آب حرف مشترک کربلا و کشوردوست
یک سؤال ساده درباره یک لیوان آب، پاسخ را از کربلا آغاز میکند و به خیابان کشوردوست میرساند. زائری که جرعهای آب در دست دارد، میگوید محرم امسال، کنار داغ عاشورا، داغ رهبر شهید هم نشسته و همین، آب را برای مردم معنایی دیگر بخشیده است.
به گزارش فارس؛ گوشهای از صحن مسجد اعظم نشستهام و چشم به آبخوریهای روبهرو دوختهام. آفتاب تیرماه بیرحمانه بر سنگفرشهای حرم میتابد و زائران، یکی پس از دیگری، خودشان را به آب میرسانند.لیوانهای یکبارمصرف، پشت سر هم زیر شیر آب پر میشوند؛ دستی آن را برمیدارد، دستی دیگر جایش را میگیرد. اینجا آب، بیشتر از آنکه عطش جسم را فرو بنشاند، خاطرهای را زنده میکند؛ خاطره عطشی که هزار و چندصد سال است هنوز بر گلوی تاریخ مانده.بعضیها قبل از نوشیدن، لبهایشان با ذکری کوتاه تکان میخورد. بعضی دیگر بعد از پایین رفتن آخرین جرعه، زیر لب نامی را زمزمه میکنند. انگار هر لیوان آب، بیآنکه کسی قرار گذاشته باشد، همه را به یک مقصد مشترک میرساند؛ کربلا.خودم هم تشنهام اما چند دقیقهای کنار آبخوری میایستم و لیوانی برنمیدارم. دلم میخواهد اندکی شبیه آنان باشم که آب تا همیشه شرمندهشان ماند. امروز قرار است فقط یک سؤال بپرسم؛ این جرعه آب، شما را به یاد چه کسی میاندازد؟
اولین پاسخ را مردی با موهای جوگندمی میدهد. باقیمانده آب لیوانش را روی صورت آفتابسوختهاش میریزد، قطرههای روی کف دستش را به هم میمالد و میگوید: از بچگی یاد گرفتهایم آب را با نام امام حسین(ع) بنوشیم. هر وقت آب میخوریم، اول یاد شهدای لبتشنه کربلا میافتیم. محرم که میشود این حس چند برابر است.هنوز جمله آخرش تمام نشده که زائر دیگری لیوانش را پر میکند. پیش از نوشیدن، بسمالله میگوید، جرعهای مینوشد و آرام الحمدلله را بر زبان میآورد.از او میپرسم: اگر قرار باشد همین لیوان آب را به کسی تقدیم کنید، نام چه کسی را میبرید؟ بیدرنگ پاسخ میدهد: امام زمان(عج).بعد از مکثی کوتاه، حرفش را ادامه میدهد: ما را اینطور تربیت کردهاند که آب یعنی حسین، یعنی کربلا. اما این روزهای محرم، یک داغ دیگر هم کنار داغ عاشورا نشسته است؛ داغ رهبر شهیدمان که خیابان کشوردوست را برایمان صحنه کربلا کرده است. به نظرم همه اینها از یک سرچشمهاند. کربلا یک اقیانوس است و همه رودهایی که در مسیر حق جاری میشوند، به همان اقیانوس میرسند.تشبیه زیبایی است. از او درباره تشنگی رهبر شهیدمان میپرسم.
نگاهش را از لیوان آب میگیرد و به گنبد خیره میشود و میگوید: این تشنگی فارغ از یک اتفاق تاریخی برای ما یک نماد است. اگر ما فقط هنگام آب خوردن یاد حسین(ع) باشیم کافی نیست. یاد حسین باید در رفتارمان دیده شود؛ در ایستادگی، در حقطلبی و در ادامه دادن راه کسانی که برای حق جان دادند که رهبر عزیزمان مرام حسینی را تمام و کمال معنا کرد.حرفهایش که تمام میشود، دوباره شیر آب را باز میکند، اما این بار چیزی نمیگوید. بعضی نیتها را باید میان دل و خدا نگه داشت.
