روایت منتقد سینما از بیحوصلگی رضا عطاران
رضا صدیق منتقد سینما در برنامه «سینما هفت» عنوان کرد: «رضا عطاران دیگر حوصله فیلم ساختن ندارد و به جای فیلم ساختن سراغ کارگردانان جوان میرود تا ایدههایی که در ذهنش دارد اینگونه در فیلمها به نمایش بگذارد.»
خبرگزاری فارس: جدیدترین قسمت از برنامه «هفت» 20 تیرماه به نقد و بررسی فیلم «صددام»، پرونده ویژه «خدای جنگ؛ غرور ملی» و گفتگوی ویژه درباره «سینمای آئینی» اختصاص داشت.در میز سینمای ایران آرش خوشخو و رضا صدیق فیلم سینمایی «صددام» به کارگردانی پدرام پورامیری و تهیهکنندگی مجتبی رشوند را مورد نقد و بررسی قرار دادند.آرش خوشخو عنوان کرد: نکته آزاردهنده فیلم این است که نوع ساختار فیلم برای رده سنی ۱۵_۱۶ ساله اما محتوای فیلم برای ۴۰ _۵۰ سالهها است. این مساله تناقضی ایجاد کرد زیرا نوجوانان نمی توانند با آن برهه تاریخی ارتباط برقرار کنند. ازطرفی سطح داستان فیلم برای یک ۵۰ ساله راضی کننده نیست و نوجوانان نیز معلومات لازم برای ارتباط با این داستان را ندارند. وی افزود: سینمای کمدی ما روی دهه ۵۰ و ۶۰ خیمه زده است و مخاطبانشان هم همان افراد دهه ۵۰ و ۶۰ است درحالی که باید برای جوانان دهه ۸۰ فیلم بسازیم. به نظرم از این به بعد فیلمسازان باید از دهه ۵۰ و ۶۰ عبور کنند و به دهه ۷۰ و ۸۰ بپردازند تا سوژههای خوبی پیدا کنند. رضا صدیق بیان کرد: قبل از اینکه درباره فیلم «صددام» بخواهم صحبت کنم میخواهم به مناسبت گذشت آن ۱۲ روز عجیب یک نکتهای درباره روایت در سینما بگویم. تمدن تاریخی ایران به واسطه حمله مغول، روم، انگلستان، شوروی و... و تمام تحرکات تاریخی تعریف شده است. اینکه ما مردمان این لحظه تاریخی چطور باید این ۱۲ روز را روایت کنیم تا میراث آیندگان شود، نکته مهمی است و باید این میراث به نسلهای بعد انتقال پیدا کند. در جنگ تحمیلی اول به جز کسانی که در آن دوران زیست کردند، نسلهای بعدی از طریق فیلم ها و قصهها و روایتها نتوانستند احساس و درک مشترکی با آن برهه تاریخی داشته باشند.
خوشخو عنوان کرد: توده دهه ۶۰ به نظر حجمی بسیار بزرگ هستند و خواستههای خودشان را در سینما، تئاتر و ادبیات تحمیل میکنند.رضا صدیق گفت: سوال اصلی من اینجاست که ما چگونه باید ۱۲ روز ایران را ثبت کنیم تا اتمسفر و تمدن تاریخی ایران به نسلهای بعد منتقل کند؟ دهه هشتادی ما درکی از جنگ تحمیلی اول ندارند و این اتفاق بسیار بد است. شناخت آدمهای مهم دهه ۶۰ و تفاوت نسلی امروزه مساله است. اگر زمانی فیلم «مهاجر» برای نسل دهه ۶۰ سمپات ایجاد می کرد امروزه چه فیلمی میتواند این احساس را میان مخاطبان دهه ۸۰ ایجاد کند؟ این نگرانی به وجود می آید که در آینده نسلهای بعد نیز درکی از این جنگ ۱۲ روزه نداشته باشند.وی افزود: فیلم «صددام» از یک ایده دم دستی و ابتدایی و تقارن ۲ موضوع به وجود آمده است. یعنی فیلمساز یک دکمه پیدا کرده و برایش لباس دوخته است. همین بی ایده بودن «صددام» فیلم را در حد یک فیلم مبتذل پایین میآورد و بازیگران نیز در این فیلم سطح پایینی دارند. این بی مسئولیت بودن و سهل انگاری در مواجهه با یک جنایت تاریخی به نوعی یک خیانت تاریخی محسوب می شود. شباهت رضا عطاران و بدل بودن صدام اگر درست روایت میشد و امر ملی در آن دیده میشد، مشکلی وجود نداشت اما مشکل من این است که تو نمیتوانی بدون مسئولیت سراغ سوژه ای بروی که صدها هزار جوان ایرانی را شهید کرده و ۸ سال یک مملکت را درگیر خود کرده است. این بیمسئولیتی تاریخی عوامل «صددام» خودش را در تمام لحظات فیلم نمایان میکند.
