنجا که دفاع از یک مأموریتِ حکومتی، به یک «قیامِ مردمی» بدل می‌گردد. در لحظاتِ تاریکِ بحران، این امّت از رخوتِ تماشاچی بودن رها شده و جامهٔ رزم و خدمت بر تن می‌کند. تجلیِ تام و تمامِ این ساحت را در حماسهٔ مقاومتِ هشت‌ساله (دفاع مقدس)دیدیم؛ آنگاه که فاصله‌ها فروریخت و پیر و جوان، از سنگرهای خطِ مقدم تا مساجد و پشتیبانیِ پشتِ جبهه، تار و پودِ یک مقاومتِ مقدس را بافتند. در این روزها هم شاهد بعثت در میدان و خروش در سنگر هستیم. در این ساحت، تک‌تکِ آحادِ جامعه به قطراتِ بارانی بدل می‌شوند که از پیوستنشان سیلی خروشان زاییده می‌شود.
۴) ساحتِ ادراکی؛ آوردگاهِ جان‌ها در فهمِ واقعهدر منظومهٔ فکری و ادراکیِ این قوم، «جنگ» هرگز یک بتِ ستودنی یا یک ارزشِ ذاتی نبوده است. در چشمِ انسانِ ایرانی، جنگ صورتی کریه و پرهزینه دارد؛ شراره‌ای است که خانمان می‌سوزاند و باید از آن گریخت، مگر آنکه تیغ بر گلوی حقیقت بنشیند و راهی جز فدا شدن نماند.همین ادراکِ عمیق است که سبب شده در قصه‌ها، اسطوره‌ها و حافظهٔ فرهنگیِ این دیار، جنگ به مثابهِ یک «اضطرارِ تلخ» تصویر شود، نه یک میلِ سیری‌ناپذیرِ درونی. پهلوانِ ایرانی پیش از آنکه دست به گرز بَرَد، زبان به نصیحت و مدارا می‌گشاید و جنگ را تنها به عنوانِ آخرین قطرهٔ داروی تلخ می‌نوشد.۵) ساحتِ قدسی؛ طوافِ تمدن بر گردِ کعبهٔ صلحدر باطنِ این تمدن، رازی نهفته است که ریشه در آسمان دارد. در مواریثِ حکمت، از اندرزهای کهن تا اشراقِ عارفان و آیاتِ نورانیِ دین، «صلح» (سلام) تجلیِ نامِ پروردگار و غایتِ قصوای آفرینش است. اعتدال، مروت با دوست و مدارا با دشمن، شاکلهٔ هویتیِ این قوم را می‌سازد.در این ساحتِ قدسی است که درمی‌یابیم چرا صلح‌طلبی در کنارِ سلحشوری آرمیده است. ایرانیان صلح را دوست دارند چون آن را بازتابی از «حق» می‌دانند، و جنگ را بلدند، چون می‌دانند برای پاسداری از این گوهرِ قدسی در جهانی پر از کژی، گریزی از داشتنِ زره و شمشیر نیست.
کلامِ آخر؛ کبوترانی در آشیانهٔ عقاباگر این پنج وادی را در آینهٔ تاریخ به هم بپیوندیم، تصویرِ نهایی رخ می‌نماید: امّتی که دل در گروِ صبحِ صادقِ صلح دارد، اما از دریدنِ پردهٔ شبِ جنگ نیز هراسی به دل راه نمی‌دهد.«جنگ‌بلدیِ» این قوم، از جنسِ خون‌آشامی و کشورگشایی نیست؛ از جنسِ بازدارندگی و پاسداری از حریمِ انسانیت است. برای این تمدن، جنگ رویدادی است محدود در مختصاتِ زمان، اما صلح، حیات و بالندگی، حقیقتی است که به وسعتِ ابدیت جریان دارد. مردمانِ این دیار آموخته‌اند که شمشیرها را تنها برای آن تیز کنند که قلم‌ها در امان بمانند و بذرِ زندگی، در خاکِ آرامِ این سرزمین ریشه بدواند اما امان از لحظه ای که دشمن این تفاوت در صلح طلبی و جنگ بلدی را تشخیص ندهد.
20:56 - 18 فروردین 1405

1 التفاعل
755 من المشاهدات