غزلی برای محمود عجور، پسر عزیز فلسطین
نه دست مانده نه تاب و توان به پیکر من تو را چگونه بغل گیرم آه مادر من!
بعد از ظهر امروز، این عکس تکان دهنده را از محمود عجور، پسر عزیز غزه دیدم، محمود که پسری همسن او دارم حالا معروف شده، عکسش عکس سال شده اما... این غزل از آتش درونم برخاست:برای محمودپسر عزیز غزهنه دست مانده نه تاب و توان به پیکر من تو را چگونه بغل گیرم آه مادر من؟!مرا به دست دعای شگفت خود بسپارکه آزمون غریبی ست در برابر منمگر نه اینکه در آوار ترس و تنهایی فرشتهای که تو بودی رسید در بر منمرا گرفت خیال تو تنگ در آغوشچقدر دست نوازش کشید بر سر منمرا به خانه ببر مادرم! ببین! جنگ استبگو کجاست تفنگم؟ کجاست سنگر من؟ در آن حیاط چه شد خاطرات شیرینمچه تلخ سوخته زیتون سایهگستر منچه مانده از پسرت-آن همیشه بازیگوش-؟ مرا ببخش و حلالم کن ای صنوبر من! مرا بس است همین نیم جانِ خیره به تومرا بس است همین روزیِ مقدّر منتو سر نداری و من، دست... عصر دلگیریستتو را چگونه بغل گیرم آه مادر من...میلاد عرفان پور@erfanpoor
17:40 - 30 فروردین 1404