«کوچ»؛ تولدی از سینمای پرتره برای ژنرال بزرگ ایرانی

فیلم «کوچ» با انتخاب فرمی متفاوت و الهام‌گرفته از سینمای وس اندرسن، روایتی غیرکلیشه‌ای از کودکی و نوجوانی حاج قاسم سلیمانی ارائه می‌دهد؛ اثری که با طراحی صحنه و گریم دقیق، نگاهی انسانی و باورپذیر به یک چهره تاریخی دارد، هرچند در ریتم و برخی بازنمایی‌های ایدئولوژیک بی‌نقص نیست.
خبرگزاری فارس ـ سینما: هیچ‌وقت فکر نمی‌کردم فرم وس اندرسن بتواند برای روایت زندگی یکی از بزرگ‌ترین فرماندهان معاصر ایرانی تا این اندازه خوش‌نشین و مؤثر باشد. اما فیلم کوچ که روایتی از کودکی، نوجوانی و سال‌های منتهی به آغاز جنگ ایران و عراق است، به کارگردانی محمد اسفندیاری، دقیقاً با همین فرم پیش می‌رود و خوب هم جواب می‌دهد. این انتخاب جسورانه نه‌تنها به قصه لطمه نمی‌زند، بلکه به آن هویت بصری مشخص و لحن روایی متمایزی می‌بخشد که فیلم را از کلیشه‌های رایج این نوع آثار دور می‌کند.اگر از فرم کارگردانی عبور کنیم، نمی‌توان از طراحی صحنه و گریم به‌سادگی گذشت. این دو مؤلفه از نقاط قوت جدی فیلم هستند. وقتی از «خوب بودن» حرف می‌زنیم، منظور شباهت صرف نیست؛ گریم‌ها تا حد زیادی به واقعیت وفادار مانده‌اند و اغراق یا تصنعی در آن‌ها دیده نمی‌شود. طراحی صحنه نیز دچار حشو و شلوغی اضافی نیست و همه‌چیز در خدمت باورپذیری فضا قرار دارد. دوران زیست مرادعلی در روستا، با جزئیاتی کاملاً روستایی بازسازی شده و محیط، لباس‌ها و بافت بصری، حس زمان و مکان را به‌درستی منتقل می‌کند. گریم هم به‌خوبی توانسته سیر رشد و بلوغ مرادعلی را از کودکی تا جوانی تصویر کند، بدون آن‌که مخاطب از این تغییرات فاصله بگیرد.از منظر منطق روایی، فیلم در مجموع قابل قبول است، اما بی‌نقص نیست. در برخی مقاطع، روایت بیش از حد مکث می‌کند و ریتم افت می‌کند، و در مقابل، بخش‌هایی که مخاطب کنجکاوتر است و میل بیشتری به دانستن دارد، با شتاب از آن‌ها عبور می‌شود. همین مسئله باعث می‌شود ریتم کلی فیلم کند به نظر برسد و تمرکز روایت به‌طور یکنواخت توزیع نشود.
البته این اثر در کلیت خود شعارزده و کلیشه‌ای نیست و از همین جهت نسبت به بسیاری از آثار مشابه، یک سر و گردن بالاتر می‌ایستد. در تصویرپردازی از حاج قاسم سلیمانی، فیلم به دام اغراق نمی‌افتد؛ ما از او تنها یک پلان نماز خواندن می‌بینیم و خبری از تأکیدهای گل‌درشت و نمایش‌های تکراری نیست. همین رویکرد باعث می‌شود شخصیت، انسانی و باورپذیر باقی بماند و مخاطب با تصویری دست‌نیافتنی و اسطوره‌ایِ غیرقابل لمس مواجه نشود.با این حال، فیلم در برخی بخش‌ها به‌ویژه در بازنمایی نظام شاهنشاهی و شخصیت مأمور ساواک دچار شعارزدگی می‌شود. این قسمت‌ها بیشتر به تیپ نزدیک می‌شوند تا شخصیت، و تقابل‌ها گاهی ساده‌سازی شده و فاقد پیچیدگی دراماتیک‌اند. در نتیجه، همان ظرافتی که در پرداخت شخصیت اصلی دیده می‌شود، در این بخش‌ها کمتر به چشم می‌آید و فیلم از تعادل خود خارج می‌شود؛ گویی روایت به جای نشان دادن، تصمیم می‌گیرد توضیح بدهد و موضع‌گیری کند.
برای مثال، پرده نوجوانی و سال‌های منتهی به انقلاب جایی که شخصیت مرادعلی شکل می‌گیرد و حتی ازدواج او رخ می‌دهد از نظر دراماتیک جذاب‌تر و پتانسیل‌دارتر است، اما نسبت به پرده اول، زمان کمتری به آن اختصاص داده شده. در حالی که در پرده ابتدایی، فیلم بیش از اندازه درنگ می‌کند. البته باید انصاف داد که شخصیت‌پردازی‌ها در آمده‌اند و بازی‌ها نیز در سطح قابل قبولی قرار دارند و همین موضوع تا حدی ضعف‌های ریتم را جبران می‌کند.در مجموع، کوچ فیلمی است که به‌واسطه انتخاب فرمی متفاوت، طراحی صحنه و گریم دقیق، و نگاهی انسانی به یک چهره تاریخی، تجربه‌ای قابل تأمل ارائه می‌دهد؛ هرچند با مدیریت بهتر ریتم و توزیع متعادل‌تر زمان روایت، می‌توانست اثر منسجم‌تر و تأثیرگذارتری باشد.البته این مرادعلی در متن نام اول حاج قاسم است و این اثر هم اقتباسی است از دو کتاب «باران گرفته است» اثر احمد یوسف‌زاده و کتاب «از چیزی نمی‌ترسیدم».#سینما#کوچ
14:14 - 15 بهمن 1404

0 بازدید