صدیق تصریح کرد: متاسفانه برداشت من این است که سازندگان فیلم هیچگونه غبطه تاریخی از زمان حمله صدام به ایران ندارند. فیلم یک سکانس دارد و زمانی است که بدل صدام از زندان بیرون میآید و با خود صدام مواجه میشود اما حتی در تخیل نیز از صدام چک میخورد و تحقیر میشود. تخیل داشتن و شوخی با سوژههای تاریخی خوب است اما شما یک مثال برای من بیاورید که در سینمای غرب چنین شوخیهایی با هیتلر داشته باشند. تنها ۲ مورد وجود دارد که یکی فیلم «دیکتاتور» و دیگری فیلم «حرامزادههای بیشرف» تارانتینو است که در آن زمان سازمان ملل نامه زد و نگران تصویر یهود و هیتلر در این بودند یعنی این مساله تا این حد اهمیت دارد. آرش خوشخو گفت: به نظر من کلمه بی مسئولیتی تاریخی، کلمه درستی برای این فیلم است اما در صحنه پایانی توجیح دراماتیک وجود دارد و بدل از خود صدام میترسد.بهروز افخمی نیز بیان کرد: هر فیلم کمدی که با حضور یک کمدین معروف ساخته میشود، متاثر از همان شخصیت میشود و برای فیلمساز سخت است که از دایره تواناییهای آن بازیگر خارج شود. آنجه باعث شده است رضا عطاران نزد مخاطبان محبوب باشد بازی کردن نقش یک تنِ لش است به معنی کسی که روی چیزی غیرت ندارد و پوچی عمیقی دارد. این مشخصه یک کاراکتر است و عطاران این کاراکتر را بسیار خوب بازی میکند.رضا عطاران اسیر بیحوصلگی شده استرضا صدیق عنوان کرد: رضا عطاران دیگر حوصله فیلم ساختن ندارد و به جای فیلم ساختن سراغ کارگردانان جوان میرود تا ایدههایی که در ذهنش دارد اینگونه در فیلمها به نمایش بگذارد. هرچقدر که پدرام پورامیری در سیطره جهان رضا عطاران فیلم ساخته است در طرف مقابل دوماری در «کوکتل مولوتف» توانسته است امین حیایی را کنترل کند.
آرش خوشخو در ادامه گفت: این فرضیه درست است اما شخصیت عطاران و امین حیایی متفاوت است و ممکن است حتی از ابتدا فیلمنامه با محوریت رضا عطاران نوشته شده است. بازیگران این فیلم هدر رفته است و و ما مجموعه بازیگران فوق العاده ای داریم که پایین تر از حد توانشان ظاهر شده اند. آزاده صمدی بازیگر خوبی است اما در این فیلم از تیپ خود فراتر نرفته است. عطاران نیز در همان تیپ همیشگی مانده است. تنها جایی که قصد داشتند از کاراکتر معمول عبور کنند نقش پریناز ایزدیار است که نتیجه آن بسیار بد شده است.صدیق تصریح کرد: به همان اندازه که نوید محمدزاده در فیلم بد «زودپز» توانست تیپ همیشگی خود را بشکند و کمدی نزدیک به استاندارد بازی کند، این ریسک برای پریناز ایزدیار جواب نداده است. او نقش را درک نکرده است و از طرف مقابل به خوبی هم از طرف کارگردان هدایت نشده است. پریناز ایزدیار می توانست به واسطه این نقش افق جدیدی در حرفه بازیگری خود باز کند اما این اتفاق معکوس عمل کرد.وی افزود: وقتی غرب برای صدام فیلم میسازد از نگاه استعماری و به عنوان یک وسیله و ابزار نیابتی درباره صدام صحبت می کند. نگاه غرب به صدام قطعا باید با نگاه من ایرانی که 8 سال سرمایه کشورم به واسطه حمله صدام ازبین رفته است، متفاوت باشد. رضا عطاران یک خاطره جمعی برای همه ما ساخته است و با تماشای او لبخند به لب همه می آید. من او را به عنوان یک کمدین در سینمای ایران دوست دارم اما او در این سالها رو به افول رفته است و این بیحوصلگی به او ضربه زده است.آرش خوشخو عنوان کرد: «صددام» فیلم بدی است و نمیتواند مخاطبانش را بخنداند اما نمیتوان نادیده گرفت که 100 میلیارد تومان فروش داشته است.
