نوحهخوانی نوجوانان در مُحرم محله
صدای دورگهٔ چند پسر که تازه تهصدایی پیدا کردهاند، با ضرب آرامِ سنج و سینهزنی منظم پیرمردها میآمیزد. «نوحه محلی» با لحن رسمی مرسوم، قاطیِ واژههاییست که لهجهٔ محله در آن رگه میاندازد.
به گزارش خبرگزاری فارس از اصفهان، غروبِ روزهای محرم، کوچهٔ باریک محله زیر پرچمهای سبز و سیاه نفس میکشد. هیئتی کوچک، بلندگوهای سادهٔ آویزان از تیر چراغ، و «نوحهخوانی نوجوانان در محرم محله» که راه را باز میکند. صدای دورگهٔ چند پسر که تازه تهصدایی پیدا کردهاند، با ضرب آرامِ سنج و سینهزنی منظم پیرمردها میآمیزد. «نوحه محلی» با لحن رسمی مرسوم، قاطیِ واژههاییست که لهجهٔ محله در آن رگه میاندازد. «صدای هیئت محله» از بلندگو به دیوارهای کاهگلی و سیمانخورده میخورد و پژواکش برمیگردد. «نوجوانان نوحهخوان» با دلشوره شیرینِ اولین اجرا، میکروفن را که میگیرند، لرزش خفیفی در واژهها میدود و سوز محلی، شکل میگیرد.اتاق تمرین؛ از زمزمه تا لرزش اولین اجراپیش از آنکه صدای نوجوان روی کوچه پهن شود، تمرینها در اتاقی ساده آغاز میشود: تشکهای تاخورده کنار دیوار، آینهٔ قدیِ کدر، و گوشی که آرام رکورد میگیرد. یک بیتِ آشنا را با تُنِ پایین زمزمه میکند، بعد ناگهان میپرد روی اوج و صدای دورگهاش ترک میخورد؛ همان شکاف کوتاه که بعدها روح نوحه را میسازد. بارها برمیگردد به مصرع اول، تا کلمهٔ «حسین» درست جفتوجور شود؛ تا «نوحه محلی» در حلق او جا بیفتد. لرزش اولین اجرا از همین اتاق شروع میشود؛ جایی که فواصل و مکثها، نه با نتنویسی که با شنیدن و تقلیدِ پیاپی یاد گرفته میشود.
رقابت پنهان برای میکروفن؛ از نگاه هیئت تا تدبیر پیرمردهادر هر هیئت کوچک، یک رقابت بیصدا جریان دارد: کدام نوجوان امشب میکروفن را میگیرد؟ نگاهها به سمت میز کوچک صدا میلغزد، دستها آرام نزدیک میکروفن میشود و دوباره عقب میرود. بزرگترها این رقابتِ زیرپوستی را میبینند و سعی میکنند میان اشتیاق و نوبت، تعادل برقرار کنند. گاهی پیرمردی که سالها نوحه شنیده، با تکان سر اشاره میکند که «امشب نوبت توست»؛ و گاهی هم بهوقتِ لرزشِ زیاد، با هوشمندی از همخوانی گروهی کمک میگیرد تا نوجوان تنها نماند.بلندگو که خاموش میشود، سکوت سنگینی نمیآید. به جای آن، نفسهای شمارهدارِ چند زن که از پشت پنجرههای نیمهباز، زمزمهٔ «یا حسین» را با اشک همراه کردهاند، فضا را پر میکند. یکی از نوجوانها، با همان دستِ لرزان، حسینیهٔ کوچک محله را به «سقاخانه» تشبیه میکند؛ جایی که تشنهها نه آب، که آبرو میطلبند.سوز محلی و لهجهنوحهٔ رسمی، ستون فقرات اجراست؛ اما لهجهٔ محله به آن خون میرساند. گاهی کشیدنِ آواها، گاهی نرم گفتنِ «ح» و «ع»، گاهی هم تأکید بر هجای پایانی، «نوحه محلی» را به تجربهای یگانه تبدیل میکند. نوجوان که میان دو دنیای صوتیست، ناخودآگاه این دو سنت را میآمیزد: وزن و قاعدهٔ نوحهٔ هیئتها با لحن مادر و پدربزرگ در خانه. همین «بینقص نبودنِ» تلفظ و پیچوخمهای لهجه، سوز میآورد؛ سوزی که از تقلید نمیآید، از زیستِ محلی میآید.
صدای در حال گذر؛ تحلیل یک تعلیق نوجوانانه«صدای در حال گذر» یعنی جایی میان کودکی و مردانگی؛ جایی که اوجها هنوز سبکاند و بمها تازه جوانه زدهاند. در نوحهخوانی، این تعلیق به چند شکل نمود پیدا میکند: لرزشهای کوتاه روی اوج، مکثهای بیاختیار، و تلاشِ چندباره برای آشتیدادن احساس با توانِ حنجره. نتیجه، صدایی است که هم شکننده است و هم مصمم؛ و همین پارادوکس، سوز میآفریند. انگار نوجوان، همانقدر که «مصیبت» را روایت میکند، «بالیدن» خودش را هم آشکار میکند.پژواک یک نسل در کوچههای محرماز اتاق تمرین تا کوچهٔ محله، نوحهٔ نوجوانان قصهٔ بلوغیست که با هر «یا حسین» شنیده میشود. صدای دورگه، با لهجهٔ محلی و تکنیکهای سادهٔ میکروفن، روایتی از گذار را ثبت میکند؛ روایتی که هم یاد را تازه میکند و هم آینده را صیقل میدهد.اگر میخواهیم «سوز» بماند، باید به گوشها فرصت بدهیم تا هم تفاوتها را بشنوند و هم آنها را روایت کنند. #محرم #عزاداری #نوحهخوانی #نوجوانان #هیئت #مسجد محرم، از کوچههای دههٔ شصت تا محلههای امروزی
نوستالژی کوچهها و محلههای چراغانی در محرم
چراغانی محرم و اعیاد در دهههای گذشته شکلی سادهتر اما صمیمیتر داشت. در دههٔ شصت، بیشتر کوچهها با لامپهای کوچک رنگی و پرچمهای پارچهای تزیین میشدند. همسایهها خودشان با سیم و چوب طاقنصرت میساختند و سفرههای نذری بیشتر بر پایهٔ خوراکیهای خانگی بود.
نمایش گزارش
17:55 - 18 ژوئن 2026