درست همان لحظه، چند قدم آنطرفتر، صدای مرد سالخوردهای در صحن میپیچد. سکوت اطراف آبخوری را میشکند. فارسی نمیگوید. ترکی حرف میزند. لیوان آب را بالا میآورد، با صدایی که از ته دل برمیآید، نخست سلامی بلند به حسین(ع) میدهد و بلافاصله، با همان زبان مادری، بر یزید لعنت میفرستد.معنای واژههایش را همه نمیفهمند، اما نیازی هم نیست. لحنش، بغضی که در صدایش نشسته و اشکی که گوشه چشمهایش برق میزند ترجمه همه کلمات است. چند نفر از زائران بیاختیار برمیگردند و نگاهش میکنند. پیرمرد جرعهای آب مینوشد دست بر سینه میگذارد و آرام از کنار آبخوری دور میشود؛ گویی این چند قطره آب، برای او هم سلامی دوباره به کربلا بود و هم تجدید عهدی با کاروانی که زبان و قومیت نمیشناسد.
چند قدم آنطرفتر، دختر کوچکی در آغوش مادرش بیتابی میکند. مادر لیوان را به لبهای کودک نزدیک میکند و پیش از آنکه دخترک آب بنوشد، آرام و شمرده میگوید: یا حسین.جالب است که تشنگی ما را بیشتر به یاد تشنگان تاریخ میاندازد.از او میپرسم: همیشه همین کار را میکنید؟لبخندی میزند و نگاهش را از دخترش نمیگیرد: بله. هر بار که به او آب میدهم، اول نام امام حسین(ع) را میگویم. هنوز یک سال بیشتر ندارد اما دوست دارم از همین حالا یاد بگیرد که آب، فقط آب نیست.
بعد خودش بیآنکه چیزی بپرسم، میگوید حرفهایتان را با آن آقا شنیدم و ادامه میدهد: این روزها که عزادار رهبر شهیدمان هم هستیم، هر بار آب میخورم، مظلومیت ایشان یادم میآید. خیلیها میگویند شهادتشان، آدم را یاد کربلا میاندازد؛ هم تشنهلب بودند و هم مظلوم. برای همین اگر بخواهم این جرعه آب را به کسی هدیه کنم، بعد از امام حسین(ع) تقدیم رهبر شهیدمان میکنم.دخترک بیخبر از همه این حرفها، آخرین قطره آب را مینوشد و لیوان خالی را در دستش مچاله میکند. مادر لبخند میزند لبخندی که در عمق آن، اندوه این روزها پنهان است.
دوباره نگاهم به آبخوریها برمیگردد. زائران همچنان میآیند و میروند. بعضیها با عجله، بعضیها آرام اما تقریبا همه، پیش از نوشیدن یا بعد از آن، نامی یا ذکری را بر زبان میآورند که تشنگی را معنا کرده است.در مکتب دانش آموختگان حسینی هر جرعه، روضهای بیصداست. روضهای که نه مداح میخواهد، نه بلندگو. کافی است لیوانی را تا نیمه پر کنی، آن را به لبهایت نزدیک کنی و چند لحظه مکث کنی؛ آنوقت فرات، علقمه، خیمههای سوخته و لبهای خشکیده حسین(ع)، همه از میان همین آب زلال عبور میکنند.
نوبت به خودم میرسد. لیوانی برمیدارم و زیر شیر آب نگه میدارم. آب با همان صدای همیشگی در لیوان میریزد، اما امروز انگار سنگینتر از همیشه است.چند ثانیه فقط نگاهش میکنم. جرعهای مینوشم و بیاختیار زیر لب میگویم: السلام علیک یا اباعبدالله و سلام بر رهبر لب تشنهمان.آب، عطش گلو را فرو مینشاند اما بعضی داغها با هیچ جرعهای داغشان سرد نمیشوند.#بدرقه_آقای_شهید_ایران #رهبر_شهید #باید_برخاست #روایت_بدرقه خبرهای دست اول #خوزستان را اینجا بخوانید@khuzestan 20:35 - 14 تیر 1405