شهید دهه هشتادی که در راه آرمانِ روحالله به شهادت رسید
روایتی از زندگی و شخصیت «مهدی زاهد لویی» شهید دهه هشتادی مدافع امنیت در قم از زبان مادرش که میگوید: جان خودم، همسرم و دو فرزند دیگرم را نیز فدای رهبرم میکنم.
خبرگزاری فارس در قم _ زهرا میرزابابائی: ۳ سال پیاپی است که پائیز برای مادر مهدی یادآور خاطراتی تلخ و اندوهناک است. یادآور مهرماهی که نخستین روز آن سالروز تولد بهرام زاهدلویی(پدر شهید) و سالگرد ازدواجشان بود و حالا ۳سال است که دهمین روز آن سالروز تلخترین خاطره زندگیشان است. مهرماهی که آغاز درس و بحث است و در آن مهدی باید امسال برای پنجمین سال پیاپی و در سن ۲۳سالگی راهی حوزه امام باقر(ع) میشد تا به علاقه خود که تحصیل در علوم دینیاست بپردازد؛ حالا ماهیاست که یادآور سومین سال شهادت اوست.
زینب خسروی در گفت و گو با فارس گفت: دقیقاً خاطرم هست؛ ۳۰ام دیماه سال ۸۱ بود. درد شدید بهخاطر وضعحمل پسرم داشتم.روستای ما در یکی از مناطق محروم و دور افتاده زنجان قرار داشت. عمه پسرم فورا به مادرم اطلاع داد که باید راهی بیمارستان بشویم. برف شدیدی میبارید و جاده بسته شدهبود.به سختی با ماشین یکی از اقوام پس از ساعتها از جاده عبور کردیم و به شهر زنجان رسیدیم. شب بسیار سخت و طاقت فرسایی بود اما مهدی خدا را شکر صحیح و سلامت متولد شد و آن شب شد بهترین شب زندگی من! ۱۰ماه پس از آن برای همیشه برای زندگی به قم آمدیم.
هر مهرماه برایم یادآور جدائیست... پسرم به من وابستگی زیادی داشت و این باعث شد اولین مهرماهی که به مدرسه رفت به سختی از من جدا شود. مهدی مداح خوبی بود؛ هم آذری میخواند و هم تسلط خوبی به اشعار فارسی داشت. هر بار که از کنار اتاقش رد میشدم یا در طبقه دیگر خانه تنها بود تنها صدایی که همه اهل خانه از سمت او میشنیدیم صدای بلند مداحی و اشکریختنهایش بود. نماز اول وقت، نماز شب، دعای ندبه، خادمی امامزاده سید معصوم(س) و فعالیت در بسیج کارهای روتین و هفتگی او بود. درسش هم خوب بود و هیچوقت از این بابت نیز دغدغهای از سمت او نداشتم. مهربان بود و عاشق صله رحم؛ بسیار اصرار داشت اقوام به خانه ما بیایند و بمانند. صمیمیت خاصی با پدربزرگها و مادربزرگهایش داشت. همیشه پشت ولایت فقیه و در راه دفاع از رهبری و انجام فرامین ایشان ثابت قدم بود...هر بار جایی صحبتی از ولایت فقیه به میان میآمد و هر شخصی شبههای داشت با حوصله تمام پاسخش را میداد و اگر جایی به رهبری بی احترامی میشد ضمن حمایت صددرصدی و در نهایت احترام به طرف مقابل، فورا محل را ترک میکرد؛ علاقه خاصی به رهبری و تاکید شدیدی روی انجام توصیههای ایشان داشت. مهدی پسر آرام و بی سر و صدایی بود؛ اهل پاسخ دادن به برخوردهای بد و تلافی کردن بدیهای دیگران و کینهجویی و انتقام نبود؛ با همه مهربان بود.
کلمات مهر و مهربانی زیاد همه ما را به یاد مهدی میاندازد... اهل دنیا نبود و همیشه به کمترینها قناعت میکرد. خاطرم هست وقتی به او اعتراض کردم با شهریه ۴۰۰هزارتومانی طلبگی نمیتوانی خانواده بچرخانی؛ او گفت: خداوند روزیرسان است، طلبگی انتخاب من است و خدا هم در راه ترویج معارف دینش قطعا من را یاری خواهدکرد.
همواره به فکر مردم بود و فعالیت او در دوران کرونا هم شبانه روز ادامه داشت.
تصویر صفحه گوشی شهید مهدی زاهدلویی
شهیدی که مهدی زاهدلویی در آخرین سفر خود به دیار امام رئوف علی ابن موسی الرضا(ع) در کوه سنگی مشهد به او متوسل شد و حاجت شهادت خود را از ایشان گرفت.
عکس پروفایل شهید زاهدلویی
مهرماه بی مهر... یکی از نیروهای امنیتی نحوه شهادت شهید زاهدلویی را اینگونه توصیف میکند: روز ۳۰ شهریور در خیابان امینی بیات قم مقارن با غروب آفتاب و اذان مغرب وقتی دو نفر از دختران اغتشاشگر میفهمند که مهدی بسیجی است دیگران را با خبر میکند و بر اساس آنچه در دوربین مدار بسته از لحظه این حادثه میبینیم چندین نفر به او حمله میکنند و یک نفر نیز با چاقو ضرباتی به ناحیه شکمش وارد میکند.ضارب چاقو را پس از وارد کردن به قلب شهید میچرخاند تا اطمینان پیدا کند جراحات سختی به او وارد شده و مهدی شهید میشود. ضربات چاقو باعث خونریزی شدید میشود و مهدی روی زمین میافتد. در همین حین یکی از عموهایش که از محل عبور میکرد می بیند که مهدی بر زمین افتاده و او را سوار ماشین میکند و به بیمارستان میرساند اما متأسفانه شدت جراحات وارده آنقدر سنگین و عمیق بوده است که تلاش کادر پزشکی راه به جایی نبرد و او پس از ده روز بستری در بیمارستان به درجه رفیع شهادت میرسد.مراسم تشییع این شهید مدافع امنیت یکی از شلوغ ترین مراسمهای تشییع شهدا در قم بود که از حرم مطهر تا امامزاده سید معصوم (س) محل تدفین وی با عظمت و شکوه خاصی ادامه داشت.
مادر شهید مهدی زاهدلویی سخنان خود را اینگونه پایان میدهد: ۳سال است پسرم، جوانی که همه در بین اقوام و آشنایان او را به عنوان بهترین فردی که در کل عمر خود دیدهاند؛ میشناسند؛ را از دست دادهام. فرزندی که از روز تولدش تا روز شهادتش با سختیها و زحمات بسیار و بارنج او را بزرگ کردم. اما نهتنها به او افتخار میکنم بلکه پسر دیگرم علی اصغر که ۱۶سال سن دارد و دختر کوچکم نازنین فاطمه که ۹ سال سن دارد را به گونه ای تربیت می کنم که راه برادرشان را ادامه دهند. علی اصغر سالهاست مثل برادرش در پی راه اوست و من خودم، همسرم و ۲فرزند دیگرم را نیز فدای رهبرم و ولایت خواهم کرد. خسروی در پایان تاکیدکرد: پشت ولایت فقیه باشید؛ مادامی که پشت ولی فقیه و رهبر معظم انقلاب باشید؛ نه گرانی و نه جنگ کارساز است؛ بدانید تا روزی که تحت امر ولی فقیه باشیم سختیها را پشت سر گذاشته و پیروز میشویم.#مدافع_امنیت#شهید_زاهدلویی#مهدی_زاهدلویی#مادر_شهید_زاهدلویی#شهید 21:28 - 14 مهر 1404