نباید در نمایش امر ملی دچار افراط و تفریط شویمپرونده ویژه این قسمت از برنامه «خدای جنگ؛ غرور ملی» نام داشت و سیدعلی سیدان و پویان عسگری در این بخش حضور داشتند.سیدان در ابتدای این بخش گفت: حدود ۵ ماه پیش منتقدی با تکیه بر فیلم خدای جنگ گفت که چرا درباره جنگ فیلم میسازید؟ ۵ ماه بعد مشخص شد که ما چرا باید درباره جنگ فیلم بسازیم. خدای جنگ درباره جنگ و مساله موشکی است و ما در این ایام این قابلیت را کاملا درک کردیم. اصل و اساس اینکه ما باید سراغ سوژه جنگ برویم، اتفاق مبارکی است و این زمانشناسی یک گوهر است. پرسش اساسی این است که متافیزیک جنگ ما چطور در صحنه نبرد حاضر میشود؟ یعنی هویت جنگ ما چیست؟ با چه کسی میجنگد و چگونه میجنگد؟ با همین سوالات باید فیلمهای دفاع مقدسی را نیز بررسی کنیم. این منتقد گفت: سینمای جنگ فقط به نمایش موشک و میدان نبرد محدود نیست؛ آنچه امروز غایب است، «جهان معنایی» جنگ است. اینکه چه کسی میجنگد، با چه هویتی، با چه نگاهی به دشمن و با چه درکی از فداکاری، پرسشهاییست که در روایتها کمتر پاسخی برایشان وجود دارد. اگر سینما نتواند عمق الهیاتی و فلسفی جنگ را بازآفرینی کند، در ترکیب کهنهی اکشن و سانتیمانتالیسم، اسیر میماند. روایتهای امروز باید به جایی فراتر از تقابل ساده خیر و شر بروند؛ به سوی ساختن معنای حقیقی نبرد.
وی افزود: در فیلم «خدای جنگ» ما شخصیت سلیمان (افسر لیبیایی) را داریم که درستترین شخصیت این فیلم است. این افسر لیبیایی به عنوان یک مرد جنگی یک جهان معنایی دارد و ما باید ببینیم که فیلم چه جهان معنایی را مقابل این شخصیت میگذارد. «خدای جنگ» میگوید که ما برای کشور و مردم میجنگیم، شخصیت ابراهیم دنبال شلیک حلال است و اینکه میگوید ما به صورت نیابتی نمیجنگیم. تقلیل شخصیت به مولفههایی که گفتم نمیتواند آن گفتار الهیاتی و معنایی ما را در مقابل آن گفتار محکم لیبیایی حاضر کند و همین باعث میشود که «خدای جنگ» گرفتار یکسری تحریفات تاریخی شود که اکنون مساله من نیست. اکثر فیلم های دفاع مقدسی ما امروزه کمی درگیر احساسگرایی، سانتیمانتالیسم و اکشن هستند که «خدای جنگ» هم در این دام گرفتار میشود.عسگری گفت: در فیلمهای آمریکایی مشخصا موضع یک متجاوز وجود دارد و شخصیتهای آمریکایی در این فیلمها موضع معذب بودن دارند یا میخواهند یک عذاب وجدانی را فراموش کنند. فیلمهای جنگی ایرانی ذاتا با فیلم های آمریکایی متفاوت است. فیلمهای آمریکایی جنگ را پوچ نشان میدهند. اما جنگ ما بحث اشراقی و مشاهده و شهودی است و والاترین نمونه آن روایت فتح است. در روایت فتح نشان میدهد کا این رزمندگان خودشان بخشی از طبیعت هستند و موضع دفاعی دارند.
وی افزود: گروه محمدرضا شفاه و حسین دارابی سومین فیلمشان را میسازند و فکر میکنم آقای شفاه جزو مهمترین تهیهکنندگان سینمای ایران است زیرا فارغ از فیلمهای کمدی و انگارههای غیرسینمایی ارگانی دغدغه و جسارت شخصی دارد. هر سه فیلم او یعنی «مصلحت»، «هناس» و «خدای جنگ» برای من فیلمهایی هستند که سعی میکنند حرف های متفاوتی بزنند و جامعه مخاطبی که از کلیشههای این نوع فیلمها دلزده شده است، مجدد علاقهمند کنند. با این حال «مصلحت» و «هناس» فیلم های موردعلاقه من نیستند زیرا بیش از حد ملودرام هستند و این ملودرام بر بحث ملی غلبه پیدا میکند. در «خدای جنگ» این گروه موفق شده است پس از تجربیات ۲ فیلم قبلی الگوی مناسبی بین بیان جنگی، ظاهر جنگی و ملودرام را پیدا کنند.
