غزلی برای لحظات دیدار امام شهید با امام رضا علیه السلام
پس از تشییع امام عزیزمان، غزلی نوشتم در استقبال از غزل رضوی آن عزیز که فرمود: فارغ مرا ز رهگذر صبح و شام کنکار مرا به گردش چشمی تمام کن... امام سیدعلی خامنه‌ای (امین) ای اشک! بر چنین لحظاتی سلام کنای داغ! خنده را به لب ما حرام کنآه ای نفس! بیا و از این درد دم بزنای سینه! تیغ آه، بُرون از نیام کناکنون که دلشکسته به دلدار می‌رسدای دل! تو هم شکسته بیا احترام کنآه ای امین عرش خدا، در زمین نمان«غربت بس است، رو سوی آن کوی و بام کن»هفتاد ساله شد، عطش کربلایی اتای تشنه‌کام! گریه بر آن تشنه‌کام کنبا خانواده از دل آتش گذشته‌ایبا خانواده‌ات به گلستان، مُقام کنآن زخم‌ها و زخم زبان‌ها چه با توکردبا دست دوست، آن همه را التیام کنای نفس مطمئن! به بهشت خدا درآیدر پیشگاه حضرت قائم، قیام کن صبری تمام داشتی ای جان بی‌قرارهنگام وصل آمده، عیشی تمام کنباری برای من که تهیدستِ عالَمم«از بارگاه فیض رضا توشه وام کن» آنجا که نام‌ها همه مَحوند در رضایاد از من آر و باز دعایم به نام کنمیلاد عرفان پور_ قسمت های داخل گیومه، مصرع هایی از غزل مورد اشاره ایشان است.
23:44 - 19 تیر 1405

3 واکنش
39٫8k بازدید



1 پاسخ

@user170910152813817999829 دقیقه پیش
در پاسخ به
سلام. مثل همیشه عالی.عاقبت بخیر بشید