تحقق رویای اسلاف

منتشرشده در ماهنامهٔ بیدارگاه(بسیج دانشجویی خوابگاه‌های دانشگاه تهران)
اشک‌های میرزا سرازیر شد. آنگاه که غرش سجیل و صلابت امامی را دید. گریست وقتی دید که دست رزم آراها و سلطان حسین‌ها از این مملکت کوتاه شده و حاجی‎زاده‌‎ها عنان کار را به دست گرفته‌اند.
اما اینبار جنس اشک‌ها متفاوت بود. از جنس آنهایی که در  شهریور 1320 و مرداد 1332 ریخت نبود. بلکه شبیه اشک‌های بهمن پنجاه و هفت بود؛ اشک شوق!محمد تقی خان اینبار به چشم خود ملت دانا را دید. همان‌هایی که سال‌ها در فراقشان می‌سوخت. آن‌ها که جایشان در  مرداد 1288 خالی بود. شاید اگر آنجا بودند شیخ اعدام نمی‌شد. مگر ملتی که در هنگامهٔ حمله دشمن، شجاعانه به میدان انقلاب می‌آید و می‌خروشد، اجازه می‌دهد که نعش آن بزرگوار بر سرِ دار برود؟شاید تفاوت در نام این دو میدان باشد که در یکی حماسه رقم می‌خورد و در دیگری فاجعه... به راستی که یک اسم چقدر می‌تواند به یک میدان هویت ببخشد؟ مگر برای مشتی بلوک و سنگ، تفاوتی می‌کند که به چه نامی منتسب باشند؟گویا تفاوت در قدرتی است که بر آن میدان سایه می‌افکند و ذهنیت مردمش را شکل می‌دهد. آنچنان که همان میدانی که به دستور امیرکبیر ساخته شد، در زیر پرچم ننگین قاجار چنین فضاحتی به بار آورد و هرگاه قدری سایه استبداد از سرش کاسته شد، حماسه ‌آفرید. همانطور که روزی در همین میدان، مجسمه قلدرترین ترسوی تاریخ به پایین کشیده شد.
اما ریشه این تفاوت در قدرت‌ها نیست. خود این قدرت‌ها هم از فکری نشئت گرفته‌اند. آن‌ها از مکتبی می‌جوشند که اگر مشق ذلت بکند، از ملتشان نیز کاری ساخته نیست و اگر همان قدرت، مولود اسلامی ناب باشد، حسینی‌وار در برابر ظالم می‌ایستد؛ از کثرت تسلیحات دشمنش نمی‌ترسد و تا پای جان برای آرمان مقدسش می‌جنگد و نیز ملتی تربیت می‌کند که اینگونه حماسه آفرینی می‌کنند. همهٔ آن‌ها در برابر مستکبران می‌ایستند و برایشان تفاوتی نمی‌کند که دشمنشان روس باشد یا اموی، صهیونیستی باشد یا انگلیسی، آمریکایی باشد یا قریشی...
11:21 - 20 مرداد 1404

128 بازدید