عسگری تصریح کرد: یک نوع ملودرام افراطی وجود دارد اما «خدای جنگ» در بیان جنبههای ملودراماتیک خود خویشتندار است به همین دلیل فیلم جدی است. در این فیلم ۲ شخصیت دختر و همسر ابراهیم وجود دارند که اتفاق وحشتناکی برایشان رخ میدهد و در پایان ابراهیم سر دوراهی سختی قرار میگیرد که به نظر من هم زیادهروی است. پرداخت این کاراکترهای فرعی خفیف است و به اندازه به آنها پرداخته نمیشود اما یک کاراکتر فرعی وجود دارد که شخصیت خود ابراهیم را نیز برای مخاطب قابل فهم میکند و آن هم شخصیتی است که دچار تردید میشود. «خدای جنگ» فیلم مهمی است درباره روزگاری که ما اکنون در آن زیست میکنیم.سیدان عنوان کرد: ما وسط یک جنگ قرار داریم. در گفتاری از شهید تهرانی مقدم در یکی از اولین پرتابهایش، آمده است: خدایا شاهد باش که ما این موشکها را نه به انتقام خون برادران و خانوادههایمان بلکه به قصد انتقام خون علی اصغر حسین به دست یزید زمان پرتاب میکنیم. ما در گزاره همین ۱۲ روز هم فیلم خواهیم ساخت و اگر حال آن شخصی که پشت لانچرهای ایرانی نشسته است، نشناسیم اشتباه کرده ایم. او انسانی بر آمده از انقلاب اسلامی است و دل در گرو امام حسین دارد. متاسفانه پیشینه شخصیتها در فیلمهای دفاع مقدسی ما پاک شده است درحالی که اکثر این شخصیتها و شهیدان در زمان پهلوی و انقلاب تحرکات انقلابی داشته اند. روایت جنگ باید فراتر از صحنههای اکشن و انتقام باشد؛ باید جان و روح کسی که پشت موشک و پدافند ایستاده را نشان دهد. سینمای ما باید در شخصیتپردازی جنگ به آن وفادار بماند و از سانتیمانتالیسم دوری کند.
عسگری عنوان کرد: افق دید آدمها با هم متفاوت است و همه افق دید قدسی ندارند. ما خیلی دچار نگاه های افراط و تفریطی در بحث امر ملی شده ایم درحالی که فیلم ملی باید موسع باشد و برای ۹۰ میلیون ایرانی پذیرفته شود. شما در مقام سیاستگذار فرهنگی باید جامعه را نسبت به خطری که در کمینش قرار دارد آگاه میکردی اما اینطور نبود. وقتی سینما به زبان مردم و باورهای آنان سخن بگوید، همراهی و همبستگی ملت شکل میگیرد.سیدان عنوان کرد: مردم سیاسی هستند و نباید اخلاق به آنها فروخت. جمهوری اسلامی ایران ولایت محور است و اگر ولایت فقیه مرکز سخن و فیلم تو باشد امید میرود که عدهای به آن بپیوندند. کما اینکه در این ۱۲ روز برخی افراد به ولایت فقیه ایمان پیدا کردند.افخمی تصريح کرد: تکلیف این جنگ ۱۲ روزه برای هر فردی مشخص است. این جنگ را نمیتوان به جنگهای آینده تعمیم داد زیرا ممکن است ما در آینده با جنگهای پيچيدهتری با همسایگان قرار بگیریم.تنزل طلبی جنگ جسارت را از بخش فرهنگی گرفتعسگری تصریح کرد: من با این مساله تنزلطلبی جنگ ایران بسیار مخالفم که شعار نه به جنگ سر دادند و بخش فرهنگی جامعه ایران را از جسارت و فکر جدی تهی کردند. ما باید مراقب باشیم که دچار افراط و تفریط نشویم. هنوز هم پس از جنگ ۱۲ روزه که شرایط متزلزل است افرادی ایدههای قبل از جنگ را بیان میکنند و اصلا متوجه این نیستند که ملت ایران در کنار نیروهای نظامی و با تدبیر و مدیریت رهبری این ۱۲ روز را شکل دادند. پس از این جنگ تحمیلی حال پریشانی میان مردم وجود داشت اما حضور رهبر معظم انقلاب در شب عاشورا امیدبخش بود و ای ایران باید مطلع جدید کشور باشد.
سیدان بیان کرد: ایران و اسلام سنتگرا همواره بوده و هست اما امروزه دعوا سر طرحی است که ایران و اسلام را زنده کرده است و این طرح جمهوری اسلامی امام محور است که طرحی برای زندگی است. شعر آئینی قابلیت تبدیل به فیلم داردهمچنین صادق کرمیار نویسنده و کارگردان در بخش گفتگوی ویژه برنامه درباره «سینمای آئینی» صحبت کرد.صادق کرمیار در رابطه با نمایش چهره واقعی ائمه بیان کرد: یکی از مشکلات ما بحث نمایش چهره معصومان است. عدهای از علما هم فتوا داده اند که نمایش چهره معصومان مشکلی ندارد. در فیلمهایی که درباره حضرت مسیح ساخته شده اند ازجمله فیلم «مصائب مسیح» ساخته مل گیبسون و «مرشد و مارگاریتا» ۲ رویکرد وجود دارد. به لحاظ محتوایی فیلم «مصائب مسیح» یک روایت سنتی است اما در «مرشد و مارگاریتا» مسیح محور داستان نیست بلکه شخص گناهکار محور داستان است و قدرت را در اختیار دارد. این نگاه را مراکز دینی قدرت نمیپذیرند به همین دلیل فیلم دینی و فیلم با مضامین دینی ساخته نمیشود.وی افزود: فیلم دینی دو شاخصه دارد؛ یکی تبلیغ دین است و مراکز قدرت دینی با این نوع فیلمها مشکلی ندارند. یک نوع فیلم دینی تبیینی است و در مواجهه با دین تردیدهایی مطرح میکند. در ایران نیز فیلم دینی ساخته میشود اما مربوط به بخش تبلیغی دین هستند اما بازهم گاهی با مشکلات مواجه میشوند به همین دلیل سعی میکنند سراغ موضوعات ساده و راحت بروند.
این نويسنده تصریح کرد: کتاب «نامیرا» در جهت تبیین بحث عاشورا حرکت میکند و لازمه تبدیل این کتاب به فیلم این است که فیلمساز زبان کتاب را به سینما تبدیل کند. اگر فیلمساز با نگات تبلیغی این کتاب را بسازد قطعا فیلمی مبتذل میشود. دوست دارم خودم فیلم «نامیرا» را بسازموی درباره ساخت فیلم «نامیرا» متذکر شد: در وهله اول خودم دوست دارم کتاب «نامیرا» را به فیلم تبدیل کنم زیرا زبان این اثر را میشناسم. آقای دارابی معاون سیما در دوره قبلی به من زنگ زدند که «نامیرا» را بساز اما دوستان هرچه گفتند تو باید گوش کنی. من گفتم که ۱۰ ها فیلم و سریال ساختم که همه با ضوابط صداوسیما بوده است و تاکنون مشکلی وجود نداشته است، شاید چیزی پشت ماجرا بوده است. من گفتم ایراداتی که دوستان از فیلمنامه گرفتند کل اثر را زیر سوال میبرد و پس از آن تماس تلفنی آقای دارابی حتی یک جلسه با من نگذاشتند که درباره این فیلمنامه صحبت کنیم. قرار بود آقای شهریار بحرانی فیلم «نامیرا» را بسازد اما پروژه ناتمام باقی مانده است و دلیلش را ضعف کارگردانی اعلام کردند اما به نظر من نگاه کارگردان در ساخت این اثر مهم است.
این کارگردان گفت: شعر آئینی کاملا قابلیت فیلم شدن دارد. اگر سینماگر زبان شعر را بشناسد، میتواند آن را تبدیل به فیلم کند و سینما خیلی قابلیت این را دارد که شاعرانه شود. تلویزیون خیلی به فیلم دینی کمک کرده است زیرا هیچ کجا حاضر نبود که در این زمینه هزینه کند اما تلویزیون این کار را کرد اما اکنون مدیران تلوزیون باید جسارت داشته باشند و وارد فضای فیلمهای دینی تبیینی شوند. اکنون تضادی در جامعه وجود دارد که همه مردم آن را مشاهده میکنند و اگر فیلمساز وارد این مساله نشود از جامعه عقب میافتد. اگر با همین نگاه صرفا تبلیغی به دین نگاه کنیم تا ۱۰ سال آینده دین از جامعه حذف میشود.#برنامه_هفت#صددام#رضا_عطاران 18:28 - 21 تیر